نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

برای ارتباط با عرفان نظرآهاری پیامک های خود را به این شماره ارسال کنید
09351042476


فرشته‌ فراموش‌ كرد

main  

فرشته‌ تصميمش‌ را گرفته‌ بود. پيش‌ خدا رفت‌ و گفت:خدايا، مي‌خواهم‌ زمين‌ را از نزديك‌ ببينم. اجازه‌ مي‌خواهم‌ و مهلتي‌ كوتاه. دلم‌ بي‌تاب‌ تجربه‌اي‌ زميني‌ است.
خداوند درخواست‌ فرشته‌ را پذيرفت.فرشته‌ گفت: تا بازگردم، بال‌هايم‌ را اينجا مي‌سپارم، اين‌ بال‌ها در زمين‌ چندان‌ به‌ كار من‌ نمي‌آيد.
خداوند بال‌هاي‌ فرشته‌ را روي‌ پشته‌اي‌ از بال‌هاي‌ ديگر گذاشت‌ و گفت: بال‌هايت‌ را به‌ امانت‌ نگاه‌ مي‌دارم، اما بترس‌ كه‌ زمين‌ اسيرت‌ نكند زيرا كه‌ خاك‌ زمينم‌ دامنگير است.
فرشته‌ گفت: بازمي‌گردم، حتماً‌ بازمي‌گردم.

اين‌ قولي‌ است‌ كه‌ فرشته‌اي‌ به‌ خداوند مي‌دهد.
فرشته‌ به‌ زمين‌ آمد و از ديدن‌ آن‌ همه‌ فرشته‌ بي‌بال‌ تعجب‌ كرد. او هر كه‌ را كه‌ مي‌ديد، به‌ ياد مي‌آورد. زيرا او را قبلاً‌ در بهشت‌ ديده‌ بود. اما نفهميد چرااين‌ فرشته‌ها براي‌ پس‌ گرفتن‌ بال‌هايشان‌ به‌ بهشت‌ برنمي‌گردند.
روزها گذشت‌ و با گذشت‌ هر روز فرشته‌ چيزي‌ را از ياد برد. و روزي‌ رسيد كه‌ فرشته‌ ديگر چيزي‌ از آن‌ گذشته‌ دور و زيبا به‌ ياد نمي‌آورد؛ نه‌ بالش‌ را و نه‌ قولش‌ را.
فرشته‌ فراموش‌ كرد. فرشته‌ در زمين‌ ماند. فرشته‌ هرگز به‌ بهشت‌ برنگشت.
‌عرفان‌ نظرآهاري‌

چهارشنبه، 27 آبانماه 1383
27 آبان 1383 0:08 قֽظֽ
Comments

و اگر فرشته ای روی زمین نبود.عصر یخبندان اغاز می شد

Posted by: محمد at 27 آبان 1383 9:16 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com