note
روزنامه شرق _ محمد رضا مزروقی:
اين سماور جوش است / پس چرا مى گفتى/ ديگر اين خاموش است؟! / باز لبخند بزن/ قورى قلبت را/ زودتر بند بزن/ توى آن/ مهربانى دم كن/ بعد بگذار كه آرام آرام/ چاى تو دم بكشد/ شعله اش را كم كن... «چاى با طعم خدا» مجموعه اشعار «عرفان نظرآهارى» از سه گانه «چراغ هاى رابطه» است. نظرآهارى را اغلب با سبك و سياق شاعرانه و سانتى مانتالش مى شناسند. او همان قدر ساده حرفش را مى زند كه مى انديشد. انديشه اى كه از دل برخاسته و لاجرم بر دل مخاطب نيز خوش مى نشيند.
مشخصات کتاب:
چاى با طعم خدا
عرفان نظرآهارى
تيراژ: ۳۰۰۰نسخه
نشر افق
قيمت: ۲۵۰۰تومان
اين سماور جوش است / پس چرا مى گفتى/ ديگر اين خاموش است؟! / باز لبخند بزن/ قورى قلبت را/ زودتر بند بزن/ توى آن/ مهربانى دم كن/ بعد بگذار كه آرام آرام/ چاى تو دم بكشد/ شعله اش را كم كن...
تركيبى از اشعار ساده عرفان نظرآهارى و طرح ها و رنگ هاى ظريف و خوش نقش و نگار فيروزه گل محمدى و انتخاب قطعى بديع و كمتر كتابت شده، خشتى هيجان و احساسى به دقت مهار شده پديد آورده و در نگاه اول كتابى درخور ويترين و البته مشترى پسند و چشم نواز خلق كرده است.
«چاى با طعم خدا» مجموعه اشعار «عرفان نظرآهارى» از سه گانه «چراغ هاى رابطه» اوست كه در سال ۸۴ توسط مؤسسه نشر افق چاپ و به بازار كتاب عرضه شده است.
نظرآهارى را اغلب با سبك و سياق شاعرانه و سانتى مانتالش مى شناسند. سانتى مانتالى عرفانى و سنگين كه مجذوب رنگ و ريب كلام خود نمى شود و همان قدر ساده حرفش را مى زند كه مى انديشد. انديشه اى كه از دل برخاسته و لاجرم بر دل مخاطب نيز خوش مى نشيند. او در سادگى كلام تا به آن جا پيش مى رود كه ريتم و فرم شعر را فداى مفاهيم ذهنى اش مى كند و شاكله وزنى آن را ناديده مى گيرد و به كلام روزمره نزديك مى شود. تو پندارى شاعر قصد دارد حرف هاى ساده قلبش را كه البته مفاهيمى عميق تر در پس پشت خود دارد، با تو در ميان گذارد. آنچه در اين ميان بيش از هر چيز خودنمايى مى كند مفهومى اساسى و هميشگى است با اسم خاص «خدا». خدايى ساده و دوست داشتنى كه از قلب پاك و معصوم يك كودك بازيگوش بيرون پريده است و مى تواند چاشنى چاى صبحانه او شود.
اين كه امروزه اين نوع نگاه چقدر خواهان دارد و قابل باور به نظر مى رسد موضوع بحث ما نيست. البته لازم به يادآورى نيست كه اين گونه ادبى هم چنان خوانندگان خاص خود را دارد. هر چند نظرآهارى ديگر به اين تبحر رسيده است كه حرف هاى ساده قلبش را از حالتى شخصى به شكلى عمومى تبديل كند و بار ديگر يادآور اين شعر فرانسوى باشد كه: شعر استفاده عمومى از عشق است.
آنها كه با آثار پيشين او آشنايى دارند مى دانند كه نظرآهارى در كنار كار شعر قصه گوى خوبى هم هست. همچنين با خوانش آثار او مى توان به صراحت دريافت او شاعرى است كه با شعرهايش قصه مى گويد و با قصه هايش شعر مى سرايد. در شعر «دخترى كه دلش شكست» قصه دخترى را مى سرايد كه دل شكسته اش را توى سطل آشغال مى اندازد و رفتگر محله با يافتن آن دل شكسته در حالى كه اشك از چشم هايش سرازير شده عاشق مى شود و از آن به بعد هر صبح پشت در هر خانه اى يك گل شقايق يافت مى شود:
چون كه مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است.
يا قصه «عروسك خدا» و بازى بين خدا و عروسكش. بازى اى كه نام ديگرش زندگى است. با تمام زيبايى ها و كاستى هايش.
آنچه در اين اشعار جلب توجه مى كند نزديك شدن شاعر به سليقه و ذوق و پسند مردم است. در عين حال شاعر از غرقه شدن در عامه پسندى صرف رهيده است. شايد صراحت و سادگى بيان افكار در قالبى سهل و ممتنع باعث شده اشعار در عين ساده نمايى و عوام گرايى، نغز و بديع به نظر برسند و حرف هايى تازه و عميق در خود نهفته باشند.
در عين حال جذابيت شكيل طرح هاى فيروزه گل محمدى با رنگ ها و زمينه هاى به دقت انتخاب شده هم چنان كه بر جذابيت اشعار افزوده است بر بار فخامت و نفيسى اثر نيز بى تاثير نبوده است.
«گل محمدى» خط و طرح و رنگ را چنان استادانه درهم مى آميزد كه آثارش در حين مدرن بودن سنتى ديرينه با خود يدك مى كشند. او با سليقه اى زنانه و ظرافتى هنرمندانه به كوچكترين جزئيات اثرش توجه دارد و آنچه در آثار او بر همه جنبه ها ارجحيت دارد هارمونى است.
يكدستى بين طرح و رنگ و زمينه و در كنار مجموع آنها حروف و خطوطى كه بيشتر ديدنى و كمتر خواندنى هستند. اگر گاه به نظر مى رسد در طراحى هايش بى توجهى و كم دقتى نشان داده است، اين نه سهوى كه صرفاً تعمدى است كه بيش از پيش بر بار سادگى و ملموس بودن فضا مى افزايد. هم چنين نقش هاى او اين حسن را دارد كه هميشه چيزهاى تازه ترى بر اثر مكتوب مى افزايد. در واقع او خود را محدود به فضا و خط سير كلمات نمى كند و با تخطى كردن از جنبه هاى بيرونى روايت، عناصرى بديع و قابل تامل به آن مى افزايد. البته كاركرد اصلى اين عناصر افزودن بر جنبه هاى جذابيت اثرى است كه قرار است در نهايت به دست خواننده برسد. مثل نامه اى ولى/ توى هيچ پاكتى/ جا نمى شوى/ جعبه ى جواهرى/ قفل نيستى ولى/ وا نمى شوى. پيش از اين مجموعه شعر كوله پشتى ات كجاست؟ از اين شاعر جوان جوايز بسيارى از جمله جايزه كتاب سال وزارت ارشاد (۱۳۸۲) را از آن خود كرده بود.
پنجشنبه، 20 بهمنماه 1384
دوشنبه، 10 بهمنماه 1384
10 بهمن 1384 7:40 بֽظֽ