|
سین هفتم هفت سین جهان |
امروز چند بار اشتباه کردم؟ |
|
ديدار عرفان نظرآهاري با مخاطبان در نمايشگاه كتابعرفان نظرآهاري، نويسنده و شاعر روز پنج شنبه اين هفته_ 12 ارديبهشت 87 _ با حضور در بيست و يكمين نمايشگاه كتاب تهران با مخاطبان آثارش ديدار و گفت و گو مي كند و به سئوالات مخاطبان پاسخ مي گويد. وارستگي، پيام مولانا براي بشر سرگردان امروزمثنوي حاصل پربارترين دوران عمر مولاناست. چون بيش از پنجاه سال داشت كه نظم مثنوي را آغاز كرد. اهميت مثنوي از آن رو نيست كه يكي از آثار قديم ادبيات فارسي ايران است بلكه از آن جهت است كه براي بشر سرگشته امروز پيام رهايي و وارستگي دارد. دوشنبه، 26 آذرماه 1386 | noteنشست «شعر عرفانی برای نسل امروز»نشست «شعر عرفانی برای نسل امروز» با تأملی بر كتاب «روی تخته سياه جهان با گچ نور بنويس» نوشته «عرفان نظرآهاری» 23 آبان در فرهنگسرای بانو برگزار میشود. در حاشيه اين نشست نمايشگاهي از كتاب هاي اين نويسنده برپا مي شود. شنبه، 12 آبانماه 1386 | news, noteنور و ناناین همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. دوشنبه، 2 مهرماه 1386 | noteنوشته هایی که روی قلب مخاطب دست می گذارندمصطفي رحماندوست، شاعر در مراسم رونمايي تازه ترين كتاب سروده عرفان نظرآهاري با نام "روي تخته سياه جهان با گچ نور بنويس" گفت:هر کسی که می خواهد قلب مردم را به خدا نزدیک کند برای خود راهی دارد. ولی تنها عده اي هستند که با نوشته های خود مستقیما روی قلب مخاطب دست می گذارند. جمعه، 9 شهریورماه 1386 | noteنقد "بالهايت را كجا جا گذاشتي ؟" در ايلامكتاب " بالهايت را كجا جا گذاشتي؟" به قلم " عرفان نظرآهاري " روز هاي پنج شنبه و جمعه اين هفته در جمعي از مخاطبان خود در ايلام نقد مي شود. اين جلسه در ادامه طرح " نقد حضوري در استانها " از سوي مركز آفرينش هاي ادبي كانون پرورش فكري كودك و نوجوان تشكيل مي شود.
قهر ماهىها با آبمعرفی و نقد آثار _ زهره نیلی: " نظرآهارى" در باره كتابهاى تازه خود: چاى با طعمخدا، بالهايت را كجا جا گذاشتى؟ ، هر قاصدكى يك پيامبر است و در سينه ات نهنگى مىتپد ، به عرفان پرداخته و می گوید:"عرفان، گوهر پنهان همه اديان و برداشتى شهودى از جهان و هستى است. زمین، ابتدا و انتها ندارد و هيچ كس به نهايت آن نمىرسد چون رسيدنى در كار نيست.
دو روز مانده به آخر دنيادو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است . تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود . پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد .
تنها به اندازه رسيدن يك سيبسليماني بيادعا ، بيتاج و بيتختپیامبری از کنار خانه ما رد شد" پیامبری از کنار خانه ما رد شد" تازه ترین کتاب "عرفان نظرآهاري" از سوی انتشارات "صابرین" منتشر شد.این کتاب را "عطيه مرکزي" ، تصویرگری کرده و "شاپور حاتمي"طراح گرافیگ این اثر را برعهده داشته است. جمعه، 2 دیماه 1384 | works, noteو دقيانوسي كه منمدلم، برخاستني به ناگاه مي خواهد و گريختني گرامي از سرِ فرياد. دلم غاري مي خواهد و خوابي سيصد ساله و ياراني جوانمرد.مي خواهم چشم بر هم بگذارم و ندانم كه آفتاب كي برمي آيد و كي فرو مي شود... جمعه، 4 آذرماه 1384 | noteپاکی و بی باکیعالمان دلشوره داشتند از ملاقات با خدا. روز و شب و شب و روز علم می اندوختند. زاهدان دلشوره داشتند از ملاقات با خدا. روز و شب و شب و روز زهد می اندوختند.عابدان دلشوره داشتند و عبادت می اندوختند. دوشنبه، 25 مهرماه 1384 | noteهزاران معجزه میان آسمان و زمینگفتند: آن مرد ماهی گیر است ، آن مرد از دریا ماهی می گیرد. گفتند: آن مرد کشاورز است، آن مرد در زمین دانه می کارد. جوانمرد گفت: چه نیکو که آن مرد ماهی گیر است و از دریا ماهی می گیرد و چه نیکو که آن مرد ،کشاورز است و در زمین دانه می کارد.اما ... | noteمولوي،دلسوخته جدايي که دنبال وصل بودعشق درويشي او را تا خاكبوسي دوست برد و پاي كوبان ميانه هياهوي بازار مسگران شام نواي گوشخراش پتك كوبيدن بر فلز سرد به عشق معشوق به سماع رفت... جمعه، 8 مهرماه 1384 | noteدستخط خدااز جنگ بر می گردی،هیچ کس اما به استقبالت نمی آید.هیچ کس نمیداند که به جنگ رفته بودی.با شکوه ترین جنگها اما همین است.جنگی غریبانه ،جنگی تنها،جنگی بی سپاه و بی سلاح. چهارشنبه، 30 شهریورماه 1384 | noteحکایت ماه و پلنگ عشق... پلنگ عشق به هوای گرفتن ماه است که به آسمان جست می زند؛ اما هزار هزار هزار فرسنگ مانده به ماه می افتد. دره های جهان پر از پلنگان مرده است که هرگز پنجه شان به آسمان نرسیده است. جمعه، 7 مردادماه 1384 | noteآن اكسير مقدسطعمش تلخ بود. تلخياش را دوست نداشتيم. نميدانستيم كه دواست. دواي تلخترين دردها. نميدانستيم معجون است. معجونِ انسان شدن.گمش كرديم. شيطان از دستمان دزديد. بيطاقت شديم و ناآرام. دهانمان بوي شكايت گرفت و گلايه... دوشنبه، 19 بهمنماه 1383 | noteمولانا ، دور و غريب در دوربين غير ايرانيخبر كوتاه بود و جانسوز. هشدار بود و پر از افسوس. آنچه ايراني است، نصيب ديگران شده است. آنچه ما داريم و داشتهايم، حالا چرب لقمه نمكسود سفره سوداي ديگري شده است... پنجشنبه، 8 بهمنماه 1383 | noteيك جوجه تيغي دوست داشتنيعكس خدا در اشك عاشققطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. قالي بزرگي است، زندگيهر هزار سال يك بار فرشتهها قالي جهان را در هفت آسمان ميتكانند، تا گرد و خاك هزار سالهاش بريزد و هر بار با خود ميگويند: اين نيست قالياي كه قرار بود انسان ببافد، اين فرش فاجعه است ... | noteامروز چند بار اشتباه کردم؟ميدانم هيچ صندوقچهاي نيست كه بتوانم رازهايم را توي آن بگذارم و درش را قفل كنم؛ چون تو همه قفلها را باز ميكني. ميدانم هيچ جايي نيست كه بتوانم دفتر خاطراتم را آنجا پنهان كنم؛ چون تو تكتك كلمههاي دفتر خاطراتم را ميداني... دوشنبه، 16 آذرماه 1383 | noteيك كوله پشتي پر از شعردر حياط ما را / غروب، يك نفر زد/ و حرف تازه اي از/ طلوع يك سفر زد/ دوباره اشك و ماتم/ دوباره ختم و خرما/ كسي دوباره كم شد/ از اهل كوچه ما/ جمعه، 6 آذرماه 1383 | noteيك جوجه تيغي دوست داشتني«توي اين جهان گنده، هيچ كس/ با دلم رفيق نيست/ فكر مي كني/ چاره دلي كه جوجه تيغي است، چيست؟ / مثل يك گلوله جمع مي شود/ جوجه تيغي دلم/ نيش مي زند به روح نازكم/ تيغ هاي تيز مشكلم» | noteيك كوله پشتي پر از شعردر حياط ما را / غروب، يك نفر زد/ و حرف تازه اي از/ طلوع يك سفر زد/ دوباره اشك و ماتم/ دوباره ختم و خرما/ كسي دوباره كم شد/ از اهل كوچه ما/ کلمه نزد خدا بوددر آغاز هيچ نبود و کلمه بود و کلمه نزد خدا بود.خداوند اما کلمه هايش را به آدمی بخشيد و جهان پر از کلمه شد. دعاهایت را بنویسنفس که مي کشم ، با من نفس مي کشد .قدم که برمي دارم، قدم برمي دارد.اما وقتی که می خوابم ، بيدار می ماند تا خوابهايم را تماشا کند.
نفس که مي کشم ، با من نفس مي کشد .قدم که برمي دارم، قدم برمي دارد.اما وقتی که می خوابم ، بيدار می ماند تا خوابهايم را تماشا کند....
دوشنبه، 15 دیماه 1382
| note
|
