سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173

سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173


نور و نان

note  

این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.

B11.jpg

این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد. هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است.

***
دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش باز.
میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !
خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند.
***
میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت. و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. تنها آدم بود که نمی دانست. اما رازها سر می روند. پس راز نان و نور هم سر رفت. و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.


اما آدم، همیشه شتاب می کند. برای خوردن نور هم شتاب کرد. و نفهمید نوری که آدمی را سیر می کند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.
او ماه را خورد و ستار ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.

**
خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار.
و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد.
سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدم ها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.
آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند. اما گاهی، فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت. و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی ، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت. و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید.

***
سفره خدا پهن است اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است.
میکائیل نان قسمت می کند. آدم ها چنگ می زنند و نان ها را از او می ربایند.
میکائیل گریه می کند و می گوید: کاش می دانستید، کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.

عرفان نظرآهاري

دوشنبه، 2 مهرماه 1386
2 مهر 1386 9:18 قֽظֽ | TrackBack
Comments

من تازه شماراشناختم وبا آثار شما آشنا شدم هنگام خواندن آن احساسي لطيف و دوست داشتني قلبم را پر ميكند

Posted by: محمدي از قم at 2 مهر 1386 11:58 قֽظֽ

salam azizam
bazam mesle hamishe ghashang o bahal bood

Posted by: lili at 2 مهر 1386 2:12 بֽظֽ

من گرسنه ام
نور می خواهم........

Posted by: نسیم at 2 مهر 1386 2:41 بֽظֽ

سلام . . .


من این نوشته رو چند سال پیش تو سروش نوجوان خوندم . . .


قشنگه . . .


خیلی . . .


خدا خوبه . . .

Posted by: رسول at 2 مهر 1386 3:32 بֽظֽ

کاش می دانستیم که نور از نان بهتر است...
خیلی زیبا بود...خیلی...
آخه چی دارم بگم من؟!
فقط اینو میگم که میرم دوباره بخونم...شاید بعد از اون دوباره بخونم و همینطور بخونم...

Posted by: آمینا at 2 مهر 1386 9:19 بֽظֽ

كسي داد زد: نور!
و كساني چشم هايشان را بستند.
عده اي از كنارش با عجله گذشتند،كارهاي مهمي داشتند.
چند نفر خنديدند،نور قلقلكشان مي داد.

...

آدم ها نديدند چه كسي نور را فرياد زد.
خدا نور را پهن كرد توي آسمان. هركسي نور مي خواهد،بالا را ببيند. آسمان را...

Posted by: افروز at 3 مهر 1386 0:33 قֽظֽ

سلام
مثل همیشه ارامش بخش
موفق و سربلند باشید
التماس دعا

Posted by: لیلا at 5 مهر 1386 4:50 بֽظֽ

بسم الله النور
بسم اله النور النور
.
.
.
.
.
مثل نوره کمشکوة فیها مصباح ..........یهدی الله لنوره من یشاء

Posted by: مشکوة at 7 مهر 1386 5:12 بֽظֽ

مثل همیشه.
به تفکر وامی داریمان.
دلتان پور نور.

Posted by: ملیحه at 7 مهر 1386 7:50 بֽظֽ

سلام.دلم از تاریکی دراومد ممنون. دست ودلت همیشه برنور باد

Posted by: فاطمه قاضی at 9 مهر 1386 11:24 قֽظֽ

بسيار زيبا بود....
پاينده باشيد
يونس

Posted by: at 9 مهر 1386 5:23 بֽظֽ

هوالمحبوب
الله نور السماوات و الارض (مصحف مجید)
و بنور وجهک الذی اضاء له کلشیء، یا نور یا قدوس(کمیل)
سلام
زیبا و ماندنی
مثل دعای مادر
مشتاقم!

Posted by: محمد مهدوی at 15 مهر 1386 10:43 قֽظֽ

khanome nazar ahari ba salam, kashki man ham mesle shoma mitoonestam tamame ehsasamo bad ak khandane sherhaye shoma bayan konam an moghe shayad man ham nevisande mishodam! yek chiz ra faghat midanam ke dar lahazati ke vojodam az nazdiki be kkhoda khali mishavad , khandane ketab haye shoma man ra be khodayam nazdik mikonad, va in bozorgtarin karist ke har ensan dar haghe digari mitavadan anjam dahad, paydar bashid

Posted by: marjan at 15 مهر 1386 0:13 بֽظֽ

salam ey ashegh.shoma nazar karde hastid ino motmaen bashid.man shohre hastam .az khoda baraton ye donia eshgh mikham .hamishe mahbob bashid.amin.

Posted by: shohre at 17 مهر 1386 0:18 قֽظֽ

سلام استاد

من فقط يه سوال داشتم

در كشمكش نور و نار، جاي خاك كجاست؟

ما كه از خاكيم ، ولي شما از نور.

هميشه نوراني باشين و موفق.

Posted by: نيما at 21 مهر 1386 9:36 بֽظֽ

زيبا

Posted by: at 17 آبان 1386 10:01 بֽظֽ

قلم بر دستانت پرننان باد حلقه هاي نور بر گيسوانت همچون ابشار نور ببارد

Posted by: مرضيه at 25 آذر 1387 2:03 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com