|
نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951 |
برای ارتباط با عرفان نظرآهاری پیامک های خود را به این شماره ارسال کنید |
|
می دود به های و می دود به هوباد می دود / عقابی پریدبه گنجشک گفتند، بنویس: / عقابی پرید. عقابی فقط دانه از دست خورشید چید. عقابی دلش، آسمان، بالش از باد، / به خاک و زمین تن نداد. / و گنجشک هر روز / همین جملهها را نوشت / و هی صفحه، صفحه / و هی سطر، سطر / چه خوش خط و خوانا نوشت/ پنجشنبه، 6 دیماه 1386 | poemقصيده معادسالنامه جهان / ماهنامه زمين و آسمان / روزنامه هاي صبح و عصر را / مرور مي كنم / باز هم خبر / باز هم خلاصه اي / از هزار سال اتفاق هاي دور و بر / باز خط به خط / نشانه و علامت است / سطر سطر زندگي / گزارش قيامت است دوشنبه، 14 آبانماه 1386 | poemتجديد چاپ «كولهپشتيات كجاست؟»«كولهپشتيات كجاست؟» مجموعه شعر نوجوان سروده عرفان نظرآهاري كه سال 82 عنوان كتاب سال را به دست آورده بود، تجديد چاپ شد. "به نشر" اين كتاب را تجديد چاپ كرده است. سه شنبه، 27 شهریورماه 1386 | works, poemیک استکان یادِ خدا باید بنوشمشیطان/ اندازه یک حبّه قند است/ گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما/ حل می شود آرام آرام/ بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم/ و روحمان سر می کشد آن را/ آن چای شیرین را/ شیطان زهرآگین ِدیرین را/ آن وقت او قلبش ترك خورديك دانه كور / بي آنكه دنيا را ببيند / در لاي آجرهاي يك ديوار، گم بود / در آن جهان تنگ و تاريك / با باد و با باران غريبه / دور از بهار و نور و مردم بود / اما مدام احساس مي كرد / بيرون از اين بن بست / آن سوي اين ديوار، چيزي هست / اما نمي دانست، آن چيست / با اين وجود او مطمئن بود / اين گونه بودن زندگي نيست جمعه، 4 خردادماه 1386 | poemپرنده ماهيآن پرنده عاشق است / عاشق ستاره ماهياي / كه مثل يك نگين نقرهاي/ روي دست آب برق ميزند / ماهي لباس نقرهاي هم عاشق است / عاشق پرنده ی طلايياي / كه مثل سكهاي / توي مشت آفتاب / برق ميزند / آن پرنده را ولي چطور/ ميشود به ماهياش رساند! ... وای از آن خیال زخمی اتبوی اسب می دهی / بوی شیهه ، بوی دشت / بوی آن سوار را / او که رفت و هیچ وقت برنگشت / شیهه می کشد دلت / باد می شود / می وزد چهار نعل / سنگ و صخره زیر پای تو / شاد می شود / می دود چهار نعل ...
خوش خيال كاغذيدستمال كاغذي به اشك گفت: / قطره قطرهات طلاست / يك كم از طلاي خود حراج ميكني؟ / عاشقم / با من ازدواج ميكني؟ / اشك گفت: / ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي! / تو چقدر سادهاي / خوش خيال كاغذي! / توي ازدواج ما / تو مچاله ميشوي / چرك ميشوي و تكهاي زباله ميشوي...
برای شما جا نداریمدلم را سپردم به بنگاه دنیا / و هی آگهی دادم اینجا و آنجا / و هر روز / برای دلم / مشتری آمد و رفت / و هی این و آن / سرسری آمد و رفت / ولی هیچ کس واقعا / اتاق دلم را تماشا نکرد / دلم قفل بود / کسی قفل قلب مرا وا نکرد...
قالی ظریف و دستباف اوقلب من/ قالی خداست / تار و پودش از پر فرشته هاست/ پهن کرده او دل مرا / در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب/ برق می زند/ قالی قشنگ و نو نوار من / از تلاش آفتاب/ شب که می شود خدا / روی قالی دلم / راه می رود / ذوق می کنم گریه می کنم / اشک من ستاره می شود / هر ستاره ای به سمت ماه می رود ...
ایستگاه استجابت دعایک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود
یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ...
دوشنبه، 10 بهمنماه 1384
| poem
ای عزیز خداونداز خدا یک کمی وقت خواست / وای ای داد بیداد / دیدی آخر خدا مهلتش داد / آمد و توی قلبت قدم زد / هر کجا پا گذاشت / تکه ای از جهنم رقم زد
از خدا یک کمی وقت خواست / وای ای داد بیداد / دیدی آخر خدا مهلتش داد / آمد و توی قلبت قدم زد / هر کجا پا گذاشت / تکه ای از جهنم رقم زد...
| poem
قول می دهم که آسمان شوممثل نامه ای ولی / توی هیچ پاکتی / جا نمی شوی / جعبه جواهری / قفل نیستی ولی / وا نمی شوی / مثل میوه خواستم بچینمت / میوه نیستی ستاره ای / از درخت آسمان جدا نمی شوی... یکشنبه، 15 آبانماه 1384 | poemروی تخته سیاه جهانزنگ خورد / ناظم صبح آمد سر صف / توی برنامه صبحگاهی / رو به خورشید گفت: / باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد / و کتاب شب پیش را / ماه / با خودش برد. چهارشنبه، 30 شهریورماه 1384 | poemمیو ه های آرزو، رسیدنی ستتو چه ساده ای و من ، چه سخت / تو پرنده ای و من ، درخت./ آسمان همیشه مال توست / ابر، زیر بال توست / من ، ولی همیشه گیر کرده ام. / تو به موقع می رسی و من، / سال هاست دیر کرده ام. / خوش به حال تو که می پری! / راستی چرا / دوست قدیمی ات _ درخت را _ / با خودت نمی بری؟ جمعه، 7 مردادماه 1384 | poemامشب این پلنگچشم هایش از سکوت / خط و خالش از غرور / قلب سرخ و وحشی اش / مثل شر و مثل شور / توی سینه ام نشسته است / یک پلنگ سر به تو / سرزمین او کجاست؟ / کوه و جنگل و درخت ، کو؟ دوشنبه، 2 خردادماه 1384 | poemبا من تماس بگير، خداياآن روزها / مكالمه با خورشيد / دفترچه هاي ذهن كوچك من را / سرشار خاطره مي كرد / امروز پاره است اين فرشته راستش خود تويياين فرشته ساده است و خط خطي ست / سر به زير و يك كمي خجالتي ست / بوي سيب مي دهد ، لباس او / دامنش حرير سبز و صورتي ست / گوشواره هايش از ستاره است / تاجش از شهاب سنگ قيمتي ست / سرمه هاي نقطه چين چشم هاش / ريزه هايي از طلاست ، زينتي ست چهارشنبه، 31 فروردینماه 1384 | poemتا حیات خلوت خدامی روی سفر ! برو، ولی/ زود برنگرد / مثل آن پرنده باش / آن پرنده اي كه رو به نور كرد / می روی، ولی به ما بگو / راه این سفر چه جوری است؟ / از دم حیاط خانه ات / تا حیاط خلوت خدا / چند سال نوری است؟ / راستی چرا مسیر این سفر / روی نقشه نیست؟ / شاید اسم این سفر که می روی / زندگی ست! چهارشنبه، 7 بهمنماه 1383 | poemبازی خدا و يک عروسک گلیزير گنبد کبود / جز من و خدا / کسی نبود / روزگار / رو به راه بود / هيچ چيز / نه سفيد و نه سياه بود / با وجود اين / مثل اينکه چيزی اشتباه بود / زير گنبد کبود / بازی خدا / نيمه کاره مانده بود... | poemمیو ه های آرزو، رسیدنی ستبا من تماس بگير، خدايااين فرشته راستش خود توييآن فرشته کو؟يک فرشــــــــته داشت می دويد عکس های یادگاریخانه های تنگ و نقلی جوجه تیغی دلمقلب تو كبوتر است بیا پشت آن پنجرهخدایا ! دلم باز امشب گرفته آخرين پله آسمانسالها پيش از اين |
