|
سین هفتم هفت سین جهان |
امروز چند بار اشتباه کردم؟ |
|
نظرآهاري: اهل مروت و مدارا، شهروندان بهترياند
news, interview
عرفان نظرآهاري: كسي كه حافظ ميخواند، قطعاً شهروند بهتري خواهد بود. كسي كه به اين بيت حافظ: "آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا" باور دارد و كسي كه اهل مروت و مداراست، شهروند بهتري هم هست. مشكل اخلاقگريزي شهروندان شايد به دليل قطع ارتباطي باشد كه با ادبيات به عنوان يكي از ابزارهاي فرهنگ و تمدن صورت گرفته است. متن كامل مصاحبه: خبرگزاري شهر _ اول اسفند 1386 عرفان نظرآهاري، شاعر و نويسنده ،ارتباط پويا و سازنده نوجوانان با ادبيات را يكي از ابزارهاي فرهنگي مناسب براي آموزش غيرمستقيم اصول شهروندي به آنان ميداند. عرفان نظرآهاري درباره ورود ادبيات شهرنشيني به شعر كودك و نوجوان گفت: موضوع شهر و شهرنشيني در ادبيات كودك و نوجوان، بايد با نقطه مقابل آن، يعني روستا در ادبيات كودك و نوجوان مورد بررسي قرار گيرد. با توجه به آن كه تعدادي از شاعران و نويسندگان اين حوزه، كودكي و نوجواني خود را در روستا سپري كرده بودند، نسبت به روستا حس نوستالوژيك شديدي داشتند كه اغلب همراه با ستايش و بزرگداشت بود. اين افراد وقتي به شهر آمدند و پيشكسوتان نويسندگي كودك و نوجوان شدند، همان حس نوستالژيك را با اغراق بيشتر وارد ادبيات كردند. وي افزود: روستايي كه در شعر مطرح شد، يك روستاي ايدهآلي و آرمانشهري در برابر شهر بود و همين تقابل يكي از موضوعات شعر كودك را رقم زد تا جايي كه درصد بالايي از موضوعات شعرها به روستا و طبيعت اختصاص داده شد. نظرآهاري درباره خصوصيات اين روستا گفت: اين روستاي ايدهآل بيعيب و نقص بود و هيچ مشكل و كمبودي نداشت و در آن هيچ كس جز دشت و سبزه و كوه به چيز ديگري احتياج نداشت. اغلب اين روستاها معمولا شبيه به هم تصوير شدهاند، نامي ندارند و با هيچ خصوصيت ويژهاي از هم متمايز نميشوند. اين شاعر كودك و نوجوان درباره تقابل شهر و روستا گفت: اين روستاي ايدهآل خيلي وقتها در تقابل با شهر به عنوان مجموعهاي از بديها قرار ميگيرد. شهري كه پر از آلودگي و تصادف است و مردم در آن غريبه و غمگين اند و سيماي زيبايي ندارد. در چنين تقابلي هميشه با حسرت از روستا ياد ميشود، در اين مقايسه روستا مكاني دور و دستنيافتني است كه بايد آن را در گذشتهها جستوجو كرد، سرزمين زيبايي است كه به دوردستهاي تخيل پيوسته و همه آرزوي رفتن به آن جا را دارند، اما چنين امكاني برايشان وجود ندارد، مانند آنچه در شعري از آقاي جعفر ابراهيمي در مجموعه "بوي گنجشك" ميخوانيم: در واقع روستاها در شعر كودك و نوجوان همواره با خوشبيني همراهند و هرگز دردها و رنجها و كم و كاستهايشان با كودك و نوجوان در ميان گذاشته نميشود. ميتوان گفت به نوعي حقايق زندگي در روستا از آنها پنهان ميشود و شهر به شكل اغراقآميزي منفور و زشت تصوير ميشود. به طور مثال ميتوان به شعري از خانم رودابه حمزهاي در كتاب "از مهرباني" اشاره كرد كه ميگويد: وي ادامه داد: به اين ترتيب دفاع خوشبينانه از روستا به يك موتيف شعري تبديل شد، تا جايي كه شاعراني كه هرگز در روستا زندگي نكرده بودند و همه تجربياتشان به زندگي در شهر محدود ميشد، از اين موضوع به عنوان يك سنت شعري تبعيت كردند، حال آن كه سراينده اين اشعار هرگز تجربهاي جدي و عميق در مواجهه با روستا نداشت. نظرآهاري درباره سيماي شهر مستقل از روستا توضيح داد: اما حتي در مواردي هم كه موضوع شهر در تقابل با روستا قرار ندارد، باز هم با جنبههاي خشن و سفت و سخت و زشت آن مواجهيم و بيشتر تلخيهاي شهرند كه به تصوير كشيده ميشوند، مثل شعري از آقاي افشين اعلا در مجموعه "يك سبد بوي بهار": وي ادامه داد: فضاهاي شهري اغلب در كوچه پس كوچهها و خيابانها به تصوير كشيده ميشوند، حتي شاعراني مانند آقاي بيوك ملكي يا خانم افسانه شعباننژاد مجموعه اشعاري با محوريت "پيادهرو" دارند. در واقع دوربين شاعران عكسهايي از شهر ميگيرد كه بيشتر ناملايميها را به تصوير ميكشند. البته اينها واقعيتهاي زندگي شهرنشيني هستند، نه اين كه شاعر بخواهد تصويري غير واقعبينانه از شهر را به نمايش بگذارد، اما بسامد اين واقعنگاري گاه قابل تامل است. نظرآهاري درباره توجه به آداب شهرنشيني در ادبيات كودك و نوجوان گفت: ما اغلب شهر را در ظاهرش ديدهايم و كمتر به قواعد شهرنشيني و تمدني كه لازمه زندگي شهرنشيني است، پرداختهايم و اخلاق شهروندي جايش خالي است. وي افزود: شايد يكي از دلايل اين امر آن باشد كه ما شاعران كمتر در پي معناگرايي هستيم و بيشتر در پوسته بيروني و ظاهري با پديدهها ارتباط ميگيريم و البته اين اتفاق بيشتر در شعر كودك ميافتد. ما فكر ميكنيم نميتوان خيلي چيزها را به شكل عميق با آنان در ميان گذاشت. اما چنين نيازي وجود دارد و با توجه به آن و ضرورت آموزش از راه غيرمستقيم كه به خصوص در شعر كودك احساس ميشود، اين اتفاق تا حدودي بيشتر مورد توجه قرار گرفته است. وي تصريح كرد: البته ما در شعر نوجوان نميتوانيم آموزش شهرنشيني بدهيم، اما ميتوانيم فضايي به وجود آوريم كه نوجوان به عنوان يك شهروند – و نه تنها شهروند شهر خود كه به عنوان عضوي از جامعه بزرگ جهاني – خودش به خيلي از چيزها پي ببرد، چيزهايي مثل ارزش صلح و دوستي و مراعات با ديگران. البته اين شعرها عميقتر، پيچيدهتر و غيرمستقيمترند. اگر شاعري كمك كند مخاطب نوجوانش هر چه بيشتر انسان شود، او را به شهروندي نزديكتر كرده است، اين اتفاق لازم نيست با شعار دادن محقق شود. نظرآهاري ادامه داد: نوجواني كه بداند چگونه بايد با طبيعت برخورد كند، با شهر هم همان برخورد را خواهد كرد. هنگامي كه او دريابد حفظ احترام همه موجودات لازم است، همان طور كه سهراب ميگويد "ياد من باشد كاري نكنم كه به قانون زمين برنخورد" يا "ميدانم سبزهاي را بكنم، خواهم مرد"، او شهروندي خواهد بود كه بدون اين كه نگران تابلوي ورود ممنوع به چمن باشد، خودش روي سبزه پا نخواهد گذاشت. به اعتقاد وي، نوجواني كه با ادبيات ارتباطي طبيعي، سازنده و پويا داشته باشد، خواه ناخواه شهروند بهتري هم خواهد بود. نظرآهاري گفت: هر قدر از محمل ادبيات براي رشد وجدان انساني بيشتر استفاده كنيم، شهروندان اخلاقمدارتري خواهيم داشت، همانطور كه همه شعرهاي ادبيات ما توسط بزرگاني كه خود معلمان اخلاق و منش انساني بودهاند، سروده شدهاند. نظرآهاري به اين تاثير در بزرگسالان نيز اشاره كرد و گفت: كسي كه حافظ ميخواند، قطعاً شهروند بهتري خواهد بود. كسي كه به اين بيت حافظ كه ميگويد "آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است/ با دوستان مروت با دشمنان مدارا" باور دارد، كسي كه اهل مروت و مداراست، شهروند بهتري هم هست. وي تاكيد كرد: مشكل اخلاقگريزي شهروندان شايد به دليل همين قطع ارتباطي باشد كه با ادبيات به عنوان يكي از ابزارهاي فرهنگ و تمدن صورت گرفته است. اگر بتوانيم اين آشتي را دوباره برقرار كنيم، ميتوانيم اميدوار باشيم انسانهايي اخلاقمدارتر داشته باشيم كه طبيعت و شهر را بهتر درك مي كنند.
پنجشنبه، 2 اسفندماه 1386
2 اسفند 1386 10:48 قֽظֽ
| TrackBack
Comments
سلام، salam duste jadide man . ba nazaretun kamelan movafegham ke age kasi ahle sher bashe emkan nadare adame badi bashe . man asheghe sheram va baraye faramush kardane ghosseham sher az hefz mikonam ... Posted by: بنفشه at 16 اسفند 1386 8:21 قֽظֽسلام . عالی بود من با لیلی نام همهی دختران زمین است شروع کردم خود خواهانه شاید چون اسمم لیلاست سلام. به امید این که سال بعد در تقویم بنویسیم: بهاری باشید چه آرماني و پر مغز مي نويسيد.از شعر گنجشكتان بسيار خوشم اومد و ياد عقاب آقاي خانلري افتادم! Posted by: at 1 فروردین 1387 10:11 قֽظֽسلام و درود فراوان فصل بهار می رسد و بغض کهنه ام در بارش دعای فرج تازه می شود گویا خدا رسیدن سال جدید را پیش از زمینیان به تو تبریک گفته است! سلام بر عالیجناب سلام.من مریم هستم.سال نو تون مبارک.من به شدت دنبال خانوم نظرآهاری هستم.اگه آدرسی از وب یا 360 یا.... دارید ازشون خواهش می کنم ازم دریغ نکنید. salam be banooye eshgho doosti. khosh halam ke bad az chand saal ke asaretoono mikhoonam va bi eghragh bish az 1000 jeld az oono be doostanam hadiye dadam, hanooz har ja ke nami az shodamst booye tazegi va eshgh be mashamam mirese, hamishe shadab bashi, harf hayat harfe dele hameye ma adma hast ke balad nistim be in zerafat bayan koonim. payande bashi Posted by: marjan at 21 اردیبهشت 1387 3:29 بֽظֽارسال نظرها
|
