نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

برای ارتباط با عرفان نظرآهاری پیامک های خود را به این شماره ارسال کنید
09351042476


قهر ماهى‏ها با آب

note  

معرفی و نقد آثار _ زهره نیلی: " نظرآهارى" در باره كتاب‏هاى تازه خود: چاى با طعم‏خدا، بال‏هايت را كجا جا گذاشتى؟ ، هر قاصدكى يك پيامبر است و در سينه ات نهنگى مى‏تپد ، به عرفان پرداخته و می گوید:"عرفان، گوهر پنهان همه اديان و برداشتى شهودى از جهان و هستى است. زمین، ابتدا و انتها ندارد و هيچ كس به نهايت آن نمى‏رسد چون رسيدنى در كار نيست.

023196.jpg

این نوشته برگفته از هفته نامه " کتاب هفته " است:

****


" ترانه‏اى روى زمين افتاده بود. قنارى كوچكى آن را برداشت و در گلوى نازك خود ريخت. ترانه در قنارى جارى شد. با او درآميخت. ترانه آب شد. ترانه خون شد. ترانه نفس شد و زندگى.قنارى، ترانه را سرداد. ترانه از گلوى قنارى به اوج رسيد. ترانه معنا يافت. ترانه جان گرفت. قنارى نيز ؛ و همه دانستند كه از اين پس‏ ترانه جاى قنارى است.
ايمان ترانه آدمى‏ است. قنارى بى‏ترانه مى‏ميرد و آدمى‏ بى‏ايمان." ( کتاب : بال‏هايت را كجا جا گذاشتى؟ ص5و6).
بار ديگر عرفان نظرآهارى در كتاب‏هاى تازه خود " چاى با طعم‏خدا" ، " بال‏هايت را كجا جا گذاشتى؟ "، " هر قاصدكى يك پيامبر است" و " در سينه نهنگى مى‏تپد" )، چون دو اثر پيشين، " ليلى نام تمام دختران‏ زمين است" و " پيامبرى از كنار خانه ما رد شد " به عرفان پرداخته و مى‏پندارد: " عرفان، گوهر پنهان همه اديان و برداشتى شهودى از جهان و هستى است كه به انسان كمك مى‏كند تا حس بهتر و خوشايندترى از جهان داشته باشد چرا كه جهان، داراى معنا و مفهوم است و حضور زنده و پوياى آدمى، جزئى معنادار از هستى به‏شمار مى‏رود".
نظرآهارى بر اين باور است كه همه آدم‏ها در ابتداى تولد به‏ نوعى عارف‏اند و از دريچه عرفان به جهان مى‏نگرند اما هر قدر كه‏ جلو مى‏روند و بر عقلانيت آنها (عقل جزئى كه مانع ايجاد مى‏كند و با عشق بيگانه است _ و گرنه عقل عقل يا عقل كلى با عشق يكى ‏بوده و آن را تأييد مى‏كند) افزوده مى‏شود، از فطرت خويش فاصله‏ گرفته و از كائنات جدا مى‏شوند و روزگار با خدا بودن و با او زيستن رافراموش مى‏كنند.

او می نویسد: " خدا بر شانه ‏هاى كوچك انسان دست گذاشت و گفت: يادت‏ مى‏آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براى‏ تو بود اما تو آسمان را نديدى. راستى عزيزم، بال‏هايت را كجا گذاشتى؟
انسان دست بر شانه ‏هايش گذاشت و جاى خالى چيزى را احساس كرد. آن وقت رو به خدا كرد و گريست." (کتاب بال‏هايت را كجا جا گذاشتى؟ص42).

نظرآهارى، زيرساخت‏ها و بن‏مايه ‏هاى فكرى ايرانيان را عرفانى مى‏داند و مى‏گويد: " همه انسان‏ها به اندازه درك، شعور و شناخت خود با عرفان آشنا هستند و با خواندن متون عرفانى،خاطره‏اى ازلى و ابدى در ذهنشان زنده مى‏شود و به تنهايى خود پى‏مى‏برند؛ چرا كه نيازهاى فطرى و اساسى انسان ريشه‏دار بوده و درطول زمان ثابت است و تنها ظاهر زندگى است كه با گذشت روزگارتغيير مى‏كند".

وى معتقد است كه بايد نسل جوان را با عرفان و منابع و متون‏عرفانى آشنا كرد و اين كارى است كه خود او از مدت‏ها پيش آغازكرده و بر آن است تا سخن شاعران و عارفان بزرگى چون عطار و مولانا را ساده، قابل فهم و امروزى كرده و در اختيار انسان هم‏عصر خود بگذارد و با اين روش بين ديروز و امروز پُل زده و ارتباط برقرار كند و از اين روست كه ردّپاى ادبيات كلاسيك را در جاى‏جاى آثاراو شاهديم:
" ماهى در آب بود و نمى‏دانست، شايد آدمى هم با خداست و نمى‏داند و شايد آن دورى كه عمرى از آن دم زديم، تنها يك اشتباه‏باشد." ( کتاب بال‏هايت را...، ص29). كه يادآور بيت معروف حافظ است: " بيدلى در همه احوال خدا با او بود / او نمى‏ديدش و از دور خدايا مى‏كرد" و... .

نظرآهارى بر اين باور است كه عرفان، انسان را از رنجى عميق ‏و ريشه‏دار كه همانا جداشدن از خداست مى‏رهاند و او را به ساحل‏ نجات و آرامش مى‏رساند اگرچه گاهى انسان‏ها دردهاى خود را به ‏درستى نشناخته و دچار توهم مى‏شوند و به شبه‏ عرفان‏هايى‏ چون عرفان سرخپوستى يا هندوئيسم پناه مى‏برند كه دردى از آنان ‏درمان نمى‏كنند و تاثيرشان سطحى و گذراست.
اين شاعر و نويسنده با اشاره به جنبه ‏هاى مثبت و منفى عرفان‏مى‏گويد: " بعضى مى‏پندارند عارف كسى است كه در به روى خود ببندد و از اجتماع فاصله بگيرد. در صورتى كه يك انسان منفعل و طرد شده از اجتماع نمى‏تواند به جامعه‏اى كه افراد آن چون‏مهره ‏هاى زنجير به يكديگر پيوسته‏اند كمك كند".

" كاش مى‏دانستى كه زنجير بلندى است زندگى كه يك ‏حلقه‏اش درخت است و يك حلقه‏اش پرنده. يك حلقه‏اش انسان و يك حلقه سنگريزه... و هر حلقه‏اى در دل حلقه‏اى ديگر است و هرحلقه، پاره‏اى از زنجير و كيست كه در اين حلقه نباشد و چيست كه‏ در اين زنجير نگنجد؟!" (کتاب هر قاصدكى يك پيامبر است، ص10).

اگرچه نظرآهارى معتقد است كه جهان در نظر عارف، معبدى‏مقدس است و هر چه در آن است متبرك و زيبا اما به دشوارى‏عرفان باور دارد و مى‏پندارد كه نمى‏توان آن را براى همه افراد تجويز كرد، چرا كه به خاطر برداشت‏هاى گوناگونى كه از آن مى‏شود، بعضى را به خطر انداخته و دچار شك و ترديد مى‏كند.

وى عرفان را وجه و نگاه مشترك ميان اديان دانسته و بر اين ‏باور است كه همه چيز از خداست و نشانه‏اى از او.

نظرآهارى انسان را به سرسبزى قصه‏ به زيبايى نان(،شكيبايى )دانه مى‏كارم تا شكيبايى بياموزم( و آگاهى فرا مى‏خواند و شناخت را ثمره پرسش و كندوكاو مى‏داند؛ معرفتى كه اگر چه با دردو رنج همراه است اما لازمه رشد كردن و بزرگ‏ شدن است.

نظرآهارى، نااميدى را محكم‏ترين ريسمان در دست شيطان ‏مى‏داند و اميد، عشق، استوارى و دعا را لازمه رسيدن و پيوستن به‏خدا. او انسان را به شناخت خود فرامى‏خواند و معتقد است آدمى تاخود را نشناسد، خدا را نمى‏شناسد و به عظمت او پى نمى‏برد.

جهان در باور شاعر زنده و پوياست و هيچ‏كس به اندازه كودكان، جنبش و زنده‏بودن ذرات عالم را درك نمى‏كند و با زبان آنان آشنا نيست. از اين رو نظرآهارى معتقد است كه دنياى عرفانى در نظر كودكان، جهانى واقعى است و نه شاعرانه و رويايى و كودكان،قديسان كوچكى هستند كه محرم اسرار ذرات عالم‏اند.

نظرآهارى زمين را كره كوچكى مى‏داند كه ابتدا و انتهايى ندارد و هيچ كس به نهايت آن نمى‏رسد چرا كه رسيدنى در كار نيست؛ فقط رفتن است، حتى اگر اندكى، و هر بار كه مى‏روى رسيده‏اى وخود همچنان رونده اين راه است.

جمعه، 3 آذرماه 1385
3 آذر 1385 7:26 بֽظֽ
Comments

درود بر بانو زهره نيلي،

خداي بر كرامت تان بيفزاياد و در ميانه خاصانش از شما ياد كناد. پس از محروميتي به ظاهر چندگاه و به معنا چندين. مقالتي مي بايست تا معرفت ياران را بهم آورد؛ چه، اهريمني كه باب نور و نار بستن تواند، او را دست بردن بر جان كسي دريغ نايد.

***

مريدان را توان در دست و پا كو
فراق مرشدان را انتها كو

سراسر جمله عالم پر ز استاد
ولي استاد چون "عرفان" ما كو

سراسر جمله عالم پر ز دستان
چون دستان هاي او -ماشاالله- كو

سراسر جمله عالم پر ز شعر است
ولي شعري نكو چون"راز"ها كو

سراسر جمله عالم پر ز چايي
ولي "چايي يي با طعم خدا" كو

سراسر جمله عالم پر ز سايت است
چو "نور و نار" سايتي با صفا كو

سراسر جمله عالم پر ز نقد است
ولي نقدي چنين پر محتوا كو


با ارادت،

Posted by: شجاع مستقل at 5 آذر 1385 2:17 بֽظֽ

نوشته هاي شما بسيار زيباست............

Posted by: مهدي خرميان at 2 دی 1385 11:49 بֽظֽ

سلام و خسته نباشيد از شما به خاطر نوشته هاتون تشكر ميكنم من از طريق خواهرم(پريسا)با شما آشنا شدم و همه نوشته‌هاتون را خواندم.

Posted by: آزاده at 15 اردیبهشت 1388 6:27 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com