سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173

سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173


يك جوجه تيغي دوست داشتني

note  

«توي اين جهان گنده، هيچ كس/ با دلم رفيق نيست/ فكر مي كني/ چاره دلي كه جوجه تيغي است، چيست؟ / مثل يك گلوله جمع مي شود/ جوجه تيغي دلم/ نيش مي زند به روح نازكم/ تيغ هاي تيز مشكلم»

عباس تربن
منتشره در «پسكوچه» نشریه دوچرخه/ همشهری
با يك تجربه تازه چطوريد؟ حتماً مي گوييد: تا چه نوع تجربه اي باشد! روزهاست فكر مي كنم شايد بد نباشد راجع به شعرهايي كه در «پسكوچه» چاپ مي شود بيشتر صحبت كنيم. اين كار، احتمالاً خوبي هاي زيادي خواهد داشت؛ هم براي شاعران نوجوان كه در حال كسب تجربه هستند و هم براي خوانندگان و دوستداران شعر. ساده ترين دليل آن اين است كه موجب مي شود با شعر ، ارتباط بهتري برقرار كنيم.
اين طور كه پيداست، عاقبت قرعه به نام شعر «جوجه تيغي دلم» افتاد كه در «پسكوچه» چاپ شده و شاعرش خانم عرفان نظر آهاري است. احتمالاً خيلي از شما او را با كتاب «كوله پشتي ات كجاست؟» (كتاب برگزيده شعر نوجوان در سال گذشته) مي شناسيد.با اين اميد كه اين حركت و تجربه تازه در دوچرخه ادامه پيدا كند، يك بار ديگر شعر «جوجه تيغي دلم» را مي خوانيم.
***
«قلب تو كبوتر است/ بال هايت از نسيم/ قلب من سياه و سنگ/ قلب من شبيه ... بگذريم.»
قلب تو و قلب من! اين دو، چيزي است كه شاعر مقابل هم قرار مي دهد تا نشان دهد كسي كه با او حرف مي زند چه قدر با خودش فرق دارد. قلب شاعر (كسي كه در شعر با خواننده حرف مي زند) مثل سنگ، سخت و تاريك است و قلب آن يكي، سبك و پاك مثل كبوتر. شاعر با كمك گرفتن از تشبيه، اين تفاوت را آشكارتر نشان داده است. البته ظاهراً در بيان، يك اشتباه كوچك رخ داده است. شاعر «قلب» مخاطب را به كبوتر تشبيه مي كند، ولي در ادامه مي گويد بال هاي خود «مخاطب» از جنس نسيم است؛ در حالي كه در حقيقت بال هاي قلب مخاطب از نسيم است. پس بهتر بود كه به جاي «بال هايت» از «بال هايش» استفاده مي شد.
«دور قلب من كشيده اند / يك رديف سيم خاردار / پس تو احتياط كن/ جلو نيا، برو كنار» شاعر همچنان از قلب خودش مي گويد و از خصوصيات ناپسندش. او قلب خود را به سيم خاردار تشبيه مي كند و هشدار مي دهد كه كسي نزديكش نشود!
«توي اين جهان گنده، هيچ كس/ با دلم رفيق نيست/ فكر مي كني/ چاره دلي كه جوجه تيغي است، چيست؟ / مثل يك گلوله جمع مي شود/ جوجه تيغي دلم/ نيش مي زند به روح نازكم/ تيغ هاي تيز مشكلم»
***
تا اين جا ما با موجود زنده اي آشنا شده ايم كه شاعر او را با نام «قلب» معرفي كرده است، اما ناگهان اين نام به «دل» تغيير مي يابد. چنين تغييري هر چند جزيي به نظر مي رسد اما موجب ضعف شعر شده است. حتماً مي پرسيد چرا؟ درست است كه قلب و دل مترادف اند و هر دو يك معنا دارند. (گذشته از اين كه در يك نگاه دقيق و جزيي تر هر كدام بار حسي و معنايي خاص خود را دارند)، اما وقتي براي ما موجودي به نام «قلب» شخصيت زنده پيدا مي كند، ديگر كلمه «قلب» از كلمه هاي ديگر جدا مي شود و ويژگي تازه اي پيدا مي كند. به همين دليل ما نمي توانيم با چشم پوشي از تمام اين نكته ها، او را با نام ديگري كه از اين ويژگي ها بي بهره است، صدا بزنيم.
در اين سطرها، با ورود يك تشبيه تازه، تصويري كه از «قلب» شاعر داريم، كامل تر و ملموس تر مي شود: جوجه تيغي! حالا ديگر روشن است كه منظور از سنگ و سيم خاردار و جوجه تيغي چيست. شايد همه ما در لحظاتي از زندگي، آن قدر بداخلاق و بي حوصله بوده ايم كه هيچ كس جرأت نزديك شدن به ما را پيدا نكرده است. اين يعني يك جوجه تيغي واقعي و همه چيزهاي ديگري كه شاعر، قلب خودش را مثل آنها مي داند.
«راستي تو جوجه تيغي دل مرا / توي قلب خود راه مي دهي؟/ او گرسنه است و گمشده/ تو به او پناه مي دهي؟»
با اين كه شاعر، در ابتداي شعر هشدار داده كه كسي به قلبش نزديك نشود، حالا از ما مي خواهد كه «جوجه تيغي دلش» را به قلب خود راه بدهيم. دليل اين تغيير عقيده ناگهاني چه مي تواند باشد؟
«باورت نمي شود، ولي/ جوجه تيغي دلم/ زود رام مي شود/ تو فقط سلام كن/ تيغ هاي تند و تيز او/ با سلام تو/ تمام مي شود.»
در اين سطرها، معلوم مي شود كه قلب شاعر، آن قدرها هم ترسناك و جوجه تيغي نبوده است. قلب او مثل همه قلب ها با كمي مهرباني و دوستي كه شاعر از آن با «سلام» ياد مي كند، نرم و رام مي شود و تمام تيغ هاي تند و تيزش از بين مي رود. به همين سادگي! به هر حال اين خصوصيت تمام آدم هاست. از قديم هم گفته اند، آدم كه دلش از سنگ نيست!

جمعه، 6 آذرماه 1383
6 آذر 1383 0:37 بֽظֽ

نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com