هزار و یک بار عشق

main  

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد. دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.

2cwsx93.jpg

*

سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.

*

و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر*

آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.

عرفان نظرآهاری

* بیتی از مولانا

سه شنبه، 28 فروردینماه 1386
28 فروردین 1386 11:55 بֽظֽ | TrackBack
Comments

زیبا و پاک مثل همیشه.
یا حق

Posted by: at 29 فروردین 1386 8:49 قֽظֽ

عشق را تو گفتي كه عشق شد . . .

Posted by: رسول at 29 فروردین 1386 6:57 بֽظֽ

سلام....
واي بالاخره به وبلاگ بسم الله ها رسيدم.....
اين همه بسم الله .....
کارت عاليه عرفان جون.....فوق العاده مينويسي.....
خسته نباشي و دستت درد نکنه....

Posted by: آلا at 31 فروردین 1386 0:30 قֽظֽ

salam ziba bod rozegarat shirin bad

Posted by: neda at 1 اردیبهشت 1386 2:52 بֽظֽ

سلام خدمت شما نویسنده گرامی ..باید بگم که واقعا عاشق نوشته هاتون هستم و آرزو دارم که بتونم مثل شما بنویسم البته مثل شما که اصلا نمیشه نوشت ... سعی می کنم تمام کتاب و نوشته هاتون رو جمع آوری کنم ... امیدوارم موفق باشید

Posted by: مداد سفید at 1 اردیبهشت 1386 3:23 بֽظֽ

استاد! گپ های کاری یی می زنی. البته، با این گوش و هوش پرت و پرَّانی که اولاد آدم راست. به غیر از گپ های نیش دار که ایست های گوش و هوش را نادیده انگارد و یکراست به دل نشیند، کارگر نمی افتد.از سویی گپهای تو آدم را چاق و چله می کند. هم دلبستن به دنیا را آسان می سازد و هم دل کندن از آن را ساده. و هر دو را شیرین و دلنشین. به راستی که عده یی از ما از دلبستن به این سرا می ترسیم و بعضی مان از دل نابستن بدان که مباد بی بهره مانیم. اما کلام تو دلهره هامان را یکان یکان و با ملایمت می چیند و ما در میان خوف و رجا رها می سازد.

اندیشه و قلمت به آدم و آدمیت مبارکباد؛
و به آنان که زبانت را می دانند مبارکتر.

ارادت،
شجاع مستقل
کابل- افغانستان

Posted by: شجاع مستقل at 1 اردیبهشت 1386 5:05 بֽظֽ

سلام . . .


ممنون كه به داروخانه خدا سركي زدي . . .


دم دل شما گرم . . .


خدا خوبه . . .

Posted by: رسول at 1 اردیبهشت 1386 7:33 بֽظֽ

فقط ممنون

Posted by: hamid at 1 اردیبهشت 1386 9:58 بֽظֽ

سلام
با نوشته هاتون مدتي هست كه اشنا شدم
و لذت ميبرم و هر باز كه مي خونم در حيرت ميشم از وسعت نگاهتون
شاد زي مهربون
به بيكرانه اي كه در دل پاكت سكني داره سلامم رو برسون

Posted by: مهري ( سكوت) at 1 اردیبهشت 1386 10:47 بֽظֽ

سلام
خسته نباشید.
زیبا بود مثه همیشه.
هزار یک بار عشق.
اما یک بار برای همیشه عاشق شدن.

Posted by: بانوی اردیبهشت at 1 اردیبهشت 1386 11:34 بֽظֽ

سلام
خسته نباشین
خیلی زیبا می نویسین . خیلی ... اونقدر که گاهی اشکم درمیاد...
امیدوارم بابی که منتظرش هستید باز بشه...
موفق باشین

Posted by: c at 3 اردیبهشت 1386 2:43 بֽظֽ

سلام.من عاشق نوشته های شما هستم...تو نوشته هاتون خدا رو واقعا" میبینم.با اجازتون از این متنتون تو وبلاگم استفاده کردم(البته منبع رو ذکر کردم)

Posted by: آذین at 3 اردیبهشت 1386 5:57 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?







   
نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است