نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

خانم عرفان نظرآهاری در حال حاضر در مسافرت خارج کشور می باشند


زاده بلخ و ايراني، اما به كام جهان

news  

زاده بلخ است و ايراني اما جهان او را با لقب«رومي» مي‌شناسد و ما براي اثبات ايراني بودنش، قدم هم برنداشتيم.
ميراث خبر: بنفشه محمودي: هفتم مهر ماه روز بزرگداشت مولاناست. هماني كه زاده بلخ است اما امروز در همه جاي جهان او را با لقب «رومي » مي‌شناسند و ما براي اثبات ايراني بودن او گامي برنداشته‌ايم.
درباره تاثير عرفان مولانا در طول اعصار و حكمت ماندگاري اشعار او، با دكتر قدمعلي سرامي استاد ادبيات دانشگاه آزاد اسلامي گفت و گويي با ميراث خبر انجام داده است.
سرامي مي‌گويد: «حق بود كه دست‌اندركاران خيلي پيشتر از اينها در انديشه برگزاري يك جشنواره بين‌المللي براي بزرگداشت حضرت مولانا مي‌بودند. چون از انديشه او در تئاتر، سينما، موسيقي، مجسمه‌سازي و... مي‌توان استفاده كرد.
* چرا شعر و عرفان مولانا در طول قرن‌ها جاذبه خود را از دست نداده است و تا به امروز هم در جهان محبوبيت دارد؟
_ مولانا مي‌گويد‌ غزل‌هاي من پس از صد قرن هم تازه مي‌ماند و استدلال مي‌كند: «تسيج را كه خدا بافت مي‌نفرسايد» يعني مي‌گويد شعر من پارچه‌اي است كه خدا آن را بافته است و مانند وحي است و از ميان نمي‌رود. در حقيقت هم درست مي‌گويد چون عرفاني كه مولانا به آن معتقد است وحدت وجودي است.
او همان كسي است كه مي‌گويد: «اين همه آوازها از شه بود/ گرچه از حلقوم عبدلله بود.»
اما حكمت ماندگاري شعر و عرفان مولانا اين است كه بر پايه‌اي‌ترين و اساسي‌ترين نيازهاي بشر تكيه دارد و توانسته است با درك اين نيازها، اين ميراث را براي انسان‌هاي بعد از خود به جاي بگذارد.
مولانا هم در مثنوي و هم در غزليات شمس في‌البداهه شعر سروده است يعني در اشعارش به هيچ وجه از انديشه خودآگاه استفاده نمي‌كرده.
ممكن است گاه گاهي در برخي غزل‌ها اين كار را كرده باشد اما به هر حال خودش اين را هم مي‌گويد كه «شعر من نان مصر را ماند/شب بر او بگذرد نتاني خورد» يعني بايد همان زماني كه توليد مي‌شود آن را بشنوي و اگر يك شب بر آن بگذرد بيات مي‌شود.
با تمام اين اوصاف، چون بر اساسي‌ترين و پايه‌اي‌ترين نيازهاي بشر تكيه دارد و از غرايز اصلي بشر آب مي‌خورد و سيراب مي‌شود، بشريت در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف مي‌تواند آن را بپسندد. يعني طوري است كه نيازهاي اصلي را برآورده مي‌كند. مسئوليتي كه هنر _ به خصوص شعر _ در عالم دارد، ارضاء تمايلات عالي بشر است؛ ارضا نياز حقيقت‌جويي، كمال‌طلبي، زيبايي‌پرستي، خيرخواهي و نوع‌پروري. پس بي‌گمان اين نيازها در انسان مدام كامل‌تر مي‌شود، يعني بشر امروز زيباپسندتر از بشر گذشته است و تمايلات بشري نه تنها به مرور زمان تضعيف نمي‌شود، بلكه تقويت هم مي‌شود.
ياران و علاقه‌مندان مولانا در قرن هفتم، يكصدم يارانش در قرن پانزدهم قمري، چهاردهم شمسي و بيست و يكم ميلادي نبوده‌اند. الان او بسيار بيشتر طرفدار دارد. سايت‌هاي كامپيوتري زيادي درباره مولانا جلال‌الدين هست، دانشگاه‌هاي زيادي در سطح جهان مركز مولاناشناسي دارند و حتي آمريكايي‌ها كه به نوعي بايد با مولانا مشكل داشته باشند چون به هر حال ايراني است. برايش خانه مولانا درست كرده‌اند و در ايالت‌هاي مختلف آمريكا سخنراني‌هاي مختلفي درباره حضرت خداوندگار مولانا انجام مي‌شود.
نمونه تاثيرپذيري مردم آمريكا، ترجمه پروفسور كولمن از مثنوي معنوي است كه بيش از 500 هزار نسخه شمارگان داشته است. فكر نمي‌كنم در ايران كه مهد مثنوي است از ابتدا تا كنون اين تعداد نسخه از اين كتاب چاپ شده باشد. اما در دهه 90 در آمريكا استقبال شگفت‌انگيزي از آن شد و نوشته‌اند كه شمارگان آن از انجيل بيشتر بود.
شعر مولانا از نظر تكيه بر نيازهاي اساسي درست مثل شعر خيام است. چه طور شعر خيام كهنه نمي‌شود؟ براي اين كه اگر درد را مي‌گويد، بنياني‌ترين دردها را مي‌گويد. اگر شادي طلبي مي‌كند بر اساس نياز انسان است. انسان روز به روز بيشتر به شادي نيازمند مي‌شود. زماني مي‌شد كه مردم را با مصيبت و نوحه در همه جهان نگه داشت اما امروز اين كار غير ممكن است و بشر ديگر مي‌خواهد شاد باشد. يكي از پايه‌هاي شعر مولانا نيز بر شادي استوار است. مي‌گويد: «ز خاك من اگر گندم برآيد/از آن گر نان‌پزي مستي فزايد/ خمير و نانوا ديوانه گردد/ تنورش بيت مستانه سرايد.»
* گرايش مردم ايران امروز را به اشعار مولانا چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
_ مطمئنا گرايش مردم ايران به شعر مولانا بيشتر شده، خصوصا به خاطر اينكه از مسايل اجتماعي ناراضي هستند. مولانا حداقل هر چه استدلال مي‌كند، مي‌گويد همه بايد شاد باشند: «هر چه كه باشد تُرُشي زارم و بيزارم ازو». مردم از ترشرويي، ناراحتي، خشم، پرخاش، خروش‌هاي بيهوده، تبعيض و ... كه الان در جامعه ما كم نيست، آزرده‌اند و مولانا همه اينها را دوست ندارد.
او دوست دارد انسان سعادتمند باشد و شاد زندگي‌ كند. گمان مي كنم تفكر اين مرد اين است كه آدمي كه شاد نباشد، شكور نيست. كسي كه از هر مخلوقي ناراحت است، از خالق آن هم ناراحت است و كفر مي‌گويد.
شعر مولانا به مقدار زيادي نيازهاي رواني امروز را ارضا مي‌كند و به اعتقاد من دامنه آن بسيار گسترده مي‌شود. هر قدر نوميدي‌ها در جوانب ديگر زيادتر شود، عشق و علاقه به مولانا جلال‌الدين بيشتر مي‌شود.
* برخي معتقدند كه جذب شدن جهان غرب به شعر مولانا به دليل كمبود معنويت در آن جوامع است. شما اين نظر را قبول داريد يا معتقديد كه نفس اين اشعار است كه مي‌تواند بر روان انسان‌ها _ فارغ از زمان و مكان _ اثر بگذارد؟
_ هر كسي معنويت را آن چيزي مي‌داند كه خودش دارد! مثلا اگر يك ميليون كتاب هم درباره تورات در بيايد، ما همچنان مي‌گوييم كمبود معنويت است. يا بر عكس اگر يك ميليارد قرآن در كشورهاي اسلامي خوانده شود، ممالك مسيحي مي‌گويند كمبود معنويت است. هر كسي از زاويه ديد خودش به عالم نگاه مي‌كند اما من اعتقاد دارم هميشه ماديت و معنويت در عالم تعادل دارد و نيازي نيست كه انسان اينها را اداره كند؛ خداوند اداره مي‌كند. وقتي كه خوابيده‌اي وجود خدا را مي‌فهمي چون بدون اينكه هيچ نقشي در زنده نگه داشتن خودت داشته باشي حفظ مي‌شوي. گردش خون را خودت اداره نمي‌كني؛ اداره مي‌شود. دنيا هم همين‌طور است و اگر چيزي كم و كسر بود به هم مي‌ريخت. بي‌گمان اينها توهمات ما آدم‌هاست. چون هميشه معنويات و ماديات در حالت تعادل قرار دارند اما به ديد نمي‌آيد. به هر حال نياز و تشنگي انسان به معنويت را نمي‌شود انكار كرد. انسان براي خودش خيلي دردسرهاي دنيايي درست كرده و وقت خودش را صرف تجارت و پول درآوردن مي‌كند؛ يعني چيزي كه آمريكايي‌ها و اروپايي‌ها خيلي گرفتار آن هستند. ما هم بدبختانه به جاي اينكه بكوشيم بدي‌هاي ممالكي را كه به آنها دشنام مي‌دهيم، جذب نكنيم، گرفتار همان نكات منفي شده‌ايم. بنابراين نياز ما به مطالعه و معنويت ارضاء نمي‌شود، پس ناخودآگاه به دنبال آن مي‌رويم. كسي كه دنيا را آفريده خودش آن را اداره مي‌كند و بحث از كمبود معنويت به نظر من دخالت در كار جهان‌آفرين است.
* ديگر شاعران بزرگ ايران هم به اندازه مولانا در جهان مطرح هستند؟
_ به نظر من بله. خيام، حافظ، فردوسي و سعدي همچنان تاثيرگذارند. صدها ترجمه از خيام انجام شده، اشعار حافظ چندين بار به فرانسوي ترجمه شده، شاهنامه فردوسي با آن عظمت به زبان‌هاي ايتاليايي، آلماني، فرانسه، روسي، بلغاري، مجاري، ژاپني و ... ترجمه شده. منتها الان موقتا گرايش به مولانا بارزتر است. درست مثل خواننده‌اي كه براي چند سال مطرح مي‌شود. مگر مردم ايران بنان را فراموش كرده‌اند؟ مگر كساني كه صداي همايون شجريان را دوست دارند، محمدرضا شجريان را فراموش كرده‌اند؟ اينها نمود كار است. در نهاد اين جهان همه بزرگان شعر فارسي هستند و من معتقدم مولانا هم مثل آنهاست. به هر حال او ميراث‌ دار فردوسي و خيام و شاعران پيش از خود است.
* براي اينكه بتوانيم در روز بزرگداشت مولانا _ هفتم مهر ماه _ مقام او را بزرگ بداريم، چه بايد كرد؟
_ حق بود كه دست‌اندركاران فرهنگ و هنر خيلي پيشتر از اينها در انديشه يك جشنواره بين‌المللي براي بزرگداشت حضرت مولانا بودند چون از انديشه او در تئاتر، سينما، موسيقي، مجسمه‌سازي و ... مي‌توان استفاده كرد. حتي در روان‌شناسي، روان‌درماني، جامعه‌شناسي و حتي مسايل سياسي مي‌توان اشعار او را مورد استفاده قرار داد.
همين يك بيت مولانا را اگر بگيريم، مي‌شود براي دنيا از آن استفاده كرد:
«هر كسي از ظن خود شد يار من / وز درون من نجست اسرار من.»

جمعه، 8 مهرماه 1384
8 مهر 1384 1:21 بֽظֽ

Powered by Linkdoni.com