نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

برای ارتباط با عرفان نظرآهاری پیامک های خود را به این شماره ارسال کنید
09351042476


دو روز مانده به آخر دنيا

note  

دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است . تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود . پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد .

images03.jpg

دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است . تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود . پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد .
داد زد و بد و بيراه گفت ، خدا سكوت كرد . آسمان و زمين را به هم ريخت ، خدا سكوت كرد . جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سكوت كرد . به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد ، خدا سكوت كرد . كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد .دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد . خدا سكوتش را شكست و گفت : «عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت . تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست­دادي،تنها يك روز ديگر باقي­است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن . »

لا به لاي هق هقش گفت: « اما با يك روز ! با يك روز چه كار مي توان كرد !؟ »

خدا گفت : « آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد ، هزار سال هم به كارش نمي آيد .» و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : « حالا برو و زندگي كن .»

او مات و مبهوت، به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد . اما مي ترسيد حركت كند ، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد . قدري ايستاد... بعد با خودش گفت :وقتي قردايي ندارم ، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد . بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم .

آن وقت شروع به دويدن كرد زندگي را به سر و رويش پاشيد ، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود ، مي تواند بال بزند ، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد ، مي تواند...

او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد ، زميني را مالك نشد ، مقامي را به دست نياورد اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد . روي چمن خوابيد . كفش دوزكي را تماشا كرد .

سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد .

او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشيد ، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد .

او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند : « امروز او در گذشت ، كسي كه هزار سال زيسته بود ! »

عرفان نظرآهاري

دوشنبه، 29 آبانماه 1385
29 آبان 1385 1:52 بֽظֽ
Comments

سلام
من سالهاست كه پرسش هاي بي جوابي دارم . تازه فهميدم با بحثي به اسم عرفان ميتوانم خدا را بهتر بشناسم .از شما ميخواهم كه چند كتاب كه هفت راه عرفان را نشان بدهد به من معرفي كنيد . پشاپيش از لطفتون ممنون

Posted by: پگاه at 30 آبان 1385 10:59 قֽظֽ

سلام خوشحالم كه دوباره سايت راه افتاده..ممنون

Posted by: امين at 30 آبان 1385 11:06 قֽظֽ

salam
man dabire kanune jahade elmie daneshkade pezeshki esfahan hastam baraie tavalode emam reza baraie eidi bachehamun ketabhaie shoma ro be sakhti gir ovordamo gharare be bacheha bedam vaghti kharidam shoru kardam be khundan rasesh ehsas kardam che moft zendgimo separi kardam bedun didane in hame zibai in hame hozure nur shekastam tasmim gereftam khoda ro porrangtare ghabl bebinam azatun mamnunam
rahetan sabz zendegietan shokufa....
barane taze motevaled shode!...

Posted by: باران at 30 آبان 1385 0:10 بֽظֽ

خيلي قشنگ بود

Posted by: honyeh at 30 آبان 1385 9:18 بֽظֽ

سلام استاد
تبریک میگم راه اندازی دوباره سایت رو!
دلم دیگه خیلی تنگ شده بود.
این شعرم واقا زیبا بود مخصوصا:
"او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد ، زميني را مالك نشد ، مقامي را به دست نياورد اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد . روي چمن خوابيد . كفش دوزكي را تماشا كرد ."
مثل همیشه شاهکار و روشنای بخش راه مریدان!
راستی اگر نشستی بود مرا هم در جریان بگذارید،ممنون میشم از لطفتون.
من محفلی ساختم از شعر.
جای قلم نظرات شما خالیست.
منتظر هستم!
یا حق

Posted by: محمد امین امامی at 2 آذر 1385 3:36 قֽظֽ

اگر روز اول به جاي بي تابي به چشم هاي خدا زل مي زد ، روز دوم که دست بر پوست درخت كشيد ، روي چمن خوابيد ، كفش دوزكي را تماشا كرد، باور مي کرد که .. دنيا آخر ندارد (در چشم هاي خدا ... عشق هست ، کاش مي ديد)

Posted by: dst at 4 آذر 1385 11:41 قֽظֽ

سلام. دوباره راه افتادن اين پايگاه رو تبريك مي گم... صداي اذان مي ياد... برم سراغ سجاده... شايد يه روز بيشتر نمونده باشه.

Posted by: جهان تيغ at 9 آذر 1385 6:16 بֽظֽ

mishe lezat boord az negah kardan be ye tigh gole sorkh mishe ashk rikht dar eyn khoshhali mishe cheshid mazeye shirine eshghro mishe khodaro to aghoshe senobara vaghty sobh chelcheleha ro shakhash mishnan lams kar d ...! matnetoon binazir bood

Posted by: asal at 19 آذر 1385 7:19 بֽظֽ

سلام خیلی زیبا در حد حوصله و پر معنا و همه فهم

Posted by: صابر at 20 آذر 1385 11:09 قֽظֽ

salam
man dafe avali hast ke be dakhel in sayt miyam ama kheyli lezat bordam agar mishe nam chand ketab dar mord erfan be man moarefi konid mamnon
ama baram of begozarid mamnon

Posted by: shAhin at 24 آذر 1385 0:06 قֽظֽ

سلام، خسته نباشید. از خواندن مطالبتان بی نهایت لذت می برم. روح لطیف شما من رو به یاد ذات لطیفش می اندازه. این روزا با خودم و خدا قهر بودم. دوستم نیستان این متن شمار رو بهم نشون داد و آدرستونو داد که بقیه نوشته هاتونو هم بخونم. اونقدر مبهوت نوشته هاتون شدم که زمان و مکان یادم رفت. تملق نمی گم. صادقانه می گم که 3 ساعت از خود بیخبر بودم و فقط دل به مطالب شما داده بودم.

Posted by: حامد at 30 بهمن 1385 1:05 بֽظֽ

سلام.خسته نباشید.من تازه امشب سایت شما را دیدم و خیلی لذت بردم.من خیلی به عرفان علاقه دارم ولی نمی دونم باید از کجا شروع کنم و چه کتابهایی بخونم.ممنون می شم اگر من را راهنمایی کنید.

Posted by: سمیرا at 24 اردیبهشت 1386 0:21 قֽظֽ

salam.
man az beljik mail mizanam bekhatere hame chiz merci az in hame ehsas

Posted by: mehdi abedi at 9 آبان 1386 7:54 بֽظֽ

سلام دوست خوبم.مثل همیشه این یکی هم محشر بود.... رفیق لحظه های بیقراریم دوستت دارم.

Posted by: فاطمه سادات دشتی at 14 مهر 1387 4:48 بֽظֽ

سلام.همیشه با خوندن کتابها و متنهای زیباتون با خودم فکر می کنم که حافظ و یا مولانایی دیگر متولد شده که حرفهاشو طوری بگه که ما راحتتر بفهمیم و بهتر به خدا نزدیک بشیم.ممنون از خدا و از شما.
همیشه سالم و موفق باشید,در پناه حق

Posted by: فاطمه حیدری at 25 بهمن 1388 11:38 قֽظֽ

سلامی به گرمی اش رشته
خوبی خسته نباشی
بهتری؟ خدارو شکر
برعکس اسمم خیلی افسرده و پریشون هستم ولی امید دوباره زندگانی رو به من دادید مننون

Posted by: مهرشاد at 20 اسفند 1388 0:48 بֽظֽ

مور مور شدم،
مرسی که نوشته ها و فکرهاتونو دارین منتشر میکنین.

Posted by: مازیار at 21 فروردین 1389 3:45 قֽظֽ

عالی...

Posted by: mahsa at 8 خرداد 1389 3:09 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com