|
سعدی آموزگار اخلاق |
سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده |
|
تنها يادگاريام از بهشت
main
هزار و يك اسم داري و من از آن همه اسم «لطيف» را دوستتر دارم كه ياد ابر و ابريشم و عشق ميافتم. خوب يادم هست از بهشت كه آمدم، تنم از نور بود و پَر و بالم از نسيم. بس كه لطيف بودم، توي مشت دنيا جا نميشدم. اما زمين تيره بود. كدر بود، سفت بود و سخت. دامنم به سختياش گرفت و دستم به تيرگياش آغشته شد. و من هر روز قطرهقطره تيرهتر شدم و ذرهذره سختتر. من سنگ شدم و سد و ديوار . ديگر نور از من نميگذرد، ديگر آب از من عبور نميكند، روح در من روان نيست و جان جريان ندارد. يا لطيف! اين رسم دنياست كه اشك سنگريزه شود و روح سنگ و صخره؟ اين رسم دنياست كه شيشهها بشكند و دلهاي نازك شرحهشرحه شود؟
دوشنبه، 19 بهمنماه 1383
19 بهمن 1383 11:33 قֽظֽ
Comments
وقتی نوشته هایتان را می خوانم ، نمی دانم چه باید بگویم ..... کوهی از افکار ، به فاصله ی چشم برهم زدنی از ذهنم می گذرند ..... برای بیانشان مشکل دارم ولی امیدوارم بتوانم چیزی که در خور نوشته های زیبای شما باشد بیابم و بیان کنم .اگر آن لطیف بخواهد . انشاالله Posted by: مهدی at 22 بهمن 1383 4:23 بֽظֽبه نام خدای مهربون! ارسال نظرها
|
