others
با روي تو ز سبزه و گلزار فارغيم
با چشم تو ز باده و خمار فارغيم
خانه گرو نهاده و در كوي تو مقيم
دكان خراب كرده و از كار فارغيم
رختي كه داشتيم به يغما ببرد عشق
از سود و از زيان و ز بازار فارغيم
دعوي عشق و آنگه ناموس و نام و ننگ
ما ننگ را خريده و از عار فارغيم
غم را چه زهره باشد تا نام ما برد
دستي بزن كه از غم و غمخوار فارغيم
ما را مسلم آمد شادي و خوشدلي
كز باد و بود و اندك و بسيار فارغيم
بر رفت و برگذشت سر ما ز آسمان
كز ذوق عشق از سر و دستار فارغيم
ما لاف مي زنيم و تو انكار مي كني
ز اقرار هر دو عالم و ز انكار فارغيم
درسي كه عشق داد فراموش كي شود
از بحث و از جدال و ز تكرار فارغيم
پنهان، تو هر چه كاري پيدا برويد آن
هر تخم را كه خواهي مي كار فارغيم
آهن رباي جذب رفيقان كشيد حرف
ورني درين طريق ز گفتار فارغيم
با نور روي مفخر تبريز شمس دين
از شمس چرخ گنبد دوار فارغيم
غزلي از مولانا
سه شنبه، 6 بهمنماه 1383
6 بهمن 1383 10:57 بֽظֽ