دور جدید نشستهای مولوی خوانی،3شنبه هابعدازظهر ،تلفن تماس:88317755-09384344676

تقویم 1391 نورونار منتشر شد.این تقویم دیواری گزیده ای است از شعرهای عرفان نظرآهاری با نقاشی های آلبرتو دنیس به همراه دوکارت پستال هدیه به دسخط شاعر.تلفن سفارشات:77704313-09121547540-پخش ققنوس:66408640


کلمه نزد خدا بود

note  


در آغاز هيچ نبود و کلمه بود و کلمه نزد خدا بود.خداوند اما کلمه هايش را به آدمی بخشيد و جهان پر از کلمه شد.
من اما از تمام کلمه های دنيا تنها يک کلمه را برگزيده ام و همه جمله هايم را با همان يک کلمه می سازم.با همان يک کلمه حرف می زنم،شعر می گويم و می نويسم.آن يک کلمه هم فعل است و هم فاعل،هم صفت است و هم موصوف.احتياجی به حرف اضافه ندارد.متمم نمی خواهد.هيچ قيدی هم ندارد.آن يک کلمه خودش همه چيز است.

و من با همان يک کلمه است که می بينم و راه می روم و نفس می کشم.با همان يک کلمه عشق می ورزم و زندگی می کنم.
آن يک کلمه غذای روح من است،بی او گرسنه خواهم ماند.خانه من است،بی او آواره خواهم شد.بی او بی کس می شوم،غريب و تنها.اين کلمه همه دارايی من است و اگر روزی شيطان آن را از من بدزدد،آن قدر فقير می شوم که خواهم مُرد.
من با همين کلمه با درخت ها حرف می زنم.آنها منظورم را می فهمند و برگهايشان را برای من تکان می دهند.اين کلمه را به گنجشک ها که می گويم،در آسمان حياطمان جشن می گيرندو با هم ترانه می خوانند.به نسيم می گويم،آن قدر ذوق می کند که شهر به شهر می چرخد و ميگرددو می رقصد.و به ابر ها که می گويم،چنان خوشحال می شوند که يک عالم نقل و نبات برف و باران روی سرم می پاشند.
اين کلمه،اين کلمه عزيز و دوست داشتنی،حرف رمز من با همه چيز است. اما به آدم ها که می گويم ...
بگذريم،دلم گرفته،من زبان شما را بلد نيستم.من توی اين شهر غريبم.کسی منظورم را نمی فهمد،کسی جوابم را نمی دهد...اما تو فرق می کنی.تو از جنس آفتاب و درخت و پرندهای.تو آن کلمه را بلدی و سالهاست که آن راگوشه قلبت نگه داشته ای.پس من آن رمز را به تو خواهم گفت.آن کلمه کوچک اسم بزرگ خداوند است.

دوشنبه، 15 دیماه 1382
15 دی 1382 8:18 بֽظֽ
Comments

سلام.....
سایتتون فوق العاده است.هر چی بگم باز هم کم گفتم
لذت بردم خیلی زیاد. راضی باشید همه رو هم کپی کردم موفق وپیروز باشید.....

Posted by: Elahe at 12 اسفند 1386 7:14 بֽظֽ

سلام

در آغاز هيچ نبود و کلمه بود و کلمه نزد خدا بود.
در آغاز فقط یک کلمه بود و او بود که به جز او دگر هیچکس نبود. او تنها کلمه ای شد که یک کلمه بود و یک کلمه ماند.
اما کلمات دیگر طاقت نیاوردند و خودشان را به دیگر کلمات چسباندند تا فهمیده شوند.
اما او نیازی به فهمیده شدن نداشت. حتی نمی خواست کلمات دیگر او را ببینند و لمس کنند. جون او یک کلمه بود که یک کلمه ماند و برای فهمیده شدن به کلمه دیگری نیاز نداشت چون کلمه ای بود که همه جمله ها را معنا می داد.
همه کلمات آن را بدون آنکه بفهمند حس کردند و بدون آن نتوانستند معنایی به جملاتشان بدهند. بنابراین این کلمه در همه جملات بود اما نبود... همه داستان ها را می گفت بدون آنکه خود را اسیر جملات کند. این کلمه رها بود مثل باد و بین همه کلمات پرواز می کرد تا آنها را نشان دهد.
و اینگونه شد که آن یک کلمه همچنان یک کلمه ماند ....

و خانم نظر آهاری اینگونه شد که ما توانستیم کلمات شما را که راجع به او نوشتید بفمیم.

Posted by: سحر at 25 مهر 1389 11:23 بֽظֽ

سلام خانم نظرآهاری...!
واقعا ممنونم به خاطر قلم زیباتون...مثل همیشه فوق العاده و تاثیر گذار بود...
بازم ممنون!

Posted by: مریم(یکی از طرفدارای پر و پا قرصتون!!) at 19 خرداد 1390 11:50 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Tapesh