حکایت ماه و پلنگ عشق
note
... پلنگ عشق به هوای گرفتن ماه است که به آسمان جست می زند؛ اما هزار هزار هزار فرسنگ مانده به ماه می افتد. دره های جهان پر از پلنگان مرده است که هرگز پنجه شان به آسمان نرسیده است.
عشق ، پلنگی ست که در رگ هایم می دود. پلنگی که می خواهد تا خدا خیز بردارد.
من این پلنگ را قلاده نمی بندم و رامش نمی کنم. حتی اگر قفس تنم را بشکند.
خدا ماه است و این پلنگ می خواهد تا ماه بپرد.حکایت پلنگ و ماه عجب ناممکن است. اما هر چه ناممکن تر است، زیباتر است.
پلنگ عشق به هوای گرفتن ماه است که به آسمان جست می زند؛ اما هزار هزار هزار فرسنگ مانده به ماه می افتد. دره های جهان پر از پلنگان مرده است که هرگز پنجه شان به آسمان نرسیده است.
خدا اما پرش پلنگ عشق را اندازه می گیرد، نه رسیدن اش را .
و پلنگان می دانند که خدا پلنگی را دوست تر دارد که دورتر می پرد!
عرفان نظرآهاری
جمعه، 7 مردادماه 1384
7 مرداد 1384 8:40 بֽظֽ
این متن زیبا بود اما آنچه که در تصویر وجود دارد تصویر یک ببر است نه پلنگ!
لطفا در انتخاب تصاویر بیشتر دقت کنید.
this article is so beautiful and nice
کسی رو میشناسم در این رابطه کتاب شعر داره
و اون ماه و پلنگ رو و عشق فیمابین رو به ائمه مربوط دونسته !
سلام.
انتخاب پلنگ متعجبم كرد. شايد مشكل از گوش و چشم و خيال من باشد اما فكر ميكنم چنانچه مفهوم زيبايي كه در نوشتهتان موج ميزند با آيتمهاي ديگري بيان ميشد زيباتر مينمود.
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
كه گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم
لا يكلف الله نفسا الا وسعها
ليس للانسان الا ما سعي
در عرش الهي به اندازهي ظرف آرزوهايتان عطا ميكنند.
...
بسياري از متون ديني ما بويژه تعابير ادعيه عرفاني مشحون از مفهوم ارزشمندي تلاش فارغ از نتيجه است و همهِ داستانهاي زيباي عاشقانه از آن عشقهاي دست نيافته است.
حسن انتخاب سوژهها را با زيبايي آيتمها كامل نمائيد.
سلام استاد!
با خوندن این مطلب یاد این شعر افتادم:
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
...
این شعر مال محمدعلی بهمنیه
با سلام
دوست گرامي وبلاگ قشنگي داري،مطالب وعكس هاي آن خيلي جالبه.
از وقتي توسط وبلاگ افشاري با وب شما هم آشنا شدم خيلي لذت بردم، آخه ميدوني من همكار افشاري در خبر گزاري فارس هستم.
من چيز زيادي در مورد كار وب نميدونم، خوشحال مي شم به وب هم سر بزي ونظر بدي حتي گاهي مطلبي برام بفرستي ،بايد يك اعترافي بكنم من متن هاي ادبي وعارفانه رو خيلي دوست دارم اما زياد نمي تونم بنويسم .
رشته تحصيليم فلسفه است ،شغلم خبر نگاريه ،حالا شما ببين چه ملغمه اي از كاردر ميآيد .
شايد گاهي مجبور بشم به وب شما دستبرد بزنم ،نظرت چيه؟
عرفان عزيز،
تازه با وب لاگت آشنا شدم ولي چه زود در ليست وبلاگهاي دلخواهم جا باز كرد. نوشته هات مثل آب خنك براي آدم تشنه گواراست.يه ارتباط خاصي با كارات مي گيرم كه به فكر فرو مي بردم.
ّبه هر حال قلمت طلا
سلام،مدتهاست كه شما را نديدم ولي هر بار كه كاري از شما مبينم ،ديدارها هم تازه ميشود.به روزهاي سبز آينده مي سپارمتان.
سلام
من همان دانه شني هستم که ميخواهم از خاک تا خدا اوج بگيرم.ولي ميخواهم با اشعار تو بادبادکي بسازم که راحت تر بتوانم از خاک جدا شوم.
درود بر شما
ترانه اي را آقاي كورش يغمايي خوانده كه متاسفانه الان كاملا حفظ نيستم
عنوان كاستش ماه و پلنگ است
به تمامي دوستان توصيه مي كنم اين كاست را تهيه فرماييد بسيار بسيار قشنگه