سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173

سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173


دعا كرد براي آنها كه دوستش ندارند

main  

دو روز مانده به پايان جهان‏،‏ تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني . نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ كشيد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد. به پروپاي فرشته ها و انسان پيچيد‏،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد.
دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم ‏ اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز … با يك روز چه كار مي توان كرد…
خدا گفت : آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند‏، گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي يابد‏، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.
***
او مات و مبهموت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند‏، مي ترسيد راه برود‏ ، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد … بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم‏ نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد. بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم.
آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و روي اش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود . مي تواند بال بزند. مي تواند پا روي خوشيد بگذارد. مي تواند …
او در آن يك روز، آسمان خراشي بنا نكرد. زميني را مالك نشد. مقامي را به دست نياورد اما …
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابر ها را ديد و به آنها كه او را نمي شناختند‏ سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.
او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد‏. لذت برد و سرشار شد و بخشيد‏ عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او همان يك روز زندگي كرد ، اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند ‏ امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود!
عرفان نظر آهاري

جمعه، 9 اردیبهشتماه 1384
9 اردیبهشت 1384 0:52 بֽظֽ
Comments

noeh neveshtareton jalebeh - harchand be nazar miyad az nazareh mafhoomi tekrar e harfhayeh mokarareh - ama be har jahat delneshin e movafagh bashid

Posted by: AHOORA at 9 اردیبهشت 1384 6:08 بֽظֽ

بسیار زیبا بود. نمی دونم چرا تو سطرهای آخر نوشته تون ، یاد ژرژ در فیلم روز هشتم افتادم . ژرژ رو دوست دارم و نگاهش به زندگی رو بیشتر.

Posted by: مهدی at 9 اردیبهشت 1384 10:21 بֽظֽ

اون کارای اولتون خیلی تاثیر گذار بود.
من کاراتون رو دوست رارمو به خاطر سادگیشون و روح زنده ی شادابشون.
به خاطر نگرش سادتون به پدیده بزرگ آفرینش.
امید وارم شاهد توفیق روز افزون شما باشیم.

Posted by: فاطمه at 10 اردیبهشت 1384 9:08 قֽظֽ

سركار خانم نظر آهاري
سلام
آنچه را نوشتيب خواندم و نوشيدم مانند تمامي آثارت گره خورده با با روح آكاهت بود و مرا براي لحظه‌اي كه دنيا جز به اين لحظات نيرزد غرق شعف كرد.
قلمت مستدام و خدا دستهاي تو را منتشر كند.
دوست تو
عطا افشاري

Posted by: عطا افشاري at 10 اردیبهشت 1384 1:43 بֽظֽ

سه خط از اواخر متن به شدت تحت تاثير فيلم «روز هشتم». در كل جالب و خواندني. متشكرم!

Posted by: آرش at 12 اردیبهشت 1384 5:55 بֽظֽ

مثل همیشه پرواز کردم ...

Posted by: saba_shirazi at 12 اردیبهشت 1384 7:36 بֽظֽ

Salam,ziba bud... movaffagh bashid

Posted by: yas at 14 اردیبهشت 1384 9:49 بֽظֽ

salam
kheily ghashang va ziba minevisid(az kalamat va jomalate taze va nab va dar ein hal maamooli estafade mikonid ke neveshtatoono ghashang mikone)
omidvaram movafagh bashid!...

Posted by: ida at 17 اردیبهشت 1384 9:40 بֽظֽ

سلام خانم عرفان نظر آهاری
متن را خواندم خیلی زیبا بود . قلمتان پرتوان باد .
در پناه حق

Posted by: شکوفه یاس at 20 اردیبهشت 1384 7:48 قֽظֽ

و خدا چقدر نزدیک است.

Posted by: م.ع.شامانی at 24 اردیبهشت 1384 9:51 قֽظֽ

eanaee ke shoma neveshtid ro bayad ba TALA nevesht va balaye har jaee nasb kard ta har ja ro mibini bekhonish va ebrat begiri:d

Posted by: alireza at 24 اردیبهشت 1384 4:32 بֽظֽ

همونجور که تو نمایشگاه بهتون گفتم.. شیوه نگارش آرام بخش و ...

Posted by: مهدی at 25 اردیبهشت 1384 1:20 بֽظֽ

salam...kheyli ghashange...mese namehaye khat khatitoon!...ya hagh...

Posted by: papati at 26 اردیبهشت 1384 1:40 بֽظֽ

سلام و نام شما را قبلا بسيار شنيدم. مثل اينكه راست مي‌گن.

Posted by: رضا at 28 خرداد 1384 10:48 قֽظֽ

واقعا جالب بود با اینکه خیلی غیره منتظره تموم نشد برای اینکه یه حرفی زده باشم
امو خته ام که : که تنها اتفا قات کوچک روزانه است که زندگی را
دوست داشتنی و معنی دار ميکند.

Posted by: tanha at 28 تیر 1384 10:10 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com