و دقيانوسي كه منم
note
دلم، برخاستني به ناگاه مي خواهد و گريختني گرامي از سرِ فرياد. دلم غاري مي خواهد و خوابي سيصد ساله و ياراني جوانمرد.مي خواهم چشم بر هم بگذارم و ندانم كه آفتاب كي برمي آيد و كي فرو مي شود...
و ندانم كه كدامين قرن از پي كدام قرن مي گذرد.
و كاش چشم كه باز مي كردم، دقيانوسي ديگر نبود و سكه ها از رونق افتاده بود.
من آدمي هزار ساله ام كه هزاران بار گريخته ام، به هزاران غار پناه برده ام و هزاران بار به خواب رفته ام. اما هر جا كه رفته ام، دقيانوسي نيز با من آمده است.من خوابيده ام و او بيدار مانده است. ديگر اما گريختن و غار و خواب سيصد ساله به كار من نمي آيد. من كجا بگريزم از دقيانوسي كه در پيراهن من نَفَس مي كشد و با چشم هاي من به نظاره مينشيند و چه بگويم از او كه نه بر تخت خود كه بر قلب من تكيه زده است و آن سواران كه از پي من مي آيند، نه در راهها كه در رگهاي من مي دوند.
چه بگويم كه گريختن از اين دقيانوس، گريختن از من است و شورش بر او، شوريدن بر خودم.
نه، اي خداي خوابهاي معرفت و غارهاي تنهايي، من ديگر به غار نخواهم رفت و ديگر به خواب. كه اين دقيانوس كه منم با هيچ خوابي به بيداري نخواهد رسيد.
فردا، فردا مصاف من است و دقيانوسم. بي زره و بي شمشير و بي كلاه، تن به تن و رويارو؛ زيرا كه زندگي نبرد آدمي است و دقيانوس خود.
عرفان نظر آهاری
جمعه، 4 آذرماه 1384
4 آذر 1384 11:30 بֽظֽ
سلام به آن مبارک نَفَس،
هدیه ی خدای را قدر می نهیم و اندیشه هایش را به دل می نشانیم. زیرا هر بار که از او می خوانیم، آنچه را که در روز الست با خالق خویش بسته ایم، فرا خاطر مان آورده است.- عظیم تعهدی را که نه نوریان و ناریان، نه عرشیان و فرشیان، نه آسمانها و کهکشانها و نه کوها و اقیانوسها توانستند به دوش کشند. ولی ما، (ما)یی شوریده سر، بی آنکه از چون و چند کار پرسیم، بی باکانه مهر تائیدش زدیم و بلی! گفتیم؛ بلی گفتن چه آسان بود، اما... شاید یک مشت عشقی که در توبره ی خاک اندود خویش داشتیم ما را غره ساخت تا روی از هیچ پیمانی بر نتابیم. باری، به حکم آنکه عشق خاک اندودی داریم و نشاید که خاک بر چهر عشق فروافتاده و ما داد همنوایی و دهل همصدایی زنیم که این شوریده سران را نه سزاست ؛ باب خویش بر رخ کسان خدای می گشائیم تا خاک مان تکانند و باز مان شناسانند. از این رو، ایشان را که محکم پیوندی با خدای عزوجل دارند، سپاسگزاریم.
با ارادت
شجاع مستقل
دانشگاه کابل- افغانستان
خانم نظر آهاری سلام !
خیلی خوشحالم که سایتتونو پیدا کردم...
حرف های متعلق به واژه های شما را خیلی خوب می فهمم،خیلی دوستشان دارم!و رد پای آرزوهایم و ارزش هایم را تویشان حس می کنم.نوشته هایتان ساده و عمیق است.دوست دارم صدای نوشته ها و شعرها و قلم زدن هایم را به شما برسانم و دوست دارم نوشته هایتان با نوشته هایم کمی حرف بزنند !
برای این دوست داشتن چه کار باید بکنم؟
حتما به من جواب دهید......
بسم الرحمن .طراحی سایت همچون افکار و نوشته هایت متعالب و تحسین بر انگبز اند .باز میآیم.مانده در مرز هپروت و واقعبت!((روزبه)).
سلامی گرم.
واینک این انسان هزار ساله با تنپوشی به شکل همان دقیانوسی برای فرار از زمان به دنبال یک غار جدید میگردد و همچنان تنگنا ها را میپیماید.
من همان هزار ساله ای هستم که تنپوشی به مانند دقیانوسی ها دارد ولی اینک در جستجوی یک غار نا فرجام مانده ام!!!
آیا کسی تنپوشی امروزی دارد به من دهد............
i m verry glad to visit your sait and i wish you luck . so please pray me after your light times with god.
خداوند را به خاطر وجود شما سپاسگزارم