نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

خانم عرفان نظرآهاری در حال حاضر در مسافرت خارج کشور می باشند


هزار و یک بار عشق

main  

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تنش از گل سرخ.
اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد.
و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.
دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم.

56503564.jpg

اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.

*

سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.

*

و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر*

آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.

عرفان نظرآهاری

دوشنبه، 17 خردادماه 1389
17 خرداد 1389 5:26 بֽظֽ | TrackBack
Comments

با عشق هم نتوان حریف او شد ولی با دوستی میشود و آنگاه بر سر خوان او دعوت خواهی شد که من خلیفه الله اویم.

Posted by: دکتر مجید کریمی at 18 خرداد 1389 10:24 قֽظֽ

درود بیکران بر لیلی
دلم برایتان به شدت تنگ شده.
مثل همیشه زیبا بود.
شاید الان درگیر توفان و سختی عشق باشم و مغروق در فراق حضرت معبودم که اه میکشم و شاید اه من محزون تر از اه مولانا در فراق شمس باشد.
هر زمان وقت داشتید بگوئید تا ملاقاتتان کنم و کمی از دلتنگی ها کم شود.
من همان نماینده مردان هستم که خود را لیلی نامید.
البته الان جوانمرد در بازار هست و ما هم هویت پیدا کردیم تا دیگر دی نشستی خود را لیلی ننامیم.
در پناه حق
یا حق

Posted by: محمد امین امامی(جوانپیر) at 19 خرداد 1389 3:39 قֽظֽ

عاشقتم قربون خدا برم كه شما را افريده نوشته هات به ادم معناي زندگي مي ده

Posted by: at 22 خرداد 1389 10:39 بֽظֽ

و عشق ...

می بردم تا کجا... !

Posted by: بانوی اردیهشت at 23 خرداد 1389 9:34 قֽظֽ

روحت ستودنی
و دستانت بوسیدنی است.

سپاس بیکران بانوی آسمانی

Posted by: هاله at 26 خرداد 1389 10:52 بֽظֽ

من که باشم که برآن خاطر عاطر گذرم
لطفها می گنی ای خاک درت تاج سرم
سلام استاد روزهای سخت زندگی من......
برای نبودنم و حضور کمرنگم معذرت می خوام....درگیر احساس گنگی شدم...و کلنجاری که هرروز باخودم می رم برای شروع کردن یا نکردن....
عنوان وبلاگمو به(خاک و خورشید)تغییر دادم.ممنون می شم نظر پرازمحبتتونو بدونم

Posted by: باران at 27 خرداد 1389 9:30 قֽظֽ

وامروز روز نخست عاشقانه های بارانی من نیز هست....
امروز بعد از گذشت سالها دم از عشق زدن ...برای نخستین بار حس کردم خنده های مستانه ی احساس را....
عشق....پهناور و ژرف....دست روی قلبم می گذارم...می شنوم نای نازنین عشق را.....پاس می دارمش....عشق ودیعه ی گ
رانقدر خداوندگار است....

Posted by: باران at 27 خرداد 1389 0:33 بֽظֽ

ali bud binazire

Posted by: f.h at 28 خرداد 1389 8:15 بֽظֽ

سلام خانم نظر آهاری.من دلارامم.12 سال دارم و همه ی کتاب های شما رو خوندم و همیشه به وبتون سر میزنم اما این اولین باریه که کامنت میزارم.نوشته های شما خیلی روی من و مادرم تاثیر میزاره.میخواستم اگه جسارت نباشه یه خواهشی ازتون بکنم.لطفا این خواهش من رو به عنوان یکی طرفدار هایتان قبول کنید.لطفا به وبلاگ من سر بزنید.نوشته های خودم رو اونجا مینویسم.اگر مشکلی نیست نظر هم بدهید.خیلی خوشحالم میکنید.شاید به نظر شما سن کمی داشته باشم اما...منتظر شما میمانم.لطفا مرا فراموش نکنید.خیلی چیز ها دارم که به شما بگویم.خیلی چیزها.
آدرس وبلاگ من:ordy-behesht.blogfa.com

Posted by: دلارام جعفری at 30 خرداد 1389 1:01 قֽظֽ

چرا هیچ وقت نظراتم پخش نمیشود؟

پر از معنا بود

نه پر از عشق

و نه پر از مهربانی و انسانیت و....

Posted by: حوریه at 30 خرداد 1389 3:38 بֽظֽ

درود.زیبا و آگاهی بخش.باعث افتخاره که در صورت تمایل یه نگاهی هم...
زلال باشید

Posted by: محمد دهقان at 30 خرداد 1389 11:24 بֽظֽ

سلام . من غزاله هستم و 15 سالمه.نوشته هاتون منو متحیر میکنه.هر وقت توی مدرسه صف داریم کتابهای شما رو برای بچه ها میخونم.
شاید باورتون نشه.ولی من یدونه هم کتابهای شما رو ندارم و از دوستام قرض می گیرم. اما مامانم بهم قول داده که اگه تیزهوشان قبول بشم همه ی کتاب هاتون رو برام بخره.
عااااااااشقتونم خانم نظر آهاری

Posted by: غزاله at 2 تیر 1389 9:22 قֽظֽ

سلام خانم نظر آهاری
من چندوقتیست که با نوشته های زیباتون آشنا شدم . از خوندن تک تک اونها لذت می برم . بهتون تبریک می گم با این ذوق و سلیقه . با اجازه تون توی وبلاگم بعضی از نوشته هاتون رو با ذکر اسمتون و یا کتابتون مطالبتون رو می ذارم . وبم خیلی زیبا شده همه اش بخاطر مطالب زیبای شماست . هر جا که هستید دلتون خوش باشه .
دوستون دارم خیلی زیاد .

Posted by: مسافر عاشق at 18 مرداد 1389 3:00 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com