news
خبرگزاري فارس: نمايشنامهنويس در بزرگنمايي و انتخاب سوژه آزاد است، اما اين آزادي نبايد به گونهاي باشد كه به اسطورههاي ادبي و عرفاني كشور آسيب وارد شود.
محمد ابراهيميان، نمايشنامهنويس و منتقد درباره نمايش و داستان "شمس و مولانا" گفت: در كتاب مورخاني چون افلاكي و سپهسالار آمده كه مولوي در سن چهل سالگي ،شمس را ميبيند. در مورد ديدار شمس و مولانا نيز دو روايت وجود دارد كه اين ديدار يا در دمشق و يا قونيه اتفاق افتاده است. مولوي در آن زمان فقيه شهر بوده به لحاظ شعر و شاعري ميان مردم شناخته شده نبود تا زماني كه با شمس ملاقات ميكند و اين ملاقات مولوي را چنان دگرگون ميسازد كه مثنوي معنوي پديد ميآيد.
كيميا دختر مولوي بود، كه بر عكس نمايش "نوبتديوانگي" _ اکنون در حال نمایش است _ در داستان واقعي، شمس كيميا را از مادرش التماس كرده و با وي وصلت ميكند. اما كيميا با شمس دعوا داشته و شمس را ميرنجاند و در آخر نيز از آه شمس به گردن درد دچار و بعد از چند روز ميميرد.
شمس با وجود پرخاشگريهايي كه داشته مرد عارفي بود كه مولانا را تغيير ميدهد. وي تصوف عشق را به وجود ميآورد. در اين نمايش شمس به گونهاي تحقير شده و به مولانا نيز توهين شده بود.
وي ادامه داد: شمس مردي عارف است اما در نمايش حب و بغض خصلت او شده و آن چه از شمس ديده ميشود، تنها نكات منفي زندگي اوست. درامنويس ميتواند بخشهاي كوچكي از زندگي چهرههاي اساطيري، ادبي و هنري را انتخاب كرده و آنها را با ديدگاه خود به روي صحنه بياورد اما در اين نمايش به چهره شمس لطمه وارد شد.
سه شنبه، 28 مهرماه 1383
28 مهر 1383 9:10 بֽظֽ