عشق، همان نام من است
interview
خدا نبود که بین انسانها مرز کشید، این ما بودیم که بین آنها مرز کشیدیم ... ما ميتوانیم فارغ از زنانگی یا مردانگی زندگی کنیم و به جهان نگاه کنیم... سالها و ماهها و روزها مثنوی خواندهام، قرآن خواندهام. مرصادالعباد خواندهام تا به یک جمله کوتاه و نوعی ساده گویی رسیدهام...
تاریخ، ما را به این مساله عادت داده که هر جا اسم فرد آمد، گویی همان جنس خاص از انسان مد نظر است. حال آن که من بیش از هر چیزی به اهلیت معتقدم نه به جنسیت و فکر ميکنم خدایی هم که انسان را آفریده به اهلیت معتقد است. این خدا نبود که بین انسانها مرز کشید، این ما بودیم که بین آنها مرز کشیدیم ... ما ميتوانیم فارغ از زنانگی یا مردانگی زندگی کنیم و به جهان نگاه کنیم... سالها و ماهها و روزها مثنوی خواندهام، قرآن خواندهام. مرصادالعباد خواندهام تا به یک جمله کوتاه و نوعی ساده گویی رسیدهام... من حداقل را به مخاطب ميدهم، یک تلنگر کوچک در ذهن او ایجاد ميکنم، حالا او باید این مسیر را ادامه دهد ...
" و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد.لیلی هم صحبت خدا شد. خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند. و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند."
حکایت لیلی و مجنون را بار ها شنیده ایم. در آن قصه قدیمی ، مجنون به عنوان نماد یک عاشق ، بار اصلی حکایت را بر دوش می کشد. حالا قرن ها گذشته و لیلی از دل اعصار بیرون آمده تا حکایت گر حدیث عشق انسان و خداوند باشد.
" عرفان نظر آهاری " در کتاب " لیلی، نام تمام دختران زمین است" که توسط انتشارات صابرین منتشر شده ،{ چاپ دوم این کتاب در تمام کتاب فروشی های معتبر سراسر کشور موجود است}، با دستمایه قرار دادن نام لیلی، او را به نماد عاشق تبدیل کرده است. مجنون ، تنها بهانه ای است برای بیان عشق انسان به خداوند. نظر آهاری می گوید: روزی که لیلی، مجنون واقعی را پیدا می کند، می بینید این خداوند بوده که یک عمر به او عشق می ورزیده، نه مجنون.
در باره این کتاب_ که برای مخاطبان جوان هم جذاب است _ با عرفان نظر آهاری در منزلش که یادگارهای سفر به قونیه در جای جای آن به چشم می خورد، گفت و گویی داشتیم که می خوانید.
***
گفت و گوی "بنفشه محمودی" از " کتاب هفته" با "عرفان نظرآهاری"
شماره 248 ، شنبه 21 خرداد 1384
***
* خانم نظرآهاری، در کتاب «لیلی نام تمام دختران زمین است» مخاطب نوجوان را در نظر داشتید یا خیر؟
_ فکر ميکنم کتاب «لیلی نام تمام دختران زمین است» از مخاطب فراتر ميرود. یعنی یک مرز سیال را طی ميکند. مخاطب آن ميتواند نوجوان باشد و ميتواند به سمت بزرگسالان هم حرکت کند. حتی ناشر معتقد است که در فروش آن این اتفاق افتاده و رده سنی 15 تا 25 سال بیشترین مخاطبان این کتاب را تشکیل ميدهند.
باور من این است که در زمینه شعر یا داستان نوجوان ميتوانیم به این سمت برویم و آثاری داشته باشیم که نوجوان از آن لذت ببرد اما مخاطب بزرگسال هم با آن احساس بیگانگی نکند. این مخاطب سیال، نوشتههایی سیال و قابل تاویل ميطلبد و شاید لیلی تا حدودی به این نگاه نزدیک باشد.
* مساله عشق برای نوجوانان جذاب است. درباره مطرح کردن آن برای نواجوانان چه نظری دارید؟
_ در حیطه نوجوانان بسیاری از موضوعات همیشه مسکوت مانده و پشت خط قرمز باقی مانده اند. یکی از این موضوعات چه در شعر نوجوان و چه در داستانهای نوجوان، عشق است. گویی همه شاعران و نویسندگان نوجوان تصميم گرفته اند که هرگز درباره آن صحبت نکنند. در حالی که نوجوان هم مثل هر انسان دیگری ميتواند عاشق شود و شاید بیش از هر انسان دیگری در مقاطع سنی دیگر به عشق فکر ميکند و جستجوگر است. البته تجربیاتش هم در این زمینه کم است و نیازمند پاسخهایی است و شاید بتواند بخشی از این پاسخ ها را از کتابهایی که ميخواند و نویسندگانی که دوستشان دارد بگیرد، نه فقط از جامعه و واقعیت تلخ و زشت آن.
از طرف دیگر وقتی ما معتقدیم یک نوجوان 15 ساله ميتواند ازدواج کند، پس ميتواند عاشق هم بشود، بنابراین ميتواند موضوعات عاشقانه را هم بشنود و بخواند. به هر حال این موضوعی است که از ازل تا ابد ادامه دارد و هر نویسنده و شاعری از زاویه دید خودش آن را توضیح ميدهد. ولی ای کاش ما قواعد و اصول عشق را دقیق تر بررسی کنیم، بهتر بشناسیم و این بهترینها را برای بچههایمان توضیح دهیم تا فردا بتوانند انسانهایی باشند که زیباتر، محکم تر و امیدوارتر زندگی کنند.
* از کجا به این ایده رسیدید که زن را به جای نوع انسان قرار دهید؟
_ شاید سئوال شما یک جور سئوال تاریخی است. انگار شما از دل تاریخ درآمدهاید و حتی به عنوان یک زن تعجب ميکنید که چرا در این کتاب این اتفاق ميافتد. تاریخ، ما را به این مساله عادت داده که هر جا اسم فرد آمد، گویی همان جنس خاص از انسان مد نظر است. حال آن که من بیش از هر چیزی به اهلیت معتقدم نه به جنسیت و فکر ميکنم خدایی هم که انسان را آفریده به اهلیت معتقد است. این خدا نبود که بین انسانها مرز کشید، این ما بودیم که بین آنها مرز کشیدیم و خب، این نگاه و طرز تلقی در نوشتهها، قصهها، حکایتها و حتی اسطورههای ما هم جا باز کرده است.
به عنوان انسانی که به روح فکر ميکند؛ روحی که نه مذکر است و نه مونث، بلکه بخشی از خداوند است، مثل یک رسالت تاریخی این احساس را داشتم که بگذار یک بار هم که شده ، زن این ارزش و این احساس زیبا را تجربه کند و برای همین، نام لیلی را روی کتابم گذاشتم. البته لیلی نماد تمام زنان و از طرفی نماد تمام انسانهاست. در کتاب هم ميگویم «لیلی نام تمام دختران زمین است، نام دیگر انسان.»
بنابراین نخواستم در این کتاب یک شیوه فمینیستی داشته باشم، بلکه خواستم بگویم که ما ميتوانیم فارغ از زنانگی یا مردانگی زندگی کنیم و به جهان نگاه کنیم.
البته نماد انسان بودن لیلی شاید خیلی هم خودآگاه نبود و یک اتفاق کاملا درونی و طبیعی بود که لیلی را انتخاب کردم. چرا که خودم با همین احساس زندگی ميکنم و برایم خیلی جالب و مقدس و ارزشمند است.
* جملات کوتاه این کتاب، نوشتههای کتابهای مقدس را در یاد خواننده زنده ميکند. در زمان نوشتن آن تا چه حد به کتابهای مقدس نظر داشتید؟
_ من کتابهای مقدس را زیاد مطالعه کردهام و شاید تاثیرپذیری از نثر و نگاهشان در کار من دیده شود ولی به طور کلی فکر ميکنم ادبیات به کتاب های مقدس نزدیک است. در ادبیات جملات را در معنایی غیر از معنای اولیه آنها به کار ميبریم، در کتابهای مقدس هم همین طور است، کتابهای مقدس قابل تاویل و تفسیرند، ادبیات هم ميتواند به این سمت برود. کتابهای مقدس جاودانه هستند، ادبیات هم در معنای اعتلا یافته خودش ميتواند صاحب چنین ویژگیهایی باشد. بنابراین ادبیات خواه ناخواه به کتابهای مقدس نزدیک است.
در مورد این کتاب شاید نگاهی که در کلیت این داستانهای کوتاه هست، شما را به این دید نزدیک کرده است. حضور خداوند، حضور عناصر طبیعی و انسان و موجودات دیگر در تناسب با خداوند معنا پیدا کرده و در کل شاید این را به ذهن شما متبادر کرده که به کتابهای مقدس نزدیک است و شاید هم بخشی از آن کاملا ناخودآگاه باشد ولی فکر ميکنم استنباط شما استنباط درستی است.
* کوتاهی جملات چه دلیل دیگری داشت؟
_ به نظر من ميشود پیچیدگیها را ساده کرد. وقتی آدم پیچیده حرف ميزند، به معنای این نیست که حتما دارد حرف مهمي هم ميزند، ميشود دشواریها را گرفت، سختیها را گرفت، نرم کرد و سایید و به مخاطب هدیه کرد. این که در این کتاب جملهها تا این حد کوتاه شده اند، به نظر من بخشی از سادگی است. این که شما بتوانید آن را درک کنید و بفهمید، به معنای این نیست که حرفی که پشت این جملهها هست، حرف کوتاه و کوچکی است. سالها و ماهها و روزها مثنوی خواندهام، قرآن خواندهام. مرصادالعباد خواندهام تا به یک جمله کوتاه رسیدهام. شاید خواستهام به ساده ترین شیوه که ميتوانستم، حرف بزنم.
ميشد این جملهها را پیچیده تر و طولانیتر از این نوشت ولی سعی من بر این بود که به یک گزیده گویی برسم، یعنی حداقلی که ميتواند حداکثر را برساند و ایجازی که اطنابی را در دل خودش داشته باشد، اما کشف این اطناب، دیگر به دست مخاطب است. من حداقل را به او ميدهم، یک تلنگر کوچک را در ذهن مخاطبم ایجاد ميکنم، حالا او باید این مسیر را ادامه دهد. قرار بر این نیست که همه چیز را برایش توضیح دهم. اندکی از بسیاری را ميدهم. قطره ای از دریا را ميگویم. اگر خواست خودش ميرود و ادامه می دهد وگرنه، همین جا تمام ميشود.
* ساده گویی که مد نظر داشتید، به خاطر نوشتن برای مخاطب نوجوان بوده یا خیر؟
_ شاید به خاطر تجربههای گذشتهام که بیشتر برای بچهها مينوشتم، در واقع یک جور تمرین سالهای سال بوده برای این که بتوانم از کلماتی استفاده کنم که در دایره واژگان مخاطبم باشد تا بتوانم هر چیز پیچیدهای را به سادگی تبدیل کنم. طبیعتا این مساله روی نثر و زبان من تاثیر گذاشته است.
* شما در ابتدای کتاب لیلی، بیتی از لیلی و مجنون نظامي را آوردهاید و معلوم است که نیم نگاهی به ادبیات کهن داشتهاید. به هر حال ادبیات کهن دستمایههای زیادی دارد برای این که نویسندگان بتوانند برای گفتن مفاهیم نو از آن استفاده کنند. به نظر شما ادبیات کهن چه ظرفیتهایی برای آشتی دادن نوجوانان با کتاب خواندن دارد؟
_ ادبیات کهن و کلاسیک ما مثل یک دریای خیلی بزرگ است که پر از انواع و اقسام مرواریدها و سنگهای قیمتی است ولی ما نميتوانیم سراغ این دریا برویم و بی مقدمه از آب آن بنوشیم. این دریا احتیاج به تصفیه شدن دارد. وقتی ما به بچههایمان بگوییم بروید مثنوی بخوانید یا نظامي بخوانید، حتی شکل و قیافه آن کتابها هم آنها را به وحشت مياندازد. به هر حال طبیعی است که بین ما و آن بزرگان 700 سال، 800 سال، 1000 سال فاصله است و فاصله طولانی را باید یک جوری پر کنیم. مشکل دیگر ما زبان، کلمهها، نثر و مفاهیمي است که در این کتابها وجود دارد. نقشی که نویسنده امروز ميتواند به عهده بگیرد، نقش واسطهای است که این حجم وسیع انرژی را به مخاطب ضعیف و ظریف امروزی منتقل کند.
اما به هر حال در دیدگاه بزرگان ما هم نقصهایی وجود دارد. ما نميتوانیم امروز تذکره الاولیا را همان جور که هست به نوجوانان تحویل دهیم. او سئوالهایی دارد که آن جا پاسخش داده نميشود یا ایرادهایی دارد که وارد است و ما نميتوانیم بگوییم همین است و جز این نیست، باید این را بپذیری چون مربوط به پدران تو بوده. پس باید بخشهایی از آن اصلاح شود. بنابراین فکر ميکنم اسطورهها و قصههای کهن ما ظرفیت بازسازی را دارند، نه ظرفیت این را که عینا به نوجوان امروز تحویل داده شوند. بنابراین به بازنویسی معتقد نیستم که به بازآفرینی معتقدم. من انسان امروز، به پشتوانه آن چه که گذشتگان برای من گذاشته اند، ميتوانم آفرینشی نو داشته باشم.
* برای نوجوانان چه کارهایی در دست دارید؟
_ در زمینه نوجوانی که سیال است و حرکت ميکند، 5 کتاب در نشر افق و موسسه انتشارات صابرین زیر چاپ دارم.
در نشر افق مجموعه شعری را به نام «چای با طعم خدا» زیر چاپ دارم که با تصویرگری خانم فیروزه گل محمدی منتشر ميشود و در آن به جای چهارپاره که مخصوص شعر کودکان و نوجوانان است از قالب نو استفاده کردهام.
دو مجموعه داستان کوتاه هم در همین نشر زیر چاپ دارم؛ یکی به اسم «هر قاصدکی یک پیامبر است» و دیگری با عنوان «بالهایت را کجا جا گذاشتهای».
کتابهای «پیامبری از کنار خانه ما رد شد» و «در سینهات نهنگی ميتپد» را هم در موسسه انتشارات صابرین زیرل چاپ دارم. «پیامبری از کنار خانه ما رد شد» داستانهای کوتاه درباره یک پیامبر است که پیامبر مشخصی نیست و با تصویرگری خانم "عطیه مرکزی" و گرافیک آقای "شاپور حاتمي" منتشر ميشود. «در سینهات نهنگی ميتپد» نیز با تصویرگری آقای "حسن عامه کن" منتشر ميشود.
همه این کتابها آماده است و فکر ميکنم به زودی ( تا دو، سه هفته دیگر) منتشر ميشود.
جمعه، 7 مردادماه 1384
7 مرداد 1384 2:19 بֽظֽ
نمایشگاه کتاب برا نقد کتاب لیلی نام تمام دختران .. خودم رو رسوندم که بهشون بگم چقدر کار با ارزشی بود کارشون نمی دونم متوجه شدن
سلام.
من بخش اول كتاب رو وارد بلاگم كردم.
فقط زمانی که در آغوشم بودی خدای تو بودم
فقط زمانی که در آغوشم بودی همه دنیایت بودم
اما حالا که خدایی دیگر و دنیایی دیگر در را آغوش گرفته ای
احساس میکنم که تمنای تو یک گناه آلوده شیرین برای هر دویمان بوده.
وحید (مصباح)
According to Prophet Mohammad, how many prophets books were revealed on Qadr nights? Name these prophets and their books.