دور جدید نشستهای مولوی خوانی،3شنبه هابعدازظهر ،تلفن تماس:88317755-09384344676

تقویم 1391 نورونار منتشر شد.این تقویم دیواری گزیده ای است از شعرهای عرفان نظرآهاری با نقاشی های آلبرتو دنیس به همراه دوکارت پستال هدیه به دسخط شاعر.تلفن سفارشات:77704313-09121547540-پخش ققنوس:66408640


نسیم نفس خداست

main  

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت .
دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد، نفس نفس می زد .
اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید، کسی او را نمی دید .
دانه روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد .
خدا دانه گندم را فوت کرد.
مورچه می دانست که نسیم نفس خداست .
مورچه دوباره دانه را بر دوشش گذاشت و به خدا گفت :
گاهی یادم می رود ک هستی، کاشکی بیشتر می وزیدی .

1zew3kz.jpg

خدا گفت: همیشه می وزم نکند دیگر گمم کرده ای!
مورچه گفت: این منم که گم می شوم.بس که کوچکم.بس که خرد.
نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.
خدا گفت:اما نقطه سرآغاز هر خطی ست.
مورچه زیر دانه گندمش گم شد
و گفت:من اما سر آغاز هیچم، ریز و ندیدنی من به هیچ چشمی نخواهم آمد.
خدا گفت:چشمی که سزاوار دیدن است می بیند.چشم های من همیشه بیناست.
مورچه این را می دانست اما شوق کفت و گو داشت.
شوق ادامه گفتن.
پس دوباره گفت: و زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم، نبودنم را غمی نیست .
خدا گفت: اما اگر تو نباشی، پس چه کسی دانه گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در دل خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی از بودن برای توست و در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است.
مورچه خندید و دانه گندم دوباره از دوشش افتاد. خدا دانه را به سمتش هل داد.
هیچ کس اما نمی دانست که گوشه ای از خاک مورچه ای با خدا گرم گفت و گوست .

عرفان نظرآهاری

یکشنبه، 10 مردادماه 1389
10 مرداد 1389 1:49 قֽظֽ | TrackBack
Comments

:)

Posted by: زینب at 10 مرداد 1389 9:27 بֽظֽ

مثل همیشه فوق العاده زیبا بود
تعبیری زیبا از ساده ترین اتفاقاتی که اطرافمون میفته
تعبیری که تلنگری هر چند کوچک به روح غفلت زده و خاموشمون می زنه
متشکرم از این یاداوری ها

Posted by: فریده at 11 مرداد 1389 10:58 قֽظֽ

خـــدا حافظــی گـــریه در یک غـــروبه

خـــدا حافظــی رنــگ دشـت جـــنونه

خـــداحافظــی غــم تـوی کـــوله باره

خـــداحافظــی نالـــــــــه ی قطـــاره

یه خـــط یادگـاری رو دیــــوار نـوشتم

دل و جـا گذاشتـم، بریــدم ،گذاشتم

دوتا قطره اشک روی شیشه حیرون

یـکی گــریه مــن ،یـکی مال بــــارون



Posted by: رهــــــــــا at 11 مرداد 1389 7:00 بֽظֽ


خـــدا حافظــی گـــریه در یک غـــروبه

خـــدا حافظــی رنــگ دشـت جـــنونه

خـــداحافظــی غــم تـوی کـــوله باره

خـــداحافظــی نالـــــــــه ی قطـــاره

یه خـــط یادگـاری رو دیــــوار نـوشتم

دل و جـا گذاشتـم، بریــدم ،گذاشتم

دوتا قطره اشک روی شیشه حیرون

یـکی گــریه مــن ،یـکی مال بــــارون



Posted by: رهــــــــــا at 11 مرداد 1389 7:01 بֽظֽ

سلام
ظاهرا من اولین نفری هستم که این داستان لطیف رو خوندم و از این بابت خوشحالم.
التماس دعا
پایدار باشید

Posted by: هاجر at 11 مرداد 1389 9:16 بֽظֽ

مثل هميشه لطيف و تامل برانگيز و سرشار از احساسات ناب...
مرسي از نوشته هاتون

Posted by: هستي at 11 مرداد 1389 11:59 بֽظֽ

زیبا بود ، به ویژه این جمله : چشمی که سزاوار دیدن است می بیند.چشم های من همیشه بیناست.

Posted by: مرضیه at 13 مرداد 1389 0:10 قֽظֽ

سلاااااااااااام
خيلي وقت ها از خودم مي پرسم آمدنم بهر چه بود؟
مرسي

Posted by: فاطيما at 13 مرداد 1389 9:49 قֽظֽ

سلام خانم نظر آهاري. خيلي خوشحال شدم متن جديدتونو ديدم.
قلمتون پاك تر از هميشه.

Posted by: متین at 14 مرداد 1389 10:03 بֽظֽ

سلام!
عالی بود ! عالی

Posted by: مریم پائیزی at 15 مرداد 1389 10:58 قֽظֽ

سلام به عرفان نظر آهاری عزیز ودوست داشتنی .مطلبتون عین همیشه عالی و دل نشین بود .من تو وبلاگم چند تا طلب دارم که خودم نوشتم .خیلی دوست دارم که شما اونا رو بخونین .واقعا خوشحال میشم که نظرتون رو بدونم .با آرزوی سلامتی روزافزون شما که در زندگی وافکار من نقش مهمی دارید .

Posted by: ثمره at 15 مرداد 1389 2:58 بֽظֽ

سلام به عرفان نظر آهاری عزیز ودوست داشتنی .مطلبتون عین همیشه عالی و دل نشین بود .من تو وبلاگم چند تا طلب دارم که خودم نوشتم .خیلی دوست دارم که شما اونا رو بخونین .واقعا خوشحال میشم که نظرتون رو بدونم .با آرزوی سلامتی روزافزون شما که در زندگی وافکار من نقش مهمی دارید .

Posted by: ثمره at 15 مرداد 1389 3:01 بֽظֽ

واقعا قابل ستایشی

Posted by: مریم at 15 مرداد 1389 7:12 بֽظֽ

سلام
به نظرم سبک شما شاهکاره
اهل اغراق نیستم ، بی نظیره
نگاهتون امیدوارکنندست...

و واقعا دوست دارم بتونم به همین راه برم...

اگه سری به وبلاگم بزنید و نظرتون رو. بدید خیلی خوشحال می شم

Posted by: نرجس at 16 مرداد 1389 4:54 بֽظֽ

سلام. من خیلی خوشحالم که سایت رسمیتون رو پیدا کردم. من مدرسه فرزانگان می رم و حدود اردیبهشت ماه بود که شما اومدین اردوگاه باهنر و برای ما صحبت کردین... حرفاتون برای من خیلی جالب بود و هنوز هم گاهی به اونا فکر می کنم.من بعضی وقتا داستان می نویسم و خیلی دوست دارم که یکیشون رو برای شما هم بفرستم تا کمکم کنین... امیدوارم یه روز این کار شدنی بشه...
راستی... باز هم مثل همیشه ممنون از نوشته هاتون...

Posted by: مریم at 17 مرداد 1389 4:14 بֽظֽ

سلام خانم نظرآهاری
مطالبتون خیلی زیباست. خیلی خوب از دنیای اطرافمون الهام می گیرید. همیشه به دوستام می گم که چقدر شما خداروخوب فهمیدی که این داستاها رو می نویسید و ما با خوندنش یاد خدا می افتیم.

Posted by: فاطمه بهداد at 19 مرداد 1389 9:16 قֽظֽ

خیلی زیباست,مثل همیشه.همیشه شاد باشی و سلامت عرفان عزیز

Posted by: فاطمه at 19 مرداد 1389 1:48 بֽظֽ

مثل همیشه فوق العاده بود
من همه کتاباتانو دارم، به خیلیها هم کتاباتون رو هدیه میدم، گاهی میام به سایت سر میزنم که ببینم کتاب جدیدی منتشر کردین یا نه. کارها و نوشته هاتون فوق العاده اس ، دیدگاه جدیدی به همه چیز دارین و این نشان هوش و احساس قوی شماست.براتون آرزوی سلامتی و شادی در اولین شب از ماه زیبای رمضان رو دارم.
دوستتون دارم.

Posted by: hadis at 20 مرداد 1389 7:10 بֽظֽ

سلام
لطیف و قشنگ بود .

Posted by: مریم رویت وند at 20 مرداد 1389 10:37 بֽظֽ

چه رشک انگیز است به معنا رسیدن
سپاس از سهیم کردنت در این مقال...

Posted by: باران at 21 مرداد 1389 3:06 قֽظֽ


خیلی زیبا -ساده - روان -تاثیرگذار
سپاس :)

* نقطه سرآغاز هر خطی ست.
* چشمی که سزاوار دیدن است می بیند.چشم های من همیشه بیناست.
*تو هستی و سهمی از بودن برای توست و در نبودنت کار این کارخانه ناتمام است.

Posted by: فرزانه at 21 مرداد 1389 9:39 قֽظֽ

و سلام نام خداست...
خیلی زیبا بود و آدم را به فکر فرو می برد.

Posted by: امین at 21 مرداد 1389 0:32 بֽظֽ

من عاشق دیدگاهتون نسبت به زندگی و عشق هستم. واقعآ به خیلی از سوالاتم راجع به زندگی رو در اوج زیبایی و لطافت,خیلی کامل جواب میدید لابلای داستان هاتون.
واقعآ ممنون!!!!

Posted by: احسان at 22 مرداد 1389 3:21 قֽظֽ

سلام.واقعا لذت بردم.تازه باوبلاگتون آشنا شدم.معرکه است

Posted by: مینا at 10 مهر 1389 9:53 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Tapesh