سین هفتم هفت سین جهان
دنیا پر از سین است و شما می توانید از بی شمار سین های عالم، هر کدام را که خواستید بردارید...

امروز چند بار اشتباه کردم؟
مي‌دانم‌ هيچ‌ صندوقچه‌اي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ رازهايم‌ را توي‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ كنم؛ چون‌ تو همه‌ قفل‌ها را باز مي‌كني...


بگفت احوال ما برق جهان است

interview  

قيصر امين پور، تقاضاي بزرگي از خداوند كرد و خداوند هم پاسخ او را داد و چقدر هم دقيق. قيصر از چيزهايي گفت كه مي‌توانست نگويد. او مي‌توانست از پاييز و بهار تكراري همه شاعران بگويد، اما حرف از رازهاي بزرگ عالم زد، از مگوهاي عالم گفت و آن 8سال، شايد تاوان آن رازگشايي‌ها بود...

aminpor.jpg

متن كامل مصاحبه

روزنامه همشهري 15 آبان _ زهير توكلي:


بگفت احوال ما برق جهان است
قيصر امين‌پور در گفت‌وگو با عرفان نظر آهاري، شاعر

***

عرفان نظر آهاري از اولين شاگردان قيصر امين‌پور است، روزگاري كه نشريه پيشروي سروش نوجوان را قيصر و همراهانش منتشر مي‌كردند كه حادثه‌اي در روزنامه‌نگاري ادبي ايران به شمار مي‌رفت.

عرفان نظرآهاري، آتوسا صالحي، سيدمحمدسادات اخوي، افشين علا و... همه از بچه‌هاي سروش نوجوان هستند كه گام‌هاي لرزان نوقلمي‌شان را دست در دست قيصر امين‌پور و دوستانش در سروش نوجوان و دوره‌هاي اول دفتر شعر جوان پيمودند. حالا «نظر آهاري» پس از گذشت دو دهه فردي‌مطرح در شعر نوجوان است.

اين كه چرا به سراغ او رفتيم تا از قيصر امين‌پور بگويد، يكي به خاطر آن است كه يكي از راههاي دريافت شخصيت و تشخص آدم‌هاي بزرگ، سنجش آثار وجودي آنهاست و شاگردي، آن هم در عالم شعر كه مشافهه دو جان را مي‌طلبد، مجلاي خوبي براي بازتاب وجود استاد است.

جالب است كه وقتي شاگردان قيصر امين‌پور، كساني چون نظر آهاري، افشين علا، فاطمه سالاروند، سيدمحمدسادات اخوي و... را مي‌نگريم و آثارشان را مرور مي‌كنيم، رد پاي درونگرايي با بي‌سر و صدايي و بي‌ريايي قيصر و نيز دغدغه‌هاي بنيادين معنوي او مانند نيايش‌ها دعوت‌هاي عاشقانه‌اي كه در كمال سادگي صورت مي‌پذيرفت، در زندگي و آثار شاگردانش نيز دريافتني است.

عرفان نظرآهاري در اين گفت‌وگو بيشتر تك‌گويي كرد و ما نيز براي درپيچيدن و به اصطلاح ديالوگ نرفته بوديم، چه مي‌دانستيم كه بهت آن خبر، مجالي براي اين كار به دوستمان و شاگردان قيصر نمي‌دهد. آنچه مي‌خوانيد، از زبان نظر آهاري است با سؤالاتي گهگاه در خلال سخن براي تكميل زوايايي از گفتار او.

***

قيصر رفت و آنچه از او ماند، مثل همه رفتگان ديگر، خاطره‌هاست به ضميمه خطوطي كه از عمر او بر كاغذ ثبت شده است. حالا چه بگويم و چه مي‌توانيم بگوييم. از كجا شروع كنيم.

- از همان خطوطي كه گفتيد ثبت و ضبط شده است و بر كاغذ و ربط و شيرازه شاعر را با جان و جهانش و با زمن و مردمان نشان مي‌دهد.

پس بگوييم، شما از ميان اين كاغذهاي امين‌پور كه به قول سعدي «چون كاغذ زر» مي‌بردند و مي‌برند همچنان تا روزگار باقي‌ست، كدام را بيشتر پسند كرده‌ايد؟

- بهترين مجموعه آقاي امين‌پور به عقيده من «آينه‌هاي ناگهان» است كه تقريباً همه شعرها، شسته رفته و فاخرند. دو مجموعه اخير او را مي‌شود گزينش كرد، اما صرف‌نظر از اينها بايد نگاه‌ها را به تجربه جدي و كم‌نظير او در حوزه ادبيات كودك و نوجوان معطوف كرد.

تجربه كتاب «بي‌بال پريدن» آغازي بود براي نثرنويسي با زبان ساده براي ارائه مفاهيم جدي به نوجوانان؛ اين كتاب گردآوري شده «حرف‌هاي خودماني» بود كه قيصر در هر شماره سروش نوجوان مي‌نگاشت و نه شعر بود نه داستان و نه حتي مي‌شد گفت به يكبارگي نثر شاعرانه است بلكه چيزي بود بين همه اينها؛ خودش در مقدمه آورده است: مگر قرار است كه هر حرفي، در قالب قراردادي شعر و قصه بگنجد؟» اين كتاب، آغازگر بود.

در حوزه شعر نوجوان هم تلقي عام از شعر نوجوان، شعري ساده، متوسط و ميانمانه براي دوران گذار نوجوان، شعري كه فقط به درد نوجوان‌ها مي‌خورد كه همان نوجوان در سالياني ديگر، آن شعرها را نخواهد خواند.

آقاي امين‌پور، هويت تازه‌اي به شعر نوجوان بخشيد و ثابت كرد كه شعر نوجوان مي‌تواند شعري جدي و تاثيرگذار باشد و از همه مهمتر شعري كه براي همه دوره‌هاي سني به كار ذوق و التذاذ ادبي بيايد؛ شعرهاي نوجوان او اكثراً بن‌مايه‌هاي قدي، زباني سالم و ساختار منسجمي دارند و مي‌توان گفت كه بهره‌مندي همه جانبه او از امكانات و پيشنهادهاي شعر كلاسيك،‌نوع جديدي از شعر نوجوان را در كتاب‌هايي مانند «به قول پرستو» و «مثل چشمه، مثل رود» معرفي كرد كه مي‌توان آن را شعر ناب و شعر محض عنوان كرد، برخلاف صبغه تعليمي و آموزشي شعر نوجوان پيش از امين‌پور.

برخي معتقدند كه در شعرهاي بزرگسال او نيز شعرهايي كه او تحت تاثير نوستالژي كودكي‌اش سروده است، در زمره بهترين شعرهاي اويند، شعرهايي مثل «خاطرات خيس» از دفتر «گل‌ها همه آفتاب گردانند».

- بنده با اين نظر تا حدود زيادي موافقم؛ او در برخي از شعرهايش صراحتاً اين دلبستگي كه شايد بتوان آن را «اصالت كودكي» ناميد، انگشت نهاده است:

امضاي تازه من ديگر
امضاي روزهاي دبستان نيست
اي كاش
آن نام را دوباره بيابم
اي كاش
آن كوچه را دوباره ببينم
آن جا كه ناگهان
يك روز، نام كوچكم
از دستم افتاد
و لابلاي خاطره‌ها گم شد
آن‌جا كه
يك كودك غريبه
با چشم‌هاي كودكي من نشسته است
از دور
لبخند او
چقدر شبيه من است

يا غزلي با اين مطلع از «آينه‌هاي ناگهان» كه:

كودكي‌هايم اتاقي ساده بود
قصه‌اي دور اجاقي ساده بود

اين شعرهاي بزرگسال قيصر را نوجوانان هم مي‌فهمند، همان‌طور كه شعرهاي نوجوانش، چه بسا براي مخاطب بزرگسال جذاب باشد.

اين سادگي، يك موتيو كليدي در شعرهاي امين‌پوراست. بسامد واژه‌هايي مثل ساده، عادي،‌ معمولي، و حتي تشبيهاتي كه «مشبه به» آنها چيزهاي معمولي است و اصلاً نكته تشبيه همين معمولي بودن است، در شعر قيصر بالاست، مثلاً شعر درخشان و معروف «رفتار من عادي است» در «آينه‌هاي ناگهان» با شعر تكان‌دهنده «ترانه اسفند» كه با اين سطرها شروع مي‌شود:

آسمان را...
ناگهان آبي‌ست
و با اين سطرها تمام مي‌شود:
مثل حس جاري رگبرگ‌هاي يك گل گمنام
در عبور روزهاي آخر اسفند
حس سبزي، حس سبزينه!
مثل يك رفتار معمولي در آينه!
عشق هم شايد
اتفاقي ساده و عادي است

اين تاكيد – شايد – ناخودآگاه او بر سادگي از چيست؟

- يكي برمي‌گردد به ديدگاه او درباره شعر؛ بعضي‌ها معتقدند كه شعر ديگر خاصيت رسانگي‌اش را، خاصيت زبان مشترك بودنش را از دست داده‌ است؛ در حالي كه لااقل در ايران، شعر تا پيش از روزگار ما، زبان مشتركي براي فلسفه ، عرفان، اخلاق، دين، تجربه‌هاي تاريخي ، اساطير و... بود و اكنون هنرهاي ديگري مثل سينما اين نقش را برعهده گرفته‌اند.

شاعراني مثل قيصرامين‌پور اثبات مي‌كنند كه شعر هنوز هم مي‌تواند چنين كاركردي را داشته باشد. او به شعر تعليمي معتقد نبود اما در شعر، چيزي فراتر از شعر را جست‌وجو مي‌كرد و به همين دليل شعرش حامل ايمان، عشق و معرفتي است كه همه طبقات و اقشارجامعه با آن به گونه‌اي نسبت برقرار مي‌كنند.

دوم، سلوك ايشان بود كه اين سادگي را در آن مي‌ديديد. در هر مقامي كه بوديد و هر كسي كه بوديد، قيصر خودش بود. شعرش و خودش به يگانگي رسيده بودند و هر دو، ساده بودند. رفتار زباني او در شعر با رفتار اجتماعي‌اش فاصله‌اي نداشت به قول خودش:«رفتارش عادي است» اين سادگي او باز تا حدود زيادي از تعامل مستعمر او طي دو دهه با نوجوانان آب مي‌خورد. او با همه رفتاري پدروار داشت و اين در شعرش هم منعكس است.

شعر قيصرامين‌پور از حيث اين سادگي و همه فهم بودن و از حيث اقبال عمومي اولين نيست. شاعراني قبل از او مثل سهراب سپهري، فريدون مشيري، پروين اعتصامي و... نيز چنين بوده‌اند.

كمي بيشتر درباره اين جنس از شعر و مرز آن با عوام زدگي بگوييد.

سابقه تاريخي شعر فارسي و اقبالي كه مردم به شعرها نشان داده‌اند و ماندگاري شاعران، حكايت از اين مي‌كند كه ايرانيان رابطه‌شان با شعر از سر سادگي، تمايلي به معما حل كردن ندارند.
حافظ سعدي، مولانا و... همه كساني هستند كه شعرشان دو سطح دارد، يك سطح ساده كه همه مي‌توانند از آن لذت ببرند و يك ژرفاي تأويلي كه شعرايي بزرگان را سهل و ممتنع مي‌كند و مرز اين شعرها با شعرهاي عوام‌پسند،‌ همين ژرفاي تأويلي است. شعر قيصر، صورتي ساده دارد ولي از ژرفاي ژرف نيز برخوردار است.

اين ژرفاي تأويلي شعر قيصر، به تأويل شما چيست؟

او با جهان و خداوندش يك ارتباط صميمانه برقرار كرده است و از كلمه دارد به انديشه مي‌رسد و از طرف ديگر چالش خودش را با هستي قديم و يگانه جهان به عنوان يك انسان معاصر باورمند با كلمات احضار مي‌كند.

پرسش‌هاي بسياري از جهان دارد، به خصوص بعد از تجربه‌ بيماري كه خداوند را به عنوان حكيم و مدبر جهان مورد خطاب قرار مي‌دهد. اين يك باب بسيار مهم براي گفت‌وگو با اشعار امين پور با همان «امين‌پور شعر» است، قيصري كه 8سال به صليب رنج كشيده مي‌شود. خودش مي‌گويد:

اين تويي، خود تويي، در پيش نقاب من
اي مسيح مهربان زير نام قيصرم

قيصر، نمونه تيپيكال يك انسان موفق بود. شاعري نوآور و درجه يك كه شعرهايش با اقبال عمومي روبه‌رو شد، ترانه سرايي موفق، يك آكادميسين حرفه‌اي ادبيات كه تحقيقاتش در بالاترين سطوح دانشگاهي به عنوان اثر معتبر پذيرفته شد، يك معلم جذاب،‌يك روزنامه‌نگار ادبي مبتكر و حتي از نظر فيزيك ظاهري نيز خوش چهره و بالا بلند و خوش لباس. همه اينها در مدت زمان كوتاهي از زندگي براي او به دست مي‌آيد، بدون فراز و نشيب‌ عمده‌اي و اين از استثنائات روزگار ماست، چون شاعران معمولا جنوني دارند كه از آنها شخصيتي موفق به لحاظ اجتماعي در نمي‌آيد.

اينها را داشته باشيد، ناگهان آن تصادف هولناك و 8سال رنج مزمن، خوب بالاخره بايد اين پرتاب شدن در موقعيت رنج و فضاي پس از فاجعه، در شعرهاي او خود را نشان بدهد كه نشان داده است و براي اين كه آن را خوب دريابيم، بايد شناسنامه درد را در اشعار قيصر امين پور جست‌وجو كنيم.

شايد بشود گفت كه هيچ‌كس به چشم نديده است كه شعر يك شاعر، اين‌قدر در زندگي‌اش مجسم شود، آن‌قدر كه دردهايي كه قيصر در اشعارش پيش از تصادف گفته بود مثل اين كه:

درد
حرف نيست
درد نام ديگر من است
من چگونه خويش را صدا كنم

به شكل مجسم بيايد و تمام هستي‌اش را احاطه كند. اين شعر معروف را سال 67 يعني 11سال پيش از تصادف سروده است، 11سال پيش از آن كه درد، به شكل عيني و بيروني همه را متوجه آقاي امين پور كند. تأويل شخصي بنده اين است كه امين پور با گفتن آن شعرها كه:

تو را به راستي
تو را به رستخيز
مرا خراب كن
كه رستگاري و درست كاري دلم
به دست كاري همين غم شبانه بسته است
كه فتح آشكار من
به اين شكست‌هاي بي‌بهانه بسته است

مسئول شد و تقاضاي بزرگي از خداوند كرد و خداوند هم پاسخ او را داد و چقدر هم دقيق. قيصر از چيزهايي گفت كه مي‌توانست نگويد. او مي‌توانست از پاييز و بهار تكراري همه شاعران بگويد، اما حرف از رازهاي بزرگ عالم زد، از مگوهاي عالم گفت و آن 8سال، شايد تاوان آن رازگشايي‌ها بود. آن‌كه از درد مي‌سرايد، بايد بداند كه:

در كف شير نر خوانخواره‌اي
غير تسليم و رضا كو چاره‌اي

بدين ترتيب هيبت الهي بر زندگي آن موجود نحيف ظاهر و جاده بلا بر او گشوده شد. 48سال زندگي فرصت زيادي نيست و شايد به هيچ شيوه ديگري نمي‌شد در اين مجال تنگ مايه، به تقاضاي قيصر، تقاضاهايي از جنس «درد واره‌ها» اين‌قدر خوب پاسخ داد كه خدا با اين رنج 8ساله به او داد. شعر زندگي قيصر با زندگي شعرهاي او در نقطه درد به يگانگي رسيد و آن گلايه‌هاي عاشقانه‌اي كه مال بيرونيان نيست را رقم زد كه:

با آن‌كه جز سكوت جوابم نمي‌دهي
در هر سؤال از همه پرسيده‌ام تو را

يا اين شعر:

من
سال‌هاي سال مردم
تا اين‌كه يك دم زندگي كردم
تو مي‌تواني
يك ذره
يك مثقال
مثل من بميري؟

از سروش نوجوان آن سال‌ها بگوييد ؟

- در ميان اين خاطرات كه مربوط به 17سال پيش مي‌شود، چيزي كه بيش از همه خود را به رخ مي‌كشد، حرمتي است كه او به ما مي‌گذاشت، مشتي نوجوان مبتدي، ما علي‌القاعده مي‌بايست در ملاقات با شاعر و نويسنده‌اي با آن اسم و رسم، سطوت و جبروتي حس كنيم يا لااقل در دل خود خارخار هراس و هيبتي از او بيابيم، اما حضور او هميشه با صميميت و امنيت آميخته بود، صفتي كه ويژگي مومنان است. هر وقت به سروش نوجوان مي‌رفتم، مي‌دانستم كه آقاي امين‌پور قطعا برايم وقت باز خواهد كرد حتي اگر دقايقي باشد و حتما شعرهايم را خواهد خواند و آن نكات زير و رو كننده را حتما در حاشيه كاغذهايم خواهد نگاشت.

اصلا به توصيه او بود كه رشته ادبيات را انتخاب كردم. بين حقوق و روان‌شناسي و ادبيات مردد بودم. و از ايشان مشورت خواستم، گفت:«براي شما ادبيات بهتر است.»

او استاد راهنماي من بود. موضوع پايان نامه‌ام «شعر نوجوان» بود. در اواسط كار بودم كه آن حادثه تصادف ايشان اتفاق افتاد. علي‌رغم اين مسئله در اوج روزهاي كسالت و بيماري به ناچار مزاحمش مي‌شدم و همواره همان معلمي و بزرگواري شامل حالم بود.

روز دفاع هم، با چوب زير بغل آمد. قيصر معلم بود و اين معلمي او محدود به كلاس درس نبود، هر جا امين پور بود آن جا كلاس درس بود. گاهي وقت‌ها فكر مي‌كنم بعضي از آدم‌ها با همه آدم‌ها قوم و خويش‌اند و هر كسي به فراخور خودش دستي از آنها مي‌گيرد و چيزي مي‌ستاند. آقاي امين‌پور، قوم و خويش همه بچه‌ها و بزرگترها بود. تا وقتي كه بود، نصيب عشق از او مي‌برديم و حالا كه نيست نصيب رنج از رنجوري او مي‌بريم.

و آخرين خاطره

فرهنگسراي بانو، شب بزرگداشت حافظ ديدمش. كتاب اخيرم، «با گچ نور بنويس» را با خودم داشتم. هديه كردم و گفتم:«به شما تقديم شده است. باز كرد و ديد امضا و يادگاري‌اي ننوشته‌ام تعجب كرد.
گفتم:«خود كتاب به شما تقديم شده است نه اين‌كه نسخه.» چون اول كتاب آورده‌ام:تقديم به او كه سرود:

نام تو نور
نام تو سوگند
نام تو شور
نام تو لبخند

شب تولدش، دوم ارديبهشت امسال(1386)، در خانه‌اش ديدمش كه اين، آخرين ديدار بود.
از او قول مي‌خواستم كه در كنگره «تجلي زن در آثار مولانا» حضور داشته باشد، مقاله‌اي، ميزگردي، سخنراني‌اي... گفت: تا ببينم حالم چه مي‌شود و اين بيت را خواند:

بگفت احوال ما برق جهان است
دمي پيدا و ديگر دم نهان است


دسترسي به اين مصاحبه روي اينترنت


نظرآهاري: قيصر امين‌پور ،عشق را راه تعالي بشر مي‌داند
نشست بررسي شخصيت ادبي قيصر امين‌پور در نمايشگاه كتاب ( 14 ارديبهشت 1387 )


جمعه، 13 اردیبهشتماه 1387
13 اردیبهشت 1387 5:06 بֽظֽ | TrackBack
Comments

ای کاش بیشتر قدرش را میدانستیم ، روحش شاد و یادش گرامی باد ...

Posted by: محیا at 20 اردیبهشت 1387 3:21 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com