news
ميراث خبر ( كمال صادقي) : نشست نقد و بررسي کتاب "خوبي خدا" که مجموعه داستان هايي است از 9 نويسنده آمريکايي با ترجمه "اميرمهدي حقيقت" ديروز در شهر کتاب و با حضور "عباس پژمان"، "مصطفي مستور" و مترجم اين کتاب برگزار شد.
در ابتداي اين نشست عباس پژمان مترجم و منتقد ادبي مجموعه داستان هاي کتاب خوبي خدا را هم به لحاظ تکنيکي و هم به لحاظ محتوايي مورد نقد و بررسي قرار داد.
او البته چهار داستان اول اين مجموعه را تنها به لحاظ تکنيک قوي ارزيابي کرد، اما 5 داستان آخر کتاب را هم به لحاظ تکنيکي و هم به لحاظ مضموني تاثيرگذار دانست.
اين مترجم عموم داستان هايي را که در چند دهه اخير نوشته شده اند، تنها به لحاظ تکنيکي قوي دانست و گفت: « متاسفانه الان تعداد داستان هايي که به تمامي انسان را تحت تاثير قرار دهند کم است. در مجموعه خوبي خدا نيز داستان هاي کارم داشتي زنگ بزن! نوشته ريموند کارور، زنبور عسل ها؛ بخش اول نوشته الکساندر همن و خود داستان خوبي خدا نوشته مارگارت کمپل از جمله داستانهاي تاثيرگذاراند.»
پژمان در نقد و بررسي يکي از داستان خوبي خدا که عنوان مجموعه نيز هست، گفت: « موضوع اين داستان از کهن ترين موضوعاتي است که بشر با آن درگير بوده است؛ عشق و بقاي آن. قديمي ترين کتابي نيز که به آن اشاره کرده کتاب ايوب است که از کتاب هاي مقدس نيز هست و 10 قرن پيش از ميلاد نوشته شده است. موضوع اين کتاب مصيبت هاي ايوب است. او از خدا اين سوال را مي پرسد که آيا لازم است من اين مصيبت ها را بکشم و تو اين کارها را با من بکني که خدا نيز در پاسخ او مي گويد که فقط وجود من براي تو کافي است. اين تِم در دوران مدرن هم مطرح است که مهمترين آنها "کانديد" اثر ولتر است، با اينکه الان خواندنش برايم جذابيتي ندارد.»
او داستان خوبي خدا را نيز از زمره داستان هاي زيبا و فلسفي که به موضوع قديمي عشق و مصيبت هاي آن مي پردازد، ارزيابي کرد و افزود: « اين داستان در حد يک داستان فلسفي باقي نمي ماند و از آن فراتر مي رود و در نهايت به يک داستان عاشقانه تبديل مي شود. در اين داستان شخصيت انشتين به صورت يک نيمه خدا تصوير شده است چرا که تصويري که او از دنيا ارائه داده چيزي در حد يک آفرينش است.»
پژمان داستان کارداشتي زنگ بزن نوشته ريموند کارور را نيز در حد يک شاهکار توصيف کرد و گفت: « اين داستان که درباره زندگي خانواده اي است که در حال از هم پاشيدن است؛ هم زن دچار ملامت شده و هم مرد اما به هر حال قيدهاي مقدس خانواده هنوز اينها را از هم جدا نکرده است و تلاش مي کنند که خانواده را نگهدارند و نگذارند از هم بپاشد. براي همين تصميم مي گيرند که پسرشان را قبل از موعد به مادربزرگ بسپارند و خودشان به جاي ديگري بروند و در آنجا مي کوشند چيزهايي را پيدا کنند که برايشان زيبا بوده مثلاٌ بروند ماهيگيري و يا تالاب ها را تماشا کنند.»
پژمان سپس با نقبي به بوطيقاي ارسطو درباره داستان افزود: « بر اساس نظر ارسطو داستان ها چهار گونه اند؛ يا داراي طرحي ساده و خطي اند، يا چرخشي ناگهاني در آنها به وجود مي آيد، يا کشفي در آنها وجود دارد و يا هم چرخش ناگهاني و هم کشف را در خود دارند. تا اينجاي داستان کارور (که بازگو کردم) خطي مستقيم و ساده را مي بينيم. اما داستان به ناگهان دچار يک چرخش وتغيير مي شود و لذا از داستان هاي دسته دوم ارسطو به شمار مي رود. چرا که درست در شبي که زن به اين نتيجه رسيده است که نمي تواند با همسرش بماند و بايد برود، مرد که بيدار است به ناگهان يک گله اسب را که به حياط خانه شان سرازير شده اند مي بيند و به همراه همسرش شديداً تحت تاثير اين منظره قرار مي گيرند. خواننده داستان کارور در اين لحظه به اين نتيجه مي رسد که روحيه دو شخصيت اصلي داستان چنان تغيير يافته که آنها ديگر از هم جدا نخواهند شد، اما جمله پاياني داستان به ما مي فهماند که اتفاقاً وارستگي از قيدهاي خانواده بالاخره بر اين قيدها پيروز مي شود.»
اين منتقد ادبي گفت: « اين داستان نشان مي دهد که نويسنده مي تواند از همان مفاهيم کلاسيک داستان استفاده کند و در عين حال به نوآوري دست بزند. او عنصر غافلگيري را بسيار با مهارت به کار گرفته است .»
او همچنين داستان زنبورها بخش اول نوشته الکساندر همن را يک داستان متافيزيكي و سورئاليستي دانست و افزود: «اين داستان که درباره داستان هاي واقعي و غيرواقعي است هم مانند سلف خود شازده کوچولو يک داستان يا اثر سورئاليستي به شمار مي رود.»
پژمان با اشاره به فراز و فرودهاي اين مکتب گفت: « درباره داستان هاي سورئاليستي بايد گفت که جنبش سورئاليسم از خود داستان هاي سورئاليستي متفاوت اند. جنبش سورئاليسم بعد از جنگ جهاني اول شکل گرفت و بنيانگذار ان آندره برتون بود. جنبش سورئاليسم عکس العمل اعضاي آن به عقل و روشنگري بود و اين جريان به حدي شدت داشت که آنها هر چيزي را که نشاني از عقل داشت و حتي هر گونه برنامه ريزي را مبتذل مي دانستند و حتي نوشتن را در شکل مالوف يک نوع ابتذال مي دانستند. آنها وقتي مي خواستند کتابي بنويسند طرحي براي آن در نظر نمي گرفتند. خود برتون گفته است که فقط بر طبق هوس هاي زمان عمل خواهم کرد. آنها به همين دليل با ويرايش و بازنويسي مخالف بودند. مثلاً چاپ اول ناديا نوشته برتون غلط هاي چاپي بسياري داشت و برتون 35 سال مقاومت کرد و آن را ويرايش نکرد. سورئاليست ها رمان را هم مبتذل مي دانستند چرا که رمان به واقع خردمندانه ترين نوع ادبي است.»
مصطفي مستور داستان نويس نيز در اين نشست، انتشار کتاب خوبي خدا را کار ارزشمندي است توصيف کرد و گفت: « اين کتاب از دو جهت براي جريان داستان نويسي ايران ارزشمند است؛ اول براي نويسنده هاي ما که ياد بگيرند مي توان داستان هاي جذاب، ساده و در عين حال محکم نوشت. متاسفانه جوايز ادبي ما اين فکر را که داستان بايد غير قابل خواندن و حتي غير قابل فهم باشد گسترش مي دهند. من اساساً تصور مي کنم که نوشتن داستان هاي ساده از نوشتن داستان هاي پيچيده مشکل تر است. بر خلاف آن نوشتن داستان هاي فرم گرا و پيچيده کار ساده اي است. سودمندي دوم انتشار کتاب خوبي خدا براي خوانندگان است که با ادبيات داستاني قهر کرده اند. ادبيات ما نيازمند نوشتن و خواندن اين نوع داستان هاي جذاب روايي است که جريان آن الان در آمريکا بسيار قوي است و کارور از پيشگامان آن به شمار مي رود.»
او سپس به ويژگي هاي مشترک داستان هاي مجموعه خوبي خدا پرداخت و افزود: « داشتن ساختارهاي تکنيکي ساده، زبان خلاقه و چندلايه و در عين حال مجازي، نمادگرايي مدرن و تعهد نويسندگان آنها به زندگي و اساساً زنده بودن اين داستان ها ويژگي هاي مشترکشان است.»
مستور ايراداتي را نيز به کتاب خوبي خدا وارد کرد و گفت: « مترجم کوشيده کتاب را ايرانيزه کند و اساساً من با اين روش موافق نيستم و فکر مي کنم نبايد زبان مخفي را وارد اينگونه متن هاي عالي کنيم.»
امير مهدي حقيقت مترجم کتاب خوبي خدا نيز در سخناني کوتاه گفت: « چيزي که نويسندگان داستان ها را کنار هم گرد آورده اقامت آنها در آمريکا است. داستان هاي اين مجموعه را از سال 1999 تا 2005 گزينش کرده ام. هيچکدام از داستان ها زبان فخيمي ندارند و اساساً من از اينگونه داستان ها لذت مي برم.»
او سپس در پاسخ انتقادي که مستور به زبان ترجمه کتاب وارد کرد گفت: « من بر خلاف آقاي مستور از به کار بردن زبان آرگو يا به گفته ايشان مخفي پرهيزي ندارم. اين زبان در جامعه به کار مي رود و در حال گسترش است.»
چهارشنبه، 15 آذرماه 1385
15 آذر 1385 2:30 بֽظֽ