نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

برای ارتباط با عرفان نظرآهاری پیامک های خود را به این شماره ارسال کنید
09351042476


ماهی پری

main  

ماهی پری دلش همیشه خون بود
زندونی تنگای این و اون بود /
خودش ولی یه چیکه آسمون بود
هوایی دریای بیکرون بود /
تموم حوضا واسه اون کوچیک بود
رودخونه ها دو قطره چیک و چیک بود /
***
ماهی تو ماهی آبت آسمونه
رودخونه هات مسیر کهکشونه /
موج چشات ، موجای راز و نیاز
اشکاتو وردار و یه دریا بساز /

880122-1.jpg

ماهی پری ! تنگ بلور رو بشکن
شنا نکن تو حوض تنگ این تن /
***
ماهی پری نامزد آسمونی
عروس دریایی کهکشونی /
سفره عقدت رو کجاها چیدن
فرشته ها شمعدونی تو خریدن /
ماهی پری هنوز که اینجا موندی
قصه پروازو مگه نخوندی /
***
ماهی پری چارقد نور و سر کن
بال و پرت را تن کن و سفر کن /
دریای آسمون اگر چه دوره
ساحل اون پر از نگین نوره /
***
ماهی پری ! ماهی پری ! کجایی ؟!
پشت سرت نمونده ردپایی /
***
ماهی پری پرید تو حوض مهتاب
جستی زد و رفت و گذشت از این آب /
نقره ماه دگمه پیرهنش شد
ستاره ها پولک رو تنش شد

عرفان نظر آهاری

شنبه، 22 فروردینماه 1388
22 فروردین 1388 7:49 بֽظֽ | TrackBack
Comments

سلامی پر از عشق به عرفان دوست داشتنی،پرنده ی عاشق.و درود به دوستان خوبم که اینجا باهاشون آشنا شدم.
فوق العاده هست،وقتی می خونمش طنین صدای خودتان در گوشم هست،برایم می خونیدش.....
میفرستمش برای دوستم-بهش هدیه میدم-

Posted by: مونا at 23 فروردین 1388 1:38 قֽظֽ

باسلام و درود به استاد عزيز وبزرگواراميدوارم هميشه خوب وسرحال باشيد.

Posted by: jeddikar at 23 فروردین 1388 8:24 قֽظֽ

سلام خدمت استاد بزرگوار
نوشته هاتون خیلی قشنگه و قطع خاص کتاب ها تصویر سازی های بسیار قوی صفحه آرایی نوین و گیرا زیبایی کتاب و نوشته ها رو دو چندان می کنه بسیار متشکرم
من گرافیک خوندم اول جزب گرافیک کتاب های شما شدم و حالا از متن ها هم خیلی خوشم میاد موفق و پیروز باشید

Posted by: آذین at 24 فروردین 1388 8:52 قֽظֽ

نوجوون بودم که نصف شبها پای رایو پیام می نشستم و با شعرهای مجری های اون وقتها که خیلی هاش از اشعار عرفان نظر آهاری بود لذت می بردم تا اینکه خواهرم یک روز یک هدیه خیلی قشنگ بهم داد: چای با طعم خدا. بعد از اون تا حالا هرموقع چای می خورم بسم الله می گم و حس می کنم طعم خدا داره. امیدوارم همیشه عرفان درونتون همراهتون باشه و سایه لطف خداوند بالای سرتون.

Posted by: ر ا ی ع ت ب at 26 فروردین 1388 0:19 قֽظֽ

عاااااااااااالی بود...

Posted by: پریسا at 30 فروردین 1388 9:24 بֽظֽ

سلام
همه ی کتاباتونو دارم و از هر کدومش چیزی در ذهن...
من عاشق کلاغ شدم... ممنون
کاش یه دختر داشتم 6 یا 7 ساله تا براش ماهی پری و میخوندم.
سرخوش باشید همیشه

Posted by: الهه at 31 فروردین 1388 0:17 بֽظֽ

با سلام و عرض ادب خدمت شما
من از طریق برنامه تاز ها در سیمای خانواده با شما آشنا شدم. زمانی که تحقیق کردم و اشعار و نوشته های شما را خواندم، باید اعتراف کنم که شیفته شخصیتتان شدم. چرا که این اشعار را وجودی زیبا و شخصیتی هنرمند و تحسین برآنگیز سروده بود.
خواهشی داشتم: اگر در حال حاضر کلاس و یا کارگاه آموزشی فعالی دارید، لطفا در سایت خوبتان معرفی بفرمایید. تا علاقه مندان بتوانند با شما در تماس بوده و از آموزش شما بهره مند شوند.
با تشکر فراوان
در پناه حق باشید.

Posted by: شیما موسوی at 31 فروردین 1388 7:47 بֽظֽ

شعرم دارد لبریز می شود و

وقتی نیست . . .

قلم پوتین به پا چتری روی سرش گرفته و

آفتاب را پنهان شده

و کاغذ خودش را

به دست باد سپرده و

فکر هایم همه سرباز فراری شده اند

فکر ها

از این سیم خاردار ها نمی ترسند

همیشه توی برجکی سرد

مرا تنها میگذارند و

من می مانم و

یک اسلحه پر از فکر و

سینه خشابی پر از تنهایی . . .

رسول./

Posted by: رسول at 2 اردیبهشت 1388 0:52 بֽظֽ

برای تو که کمتر از شمس نیستی . . .حیف که من مولانا نمی شوم . . .


دستانت را

رو به آسمان بگیر و

شعر هایم را گریه کن . . .

و این راز را

به هیچ پرنده ای نگو

که آسمان

قفسِ خداست . . .

Posted by: رسول at 2 اردیبهشت 1388 0:54 بֽظֽ

خيلي زيبا بود! مثل بقيه شعرهاتون كه خيلي به دل ميشينه. موفق و شاد باشيد

Posted by: آفتاب at 3 اردیبهشت 1388 2:43 بֽظֽ

سلام.
من حدود يك و نيم
ساله كه با كارهاتون اشنا شدم. (كه همش از طريق مجله ي 40چراغ شروع شد)
به جرئت ميتونم بگم كه نوشته هاي شما مسير زندگي من رو تغيير داد و از من يك ادم جديد ساخت.
شعر ماهي پري هم خيلي قشنگه و خدا رو شكر ميكنم كه اين شعر رو با صداي خودتون توي يه همايش شنيدم.
موفق باشيد

Posted by: سعيده at 4 اردیبهشت 1388 3:03 بֽظֽ

خیلی دوستون دارم احساس میکنم حرفاتون خیلی به دلم نزدیکه همون چیزایی که دوست دارم بگم و بشنوم

Posted by: مریم at 5 اردیبهشت 1388 3:27 بֽظֽ

salam
man na ketabatono khondam na ziyad chizi azaton midonam
. faghat chand bar harfatono az tv shenidam.kheili ghashang sobat mikonid harfaton be del mishine.khoshhalam ke baton ashna shodam hamishe shado va movafagh bashid

Posted by: minaa at 7 اردیبهشت 1388 1:14 بֽظֽ

سلام استاد در جشنواره نیایش باشما اشنا شدم خوشحال میشم نظرتون رو درباره شعرهام بدونم

Posted by: ÷ریسا at 7 اردیبهشت 1388 11:55 بֽظֽ

سلام استاد گرامی.یکی از مربیان کانون پرورش فکری هستم و از دوستداران شما.
به مناسبت سال نو؛کارشناس استان خراسان رضوی:مریم حسینیان،برای نشریه مداد گلی-نشریه الکترونیکی- سفارش مطلب دادند،با موضوع: تصور کنید برای عید دیدنی به منزل یکی از نویسندگان یا شاعران میروید..

صدای کلون درب زنی را در آستانه درب می نشاند، که پیراهنی از حریر سبز و صورتی بر تن دارد. و تاجی از گل به سر. توتیای چشمش را با خاک ایران کشیده است. گردنبندش از مرواریدهای خلیج فارس و گوشواره اش ستاره ی زهره است. دلش پرنیان بهشتی است وعجیب بوی سیب می دهد.
خانه ای دارد وسط قاف، آخرکوچه های مهربانی عشق. که یک عالمه چراغ دانایی از آن آویزان است. گوشه ی سمت راست حیاط را که نگاه کنی، درخت اناری با میوه های ترک خورده، برایت دست تکان می دهد. شاید لیلی زیر این درخت بود که هوای مجنون را کرد و به او رسید. روی دیواراتاقش دستخط خداست. نامه های خط خطیش روی میز است؛ همان که با پر سیمرغ امضایشان کرده و نوشته است: یک فرشته ی ساده و خط خطی؛ عرفان نظرآهاری. ترمه ای به رنگ فیروزه پهن کرده به وسعت دلش و رویش هفت سینی از سروش و سیمرغ و سرو و سیاوش چیده است. ما که حبیب خداییم را، دور سفره می نشاند و با اكسير مقدس از ما پذیرایی می کند. می نوشیم واز چهلستون دنیا دل می کنیم، آن وقت هزار راه تا تو را طی می کنیم. وقتی که می رسیم درهای خاتم کاری شده ات را به رویمان باز می کنی. وه چه خنکایی! سایه ات را که بر سرمان می ریزی؛ سرشار می شویم از بوی خوب شمعدانی. فرشته های آینه پوشت، طبق طبق عشق و مهربانی را می آوردند و از آن پارچه ای خوشبو به تنمان می دوزند؛ از همان هایی که برای عرفان دوخته ای. به آینه ای که توی سفره ی هفت سین نشسته است نگاه می کنیم و تو به ما چشمک می زنی و می خندی.


خدایا عرفان که باشد همیشه همه جا بهار است، از تو می خواهم مراقب بهارمان باشی........

Posted by: ملیحه حیدری at 8 اردیبهشت 1388 10:59 قֽظֽ

فراوان سپاس خدای مهربان را که دوستانش را به مدد مان گمارده تا ره گم نشویم. الهی شکر.

Posted by: شجاع مستقل at 9 اردیبهشت 1388 10:32 قֽظֽ

با نهایت احترام
سلام استاد.
خوشحالم که تونستم یه راه برای ارتباط با شما پیدا کنم چون می خواستم از شعرها و آثار واقعا زیباتون توی وبلاگم استفاده کنم و نمی دونستم که اجازه دارم یا نه.
لطفا نظرتونو در مورد این کار به من بگید چون واقعا نمی خوام کاری کنم که خاطرتون مکدر بشه.

Posted by: مریم at 12 اردیبهشت 1388 7:38 بֽظֽ

به وسعت آبی کلام , سلام !

بانوی مهر و ادب ,
کلام سحارتون مثل همیشه من و جذب کرد
و لبریز آبی ترین احساس شدم
با ماهی پری .. .

Posted by: صمیم at 13 اردیبهشت 1388 11:22 بֽظֽ

سلام من اولين كتابي كه از شما خواندم ،هديه ي تولدم بود . از دوستي كه مدتها مرا تنها گذاشته و پيش خدا رفته..با خواندن آن كتاب ديد گاهم را نسبت به همه چيز تغيير داد و از آن روز به بعد ثوابش را تقديم به شما مي كنم.در پناه حق پيروز بمانيد.

Posted by: من at 14 اردیبهشت 1388 9:30 قֽظֽ

اینقدر دوست داشتم شما استادم بودید.... دوست داشتم هی بخونم بخونم اما نوشته هاتون تموم نشه.... هیچ وقت

Posted by: سپیده at 20 اردیبهشت 1388 8:32 بֽظֽ

مثل هميشه زيبا و اثرگذار بود. ممنون

Posted by: آزاده at 23 اردیبهشت 1388 10:17 قֽظֽ

خانم نظر آهاری عزیز سلام
زندگانیم سراسر پر شده از خدا،مولانا، نوشته های شما و شور و حال جوانی و شوریدگی و عشق و عشق و عشق

Posted by: سودابه پارسا at 25 اردیبهشت 1388 11:03 بֽظֽ

سلام

بسیار زیبا بود

Posted by: سیتکا at 26 اردیبهشت 1388 0:57 قֽظֽ

خيلي کم پيش مياد يه شعر دل آدمو قلقلک بده ولي شعراي شما اين کارو ميکنه!!
به اميد سربلندي و تراوشات روز افزون دل و روح شما!

Posted by: raspina at 31 اردیبهشت 1388 11:44 قֽظֽ

سلام
مثل همیشه، زیبا و عاشقونه و سرشار از عرفان
مثل خودت
کاش باز هم می تونستم مثل قدیما بنویسم!!...

Posted by: لی لی at 31 اردیبهشت 1388 0:16 بֽظֽ

سلام خانم نظر اهاری عزیز.من این سعادت رو داشتم که شما رو از نزدیک ملاقت کنم.و از این بابت خیلی خوشحالم.با اجازتون من متن های قشنگتون(بخوانید خیلی خیلی قشنگ)رو توی وبم با اسم خود شما میذارم تا همه این متن های زیبا رو بخونن و مثل من لذت ببرن.
مرسی که با سلیقه این نسل آشنایی دارین.
دوستدار حرف های شما
مهسا

Posted by: مهسا at 3 خرداد 1388 10:45 قֽظֽ

salam
aval mazerat mikham ke fonte farsi nadara,
bazam fogholade bood mesle hamishe
lahze shomari mikonam ta ba hamoon gerefikaye ghashange hamishegi to dastam begiramesh
khosh hal misham bebinam nevisandeye morede alagham sari ham be webloge daste jami neshast haye shazde kochooloo zade.
be omide didaretoon

Posted by: noghte at 4 خرداد 1388 9:05 بֽظֽ


سلام عزيز دلم .مثل هميشه لطيف و ظريف .شعر شو خيلي دوست داشتم و نقاشيش منو به يه جاي دور برد .خيلي سرد و دوست داشتني .حس نوستالژي داشتم .خوش به حالت كه چنين قلمي داري .گل خانم قدر خودتو بدون .خواهش مي كنم مواظب خودت باش دوست خوبم...مي بوسمت ...

Posted by: ندا.نادردل at 6 خرداد 1388 6:41 بֽظֽ

Nazaninam Erfan jaan salam,
nemidounam ta hala shode naaroum bashi o hichi aroumet nakone, emrouz bara man az sobh ta alan ke bamdad-e hichi aroomam nakard-e, soraghe khilia chiza raftam ama aroom nashodam, ama kalame Erfan mese hamishe mo'jeze mikone, pariye koohakat mara araam kard...
aaraam bashi hamishe ke chenin delneshin minegaari

Posted by: Nasim at 9 خرداد 1388 9:47 بֽظֽ

سلام دوست خوب من.دوست نا دیده ی کودکی های دور ...آن روز ها که گمان می کردم عرفان نظر آهاری با این سبک نوشتاری ساده اما عمیق و پر معنا بایداحتمالا آقایی باشد که سن و سالی از او گذشته ونویسنده ی کتاب های بی شماری است که لابد من به خاطر کمی سن و تجربه و آگاهیم از آن ها بی خبرم...و نمی دانی چه شعفی داشتم وقتی دانستم که عرفان ِ دوست ِصمیمی ِنادیده ی من ،هم سن و سال خودم است...و امروز که تمام نوشته هایت را دنبال می کنم آنقدر با تو صمیمی ام که گاه پای درددل هایم می نشانمت و گاه برایت خواب هایم را تعریف می کنم...
تو به من راه تازه ای را نشان دادی که از کنار خانه ی دوست می گذرد...و چه میان بر ِخلوت ِزیبایی دارد!
از تو برای همه آن خوب ها که هدیه ام کرده ای ممنونم!
راستی میهمانی نمی آیی ؟در دل من به روی تو همیشه باز است...

Posted by: مریم at 15 خرداد 1388 11:36 قֽظֽ

سلام خانم نویسنده ی عزیز! وقت بخیر!خوشحالم که اینجا راهی برای ارتباط با دوستی هم زبون هست، شنیدن یه سری از حرفای دلم از زبون ساده و شیرین شما آرامش خوبی بهم میده. شکی در این نیست که این حکایتای شیرین و صمیمی از همون نهنگ درون سینه برخاسته که اینطور بر دل ما می نشینه. نهنگی در سینه ات می تپد: وقتی چشمم به عنوان کتاب افتاد تپش آرامش بخشش رو بیش از پیش احساس کردم. منتظر کارای زیبای بعدی هستیم. اینم یک یادداشت ناقابل ... :

Posted by: سارا at 16 خرداد 1388 8:41 بֽظֽ

سلام
با اجازه شما، و البته با ذکر نام شما، من این پست رو تو وبلاگ خودم تکرار می کنم.
امیدوارم شاداب و تندرست باشید.

Posted by: آسمان at 1 تیر 1388 0:58 بֽظֽ

خدمت عرفان عزیزم سلام. حال و هوای دل من با خوندن نوشته های دل انگیز تو را فقط خدا می داند. به اندازه هزار هزار آسمون آبی و صاف دوستت دارم. با آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون برای تو

Posted by: فاطمیا at 2 تیر 1388 2:45 بֽظֽ

شما و شعرتان را مديدزماني است ميشناسم انروزها توي علامه كولاكي داشتيم وبعد فهميدم شما هم انجا تدريس ميكرديد ولي دير فهميدم من هميشه دير ميفهمم زنده باشي

Posted by: ياغي at 2 تیر 1388 3:43 بֽظֽ

سلام
گلدانی خالی از شمعدانی و اتاقی بی تو..
سالهاست که پژمرده ان....!
بانوی احساس گلدانهای نیامده..
پیش از شعر تو ،مرگ شاعر چشمان من بود .حالا که این قدر غزلت آفتابیست ،هرم مهربان دلت را بی هیچ تاخیر و بهانه ای نسیم حزن دلم کن تا کمی دریا شوم..
شما خیلی آسمونی هستید
دوستتان دارم..

Posted by: hamid at 3 تیر 1388 2:46 بֽظֽ

سلام به عرفان عزیزم
باز هم حال خوب دادی به من با نوشته هات
همیشه قلمت جاری و دلت اروم

Posted by: مرجان at 20 تیر 1388 5:45 بֽظֽ

salam
omidevaram haletoon khub bude bashad
man yeki az hamkelasihaye doreye lisanse shoma hastam.az neveshte hayetan lezzat bordam va eftekhar kaedam .enshallah hamishe movaffag bashid.
mersi

Posted by: ahmad yami at 6 مرداد 1388 8:40 قֽظֽ

سلام عرفان عزیز.من واقعا شعرای شمارو دوست دارم.به قول اون دوستمون که اون بالا نوشته،شعرای شما آدمو قلقلک می ده....بهتون تبریک می گم به خاطر این قلم زیبا و این همه احساسات قشنگتون.
همیشه سشاد باشی

Posted by: سارا at 6 مرداد 1388 2:24 بֽظֽ

شعراتون عاليه حس خوبي به آدم دست ميده مرسي.

Posted by: Narges at 14 مرداد 1388 1:26 قֽظֽ

سلام عرفان عزیز
قبلآ هم چند باری به اینجا آمده ام...دفعه ی قبل همین شعرت شوکه ام کرد!ساعتی قبل از خواندنش یکی از نوشته های خیلی قدیمی ام را اتفاقی پیدا کردم وبعد از مرور سرسری حذفش کردم...یک داستان واره که نمی دانم مخاطبش بچه ها بودند باآن دلهای بزرگشان یا بزرگتر هاوظرفیت متغیر دلهایی که ...به هر صورت حذف داستان ماهی پری و بعد اتفاقی سر زدن به دوست عرفانیم و خواندن شعری با این حال و هوامرا به صرافت درک نشانه هایی انداخت که با تو آموخته ام...اما جرات ارسالش را پیدا نکردم...
امروز دوباره دیدن شعر بهانه ای شدکه برایت حرف هایم را بگویم...نوشته را اگر خواستی محکی بزنی در دومین تاریخ آرشیو وبلاگم خواهی یافت...اگر آمدی...

Posted by: مریم at 14 مرداد 1388 9:41 قֽظֽ

سلام استاد-خوشحالم که شمارا پیدا کردم

Posted by: کیانی at 22 مرداد 1388 11:52 قֽظֽ

اولین بار اولین شعری که خوندم این بود
خدایا کمک کن به من نردبانی بسازم
و با ان بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سر در ان کسی اسم رمز شما را نوشته....
یادتونه؟؟اون موقع نوجوان بودو و این شعرو تو دوچرخه همشهری خوندم نمیدونم چه سالی بود!!...تو ذهنم هک شد. تو ذهن یه نوجوان که الان یه جوان شده و هر چی میگذره بیشتر علاقه مند کارهای شما میشه.

Posted by: الهه at 22 مرداد 1388 7:37 بֽظֽ

پولام تموم شد از بس کتابهاتو خریدم دختر

Posted by: simin at 22 مرداد 1388 8:48 بֽظֽ

سلام استاد
آقاي عرفان نظر آهاري
من شما رو نديدم
نمي دونم قيافه تون چه طوره يا حتي صداتون رو هم نشنيدم از كم سعادتي من بوده
اما نوشته ها و شعرهاي قشنگتون رو بارها و بارها خوندم و به ذوق و استعداد و حس خوب شعرهاي شما آفرين گفتم خوشحال شدم سايت شما رو پيدا كردم و شعر قشنگتون رو خوندم مي دونم كه هر روز موفق تر از ديروز مي شين با اين حال اميدوارم به جايي برسين كه دوست دارين

Posted by: ليلا at 24 مرداد 1388 10:23 قֽظֽ

سلام خانوم نظر آهاری
حال شما؟
یادمه اولین بار که یه شعر از شما خوندم خیلی به دلم نشست نمیدونستم ازکی بود...یه مدت همین طوری نوشته هاتون رو یه جا میخوندم بدون اینکه بدونم مال کیه..بعدها یه اسم میشناختم...خانوم عرفان نظر اهاری...بعدها دنبال نوشته هاتون رفتم و خوندم...نوشته هاتون برام یه جور تلنگر بود..تلنگر برا خیلی چیزا..و مهمتر از همه تلنگر برای برگشت به دوره ای که...تلکنر برای قشنگ دیدن...واین عالی بود...حس خوبیه....خیلی!...این نوشته هم خیلی قشنگ بود مثل بقیه...همین جوری یاد بچگیام افتادم!!!...موفق باشین

Posted by: سویل at 2 شهریور 1388 7:00 قֽظֽ

سلام خيلي خوشحالم كه با اين سايت اشنا شدم. و همه چيز برام جالب و ديدني بود.

Posted by: معصومه احمدي at 9 شهریور 1388 4:06 بֽظֽ

سلام،من قبلا به آدرس ایمیلتون نامه نوشتم که البته هیچ وقت جوابش نیومد.
من با کتاب "در سینه ات نهنگی می تپد" با شما آشنا شدم.
این کتاب حیات جدیدی در من ایجاد کرد.یه جورایی یه حس جدید نسبت به خدا،یه خوش بینی غیر قابل وصف به پروردگار.یه حس که در من خواب بود و با کتاب زیبای شما بیدار شد.
از ته قلب براتون دعا می کنم که هر چه از خدا می خواید بهتون بده.به همه دوستان سفارش خودن این کتاب رو می کنم که به نظرم کتاب منحصر به فردی در میان بقیه آثار شماست.
دوستتون دارم

Posted by: فاطمه at 9 شهریور 1388 7:19 بֽظֽ

عرفان جان نمیدونم چه جوری تحسینت کنم؟

نوشته هاتو دوست دارم...

چون منو میبره تو یه دنیای دیگه...

Posted by: ویدا at 14 شهریور 1388 4:42 بֽظֽ

سلام خانم نظرآهاري...طاعات قبول و ايام به كام.... كار واقعا زيبايي بود... تخيل ژرف و احساس لطيف به علاوه زبان استوار و روان... اين خصوصياتيه كه كارهاي شما رو متمتيز مي كنه....
موفق باشيد... زير سايه شعر...

Posted by: محمدرضا طاهري at 21 شهریور 1388 1:31 قֽظֽ

سلام استاد
مثل هميشه از نوشته ساده ولي متفاوتتون لذت بردم.مخصوصا اين قسمتش بهم خيلي انرژي قشنگي داد:
ماهی پری ! تنگ بلور رو بشکن
شنا نکن تو حوض تنگ این تن /

Posted by: ميچكا at 22 شهریور 1388 1:34 بֽظֽ

خانم نظر آهاری، اوّلین بار که نظر می دم. ولی از طرفدارای پر و پا قرصتونم. من دست نوشته هایی دارم. دوست دارم شما هم اون ها رو بخونید. ممنون می شم اگر به آدرس ایمیلم، ایمیلتون رو بفرستید. من 17 ساله هستم. این ور گفتم که بگم من یک مبتدیم که به رانمایی های کسانی مثل شما نیاز دارم.

Posted by: طیبه at 30 شهریور 1388 11:07 بֽظֽ

سلام
کتاب هاتون عالییه!
کره خوش بگذرد

Posted by: h.a at 28 آذر 1388 0:53 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com