سین هفتم هفت سین جهان
دنیا پر از سین است و شما می توانید از بی شمار سین های عالم، هر کدام را که خواستید بردارید...

امروز چند بار اشتباه کردم؟
مي‌دانم‌ هيچ‌ صندوقچه‌اي‌ نيست‌ كه‌ بتوانم‌ رازهايم‌ را توي‌ آن‌ بگذارم‌ و درش‌ را قفل‌ كنم؛ چون‌ تو همه‌ قفل‌ها را باز مي‌كني...


مهریه اش یک سکه ماه

main  

من ماندم و ارثیه مادربزرگم / مادربزرگی که جهازش / یک جفت کوه سنگلاخی / یک پارچه نیزارهای دور / یک دست / دشت بیکران بود / مهریه اش یک سکه ماه / چندین قواره آسمان بود / دور و برش /
فرسنگ فرسنگ / اما برای او / حتی تمام این جهان، تنگ / بیزار از زندان خاک و / قفل این سنگ

Takhteh12.jpg

متن كامل


من ماندم و ارثیه مادربزرگم
مادربزرگی که جهازش
یک جفت کوه سنگلاخی
یک پارچه نیزارهای دور
یک دست
دشت بیکران بود
مهریه اش یک سکه ماه
چندین قواره آسمان بود

**
دور و برش
فرسنگ فرسنگ
اما برای او
حتی تمام این جهان، تنگ
بیزار از زندان خاک و
قفل این سنگ

**
یک عمر آن پیراهن خط خط
تنش بود
حتی شب جشن عروسی
منجوق خار و پولک تیغ
گل های روی دامنش بود

**

مادربزرگم
با آن لباس راه راه از دور
حتی خودش شکل قفس بود
اما چه با ناز
اما چه مغرور
زیرا عروس هیچکس بود


***

مادربزرگم ...
مادربزرگم ماده ببری بود

عرفان نظرآهاری
5 فروردین 1387

سه شنبه، 6 فروردینماه 1387
6 فروردین 1387 11:54 قֽظֽ | TrackBack
Comments

سلام خانم نظرآهاری.
میخواستم به این وسیله عید رو تبریک بگم به شما و همه دوستان خوبی که از این طرفها رد میشن ..
زندان خاک هم صفایی داره متاسفانه ....

Posted by: منصوره پزشکزاده at 10 فروردین 1387 6:25 بֽظֽ

سلام خانم تظر آهاري . . .

سال نو مبارك . . .

بابا نيستيد . . .

يه زماني يه كرمانشاهي بود يه رسول عظيمي . . .يه خدا خوبه اي . . .


دلم براتان تنگيده وحشتناك . . .

حتما وقت كنم زنگ مي زنم براتان . . .

آخه دوماهي ميشه كه منم به سربازاي اسلام پيوستم . . .

(آره رسول كچليش جالبه )

و بعد ديگه اين كه الانم يه ماهي هست كه برا ماموريت انتخابات و طرح نوروزي شوشتريم . . . از شهراي خوزستانه . . .


در كل به همه سلام برسانيد . . .


سال نو پر از سين هاي خوشگل و خدايي . . .

خدا خوبه . . .

Posted by: رسول at 15 فروردین 1387 7:16 بֽظֽ

خیلی خیلی دوستون دارم...همین

Posted by: خاطره at 16 فروردین 1387 6:55 بֽظֽ

سللام خیلی دوست دارم با شما صمیمی شوم.از نوشته هاتون برای نوشتههام کلی الهام میگیرم.سال نو مبارک

Posted by: یک دوست at 21 فروردین 1387 2:47 بֽظֽ

سلام
امیدوارم هر جا هستین حالتون خوب باشه
من ارادت زیادی به واژه های زیبا ی شما دارم
شاید هم به خودتون
برای این میگم شاید چون نه شما رو دیدم و نه میشناسمتون
اما باید بگم توی ذهن من شخصیتتون فوق العاده است
و حتما هم همینطوره
میدونین امروز رفتم کتاب چای با طعم خدا رو برای یکی از دوستام بگیرم
اما ...چرا اینقدر کتابهاتون پر فروشه؟!!!
ان شاالله پر فروش تر خواهد شد
مانا باشید
ارادتمند تمام واژه های درون دلتان
( یکی که شاید شبیه شماست)
بدرود

Posted by: یکی که شاید شبیه شماست at 22 فروردین 1387 2:58 بֽظֽ

شعر ريبا و تاثير گذاري بود با مضموني كه در نگاه نخستين تكراري مي نمايد اما در ادامه با پرداختي مناسب و انتخاب زباني بسيار دلنشين و پايان بندي غافلگيرانه خواننده را به تحسين وا مي دارد . با اثر ذلنشين "چاي با طعم خدا "يتان با شما آشنا شدم و كتاب جوانمردتان اگر چه هنر قبلي را ندارد اما به دا مينشيند برايتانآرزوي تو فيق مي نمايم

Posted by: دهقان at 22 فروردین 1387 4:05 بֽظֽ

سلام میخواستم اولا ازتون تشکر کنم راستش من نوشتن رو خیلی دوست دارم میخوام کمکم کنید تا از خدا بنویسم از ادمای رنگارنگی که افریده دلم می خواد اول خودمو بشناسم دوست دارم اگه نظرم رو خوندید برام پیغام بزارید
z_hesaraki@yahoo.com

Posted by: zoha at 24 فروردین 1387 2:14 بֽظֽ

سلام.اولین باریه که براتو کامنت می ذارم. شعراتون قشنگه. من که هنوز تو لیلی موندم. :)

امیدوارم موفق باشین. افتخار بدین یه سر به وبلاگم بزنین خوشحال میشم

Posted by: گل دختر at 2 اردیبهشت 1387 0:18 بֽظֽ

سلام خانم نظرآهاری

بسیار به دل نشین

همیشه موفق و سبز باشید

Posted by: خورشید at 5 اردیبهشت 1387 9:57 بֽظֽ

سلام امیدوارم حالتون خوبه خوبه خوب باشه و در آسایش به سر ببرید ، نوشته ها تون فوق العاده است ، من با شما در مجله 40 چراغ آشنا شدم و در به در دنبال کتابها و سایتتون بودم که به لطف خدا پیروزی حاصل شد ، دنیایی زیبا پر از نگینهای رنگارنگ براتون آرزومندم .

Posted by: somayeh at 7 اردیبهشت 1387 1:31 بֽظֽ

سلام چند وقتي است كه نوشته‌هاي زيباي شما را مي‌خوانم و گاهي هم نقل مي‌كنم با خواندن نوشته‌هايتان تا چند روز احساس مي‌كنم آسماني‌تر شده‌ام. من كه با خواندن به چنين احساسي مي‌رسم دوست دارم بدانم شما كه نويسنده اين مطالب هستيد به چه حالتي دست پيدا مي‌كنيد؟
اميدوارم هميشه شاد و آرام باشيد.

Posted by: سيد عرفان at 7 اردیبهشت 1387 1:36 بֽظֽ

سلام...مضامين شعر و نثرتون هميشه تازه است

Posted by: س.م.ع at 10 اردیبهشت 1387 3:21 بֽظֽ

سلام خیلی دوستون دارم.حلالم کنید تمام داستاناتون کپی کردم و مثل یه جزوه همیشه همراهم دارم یه جورایی مثل یه راهنما برام می مونه. براتون بهترین روزها قشنگ ترین شبها و شادترین لحظه ها رو آرزو دارم. سربلند باشید....

Posted by: Elahe at 10 اردیبهشت 1387 9:00 بֽظֽ

خییییییییییییییییییییییییییلی عالی

Posted by: at 15 اردیبهشت 1387 9:46 بֽظֽ

سلام خانم نظرآهاری
نوشته هایتان را دوست دارم و خود حس می کنم از لحاظ اندیشه بسیار به هم نردیکیم و شاید به دلیل حسیمان به قیصر باشد اما شما بسیار پرواز کرده اید و من نمی دانم چرا هنوز درجا می زنم . . . !
در این شعرتان نمی دانم چرا با بند آخر اصلا نمی توانم ارتباط برقرار کنم شاید به این جهت که خیلی کلیشه ای است ....
بدرود

Posted by: شهاب الدین رهنما at 21 اردیبهشت 1387 7:54 بֽظֽ

سلام و خسته نباشید
یک حقیقتی رو می خوام بگم
من خیلی وقت بود خدا رو گم کرده بودم، یعنی خیلی کم حضورش رو توی زندگیم احساس می کردم چه برسه به اینکه تلاشی کنم در جهت پیوستن به او
ولی .......
توی نمایشگاه امسال پیداش کردم چون همسرم چند تا از کتابهای شما رو خرید و به من معرفی کرد. من وقتی کتاب هر قاصدکی یک پیامبر است را خوندم خیلی شیفته قلم شما شدم و به شدت در من تاثیر کرد چون من عاشق ادبیات و عرفانم و وقتی این دو با هم در قالبی روان و زیبا در هم بیامیزه منو دیوانه می کنه.
ممنونم از همسرم و از شما
در ضمن بیشتر کتاباتونو توی نمایشگاه خریدم
بی صبرانه منتظر بقیه آثارتون هستم
البته تازه یک بار خوندم کتاباتونو، می خوام هزار بار بخونم، هر روز...

Posted by: سعید at 22 اردیبهشت 1387 9:04 قֽظֽ

salam.khanome nazar ahary karaton adamo az khodesh joda mikone be jaii mibare ke gahgodary faramosh mikone az koja omade .mamnon

Posted by: fereshteh at 25 اردیبهشت 1387 11:50 بֽظֽ

قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود ...

و من چقدر ساده ام
که سالهاي سال
در انتظار تو
کنار اين قطارِ رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاي ايستگاهِ رفته
تکيه داده ام ! ...

قيصر ‌امين‌پور

لذت بردم خانم نظر آهاري.مث همه وقتايي كه از خواندن صفحه اول چاچراغ چن سال پيشا لذت مي بردم

Posted by: كامران at 26 اردیبهشت 1387 2:08 بֽظֽ

مادر بزرگ من،

مادر بزرگ باران بود

اما باران که نیست مادر بزرگ هم نیست شد

Posted by: نشاط at 30 اردیبهشت 1387 11:00 قֽظֽ

من با جوانمرد شما راه دوردست را پیدا کردم

Posted by: at 30 اردیبهشت 1387 11:56 قֽظֽ


من ماندم و ارثیه مادربزرگم
مادربزرگی که جهازش
یک جفت کوه سنگلاخی
یک پارچه نیزارهای دور
یک دست
دشت بیکران بود
مهریه اش یک سکه ماه
چندین قواره آسمان بود

_______________________

سلام..!!!
عجب شعری است ...زبان تان خیلی عالی است..
بافت خیلی قشنگ بکار برده اید....
حال و هواش ام بسیار ساده و صمیمی...

____________
مادربزرگم
با آن لباس راه راه از دور
حتی خودش شکل قفس بود
اما چه با ناز
اما چه مغرور
زیرا عروس هیچکس بود

___________________

راحت میتوان این شعر را شهکار گفت....

Posted by: سورنا at 4 خرداد 1387 8:59 بֽظֽ

سلام عرفان عزیز، جطوری خواهرم
خوشحالم که پس از سالها نوشته هایت را می بینم.
من الان چند ساله که در ترکیه بسر می برم. آدرس وبلاگم را نوشتم.
شعرهایت هم که مثل همیشه زیباست. موفق باشی عرفان عزیز!
دیه جی

Posted by: ع. دیه جی at 4 خرداد 1387 10:30 بֽظֽ

با سلام. دوست عزیز!
وبلاگ بسیار زیبا و پر محتوایی داری. موفق باشی.

Posted by: سید جواد میرخلیلی at 10 خرداد 1387 1:26 بֽظֽ

شما فوق العاده هستید .. به خاطر وجود زنان ایرانی همچون شما به زن بودنم افتخار میکنم :) :*

Posted by: ندا.ح at 14 خرداد 1387 0:04 بֽظֽ

درود بر شما خانم نظر آهاری نازنین
حالتون خوبه؟مانند همه ی نوشته هایتان زیبا بود.
مرا یادتان هست؟

Posted by: مه رو ملالی at 14 خرداد 1387 8:50 بֽظֽ

سلام . خانم عرفان ، نوشته ها و شعراتون رو دوست دارم. بالطبع شاعر این شعرها هم باید بیشتر دل نشین باشه.
من شعر می گم . و امیدوارم یه روز من مثل شما بتونم با شعرهام دل های بقیه رو آرووم کنم - همونطور که شما منو آرروم کردید -
امیدوارم.

شما خیلی خوشبخت بودید که آدم هایی مثل قیصر امین پور استاد شما بودند. من اما دستم از اون سرزمین کوتاهه و تو این برهوت ، جز اینکه شعر بخونم و شعر بنویسم ، راهنمایی ندارم.
بهرحال ، هر بار که می یام ، کتاب هاتونو می گیرم و می خونم .. مرسی . خیلی خوشحالم یه خانم با این طور اندیشه های زیبا داریم......
همیشه لبریز اینهمه حرف های قشنگ باشید .

Posted by: شهلا at 21 خرداد 1387 5:37 بֽظֽ

تبريك مي گم به خاطر برنده شدن كتاب روي تخته سياه جهان ...موفق باشين

Posted by: فاضل تركمن at 27 خرداد 1387 11:26 بֽظֽ

sسلام
مدتها خواننده پروپاقرص ومشتری شما بودم
خیلی تابلوشاید باشه ولی نمی دونستم شاعرش خانم است
(البته تعجب هم میکردم )همش دلم می خاست از یکی بپرسم روم نمی شد باور نمیکنی اولین بار3سال پیش که باهزار بدبختی توسفر مشهد (هرقاصدکی یک پیامبر است )را جستم فهمیدم شاعر محبوب من یک شاعره است
رودلم مونده بود خواستم بگم وتوصیه کنم برای جلوگیری از این قبیل اشتباهات پایان یادداشتهای 40جراغی حداقل بگید بنویسند خانم عرفان نظرآهاری آخه این اشتباه من تنها نیست...
احساس خیلی قشنگی داری خوش بحالت مصاحبه با آقای فرزاد حسنی تو شبکه جوان شما رو بیشتر برام جذاب ودوستداشتنی تر کردالبته به غیر از همون یکدونه کتابی که اسم بردم تنها 40چراغ ودارم
خیلی دوست دارم باقی اثارتون هم داشته باشم ولی تو شهر ما پیدا نمیشه!!!
پرگویی کردم شرمنده
لطفا به وبلاگ من هم سربزنید واز نظراتتون آگهم کنید چون خیلی دوست دارم از اثارتون زیاد توش می نویسم
مــــــــــــــــوفق وســــــــــــــربلند باشی

Posted by: قاصدک at 28 خرداد 1387 9:23 قֽظֽ

سلام*
راستش نمی دونم چی بنویسم... در برابر زبان زیبا و شیوای شما...
شعرهاتون همیشه برای من به لذت بخشی بارون و به نورانیت خورشید بوده
خوشحال می شم سری هم به وبلاگ کوچیک من بزنین و افتخار نگارش نظرتون رو به من بدین...
در پناه خدای مهربون باشین

Posted by: ناهید at 2 تیر 1387 11:17 قֽظֽ

با سلام و خسته نباشید
من تازه با آثار شما آشنا شدم در میان آثار ادبی جدید ایران نوشته های شما از حال وهوای دیگری برخوردار است.برای اولین بار که کتاب پر مفهوم "من هشتمین آن هفت نفرم" را مطالعه کردم رقت قلب شدیدی به من دست داد و بیشتر به ایرانی بودن خودم افتخار کردم ای کاش همه آثار ادبی جدید ایران بر همین پایه های محکم استوار بود،ای کاش همه جوانهای مشتاق ادبیات با هدف بیشتر فهمیدن وبیشتر فهماندن گنجینه های ادب وعرفان غنی ایرانی قدم در راه نوشتن آثار ادبی میگذاشتند و این همه از فرهنگ غنی مملکتمان دور نمی افتادند.

Posted by: محمد عنبری at 2 تیر 1387 7:26 بֽظֽ

خانم نظر آهاری
سلام و تمام آرزوهای خوبم رو تقدیمتون می کنم. چند وقت پیش جوانمرد رو خوندم عالی بود خواستم بگم با وجود نوشته هاتون فکر می کنم تو دنیا تنها نیستم چون توی نوشته هاتون حرفهایی هست که قلم من قادر به گفتنش نیست اما حرف دلمه.توی این زمونه ی هزار رنگ وجود یکرنگ آدمایی مثل شما نعمته. امیدوارم خدا بهتون توفیق روز افزون بده. وجود نازکت آزرده ی گزند مباد. از ته قلبم دوستتون دارم.
الهام
2/4/87

Posted by: الهام at 2 تیر 1387 8:09 بֽظֽ

سلام. فکر نمی کنم حرف تازه ای واسه گفتن داشته باشم.چون حتما خیلی ها از نوشته هاتون تعریف کردن.نوشته هاتون فوق العاده است.می خواستم بپرسم این سبکتون چه طور پیدا کردید؟

Posted by: zahra at 3 تیر 1387 8:08 بֽظֽ

سلام
دو شعر از اشعار زیبایتان را در وبلاگ چای نبات خواندم
http://4baagh.blogfa.com
بدون اجازه شما، لینک سایت شما را در وبلاگ ثقلین قرار دادم.
برایتان آرزوی موفقیت می کنم.
البته امیدوارم این نظر بنده را مطالعه بفرمایید.
http://mahdiallahkhah.blogfa.com

Posted by: مهدی الله خواه at 5 تیر 1387 0:36 قֽظֽ

سلام

میلاد بانوی مهر و ماه، یاس خوش بوی خدا
حضرت زهرا (س) بر شما مبارک.

منتظر نوشته های قشنگ و دلنشینتون هستیم.

در پناه حق

Posted by: شکوفه یاس at 5 تیر 1387 7:22 قֽظֽ

سلام من نهنگم.
شاید آرزوم بود پیداتون کنم که کردم!
خیلی خوشحالم!
مستمر و موفق تر باشید.
در سینه ام نهنگی می تپد

Posted by: نهنگ at 9 تیر 1387 7:56 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com