دور جدید نشستهای مولوی خوانی،3شنبه هابعدازظهر ،تلفن تماس:88317755-09384344676

تقویم 1391 نورونار منتشر شد.این تقویم دیواری گزیده ای است از شعرهای عرفان نظرآهاری با نقاشی های آلبرتو دنیس به همراه دوکارت پستال هدیه به دسخط شاعر.تلفن سفارشات:77704313-09121547540-پخش ققنوس:66408640


عشق

عشق،شیر شد
آهوی دل مرا که دید
آهو از میان سینه ام رمید

NGS0_7054.jpg
   دوشنبه، 19 بهمنماه 1388 |  poem

سفر

به گنجشک ویزا ندادند
ولی او پرید
گذر نامه اش آسمان بود

Sparrow.jpg
poem

می دود به های و می دود به هو

باد می دود /
بهار می دود /
رود بی قرار می دود / ابر می دود / درخت می دود

   شنبه، 22 فروردینماه 1388 |  poem

عقابی پرید

به گنجشک گفتند، بنویس: / عقابی پرید. عقابی فقط دانه از دست خورشید چید. عقابی دلش، آسمان، بالش از باد، / به خاک و زمین تن نداد. / و گنجشک هر روز / همین جمله‌ها را نوشت / و هی صفحه، صفحه / و هی سطر، سطر / چه خوش خط و خوانا نوشت/

picture.jpg
   پنجشنبه، 6 دیماه 1386 |  poem

قصيده معاد

سالنامه جهان / ماهنامه زمين و آسمان / روزنامه هاي صبح و عصر را / مرور مي كنم / باز هم خبر / باز هم خلاصه اي / از هزار سال اتفاق هاي دور و بر / باز خط به خط / نشانه و علامت است / سطر سطر زندگي / گزارش قيامت است

A0192377.jpg
   دوشنبه، 14 آبانماه 1386 |  poem

تجديد چاپ «كوله‌پشتي‌ات كجاست؟»

«كوله‌پشتي‌ات كجاست؟» مجموعه شعر نوجوان سروده عرفان نظرآهاري كه سال 82 عنوان كتاب سال را به دست آورده بود، تجديد چاپ شد. "به نشر" اين كتاب را تجديد چاپ كرده است.

koleh-poshtiat-kojast-02.jpg
   سه شنبه، 27 شهریورماه 1386 |  works, poem

یک استکان یادِ خدا باید بنوشم

شیطان/ اندازه یک حبّه قند است/ گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما/ حل می شود آرام آرام/ بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم/ و روحمان سر می کشد آن را/ آن چای شیرین را/ شیطان زهرآگین ِدیرین را/ آن وقت او
خون می شود در خانه تن/ می چرخد و می گردد و می ماند آنجا/ او می شود من...

009255.jpg
   چهارشنبه، 10 مردادماه 1386 |  poem

قلبش ترك خورد

يك دانه كور / بي آنكه دنيا را ببيند / در لاي آجرهاي يك ديوار، گم بود / در آن جهان تنگ و تاريك / با باد و با باران غريبه / دور از بهار و نور و مردم بود / اما مدام احساس مي كرد / بيرون از اين بن بست / آن سوي اين ديوار، چيزي هست / اما نمي دانست، آن چيست / با اين وجود او مطمئن بود / اين گونه بودن زندگي نيست

tasvir.jpg
   جمعه، 4 خردادماه 1386 |  poem

پرنده ماهي

آن پرنده عاشق است / عاشق ستاره ماهي‌اي / كه مثل يك نگين نقره‌اي/ روي دست آب برق مي‌زند / ماهي لباس نقره‌اي هم عاشق است / عاشق پرنده ی طلايي‌اي / كه مثل سكه‌اي / توي مشت آفتاب / برق مي‌زند / آن پرنده را ولي چطور/ مي‌شود به ماهي‌اش رساند! ...

01.jpg
   جمعه، 4 اسفندماه 1385 |  poem

وای از آن خیال زخمی ات

بوی اسب می دهی / بوی شیهه ، بوی دشت / بوی آن سوار را / او که رفت و هیچ وقت برنگشت / شیهه می کشد دلت / باد می شود / می وزد چهار نعل / سنگ و صخره زیر پای تو / شاد می شود / می دود چهار نعل ...

][p.jpg
   دوشنبه، 2 بهمنماه 1385 |  poem

خوش خيال كاغذي

دستمال كاغذي به اشك گفت: / قطره قطره‌ات طلاست / يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟ / عاشقم / با من ازدواج مي‌كني؟ / اشك گفت: / ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي! / تو چقدر ساده‌اي / خوش خيال كاغذي! / توي ازدواج ما / تو مچاله مي‌شوي / چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي...

images.jpg
   سه شنبه، 12 دیماه 1385 |  poem

برای شما جا نداریم

دلم را سپردم به بنگاه دنیا / و هی آگهی دادم اینجا و آنجا / و هر روز / برای دلم / مشتری آمد و رفت / و هی این و آن / سرسری آمد و رفت / ولی هیچ کس واقعا / اتاق دلم را تماشا نکرد / دلم قفل بود / کسی قفل قلب مرا وا نکرد...

10001651A.jpg
   جمعه، 10 آذرماه 1385 |  poem

قالی ظریف و دستباف او

قلب من/ قالی خداست / تار و پودش از پر فرشته هاست/ پهن کرده او دل مرا / در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب/ برق می زند/ قالی قشنگ و نو نوار من / از تلاش آفتاب/ شب که می شود خدا / روی قالی دلم / راه می رود / ذوق می کنم گریه می کنم / اشک من ستاره می شود / هر ستاره ای به سمت ماه می رود ...

images.jpg
   جمعه، 3 آذرماه 1385 |  poem

ایستگاه استجابت دعا

یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود

یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ...
   دوشنبه، 10 بهمنماه 1384 |  poem

ای عزیز خداوند

از خدا یک کمی وقت خواست / وای ای داد بیداد / دیدی آخر خدا مهلتش داد / آمد و توی قلبت قدم زد / هر کجا پا گذاشت / تکه ای از جهنم رقم زد

از خدا یک کمی وقت خواست / وای ای داد بیداد / دیدی آخر خدا مهلتش داد / آمد و توی قلبت قدم زد / هر کجا پا گذاشت / تکه ای از جهنم رقم زد...
poem

قول می دهم که آسمان شوم

مثل نامه ای ولی / توی هیچ پاکتی / جا نمی شوی / جعبه جواهری / قفل نیستی ولی / وا نمی شوی / مثل میوه خواستم بچینمت / میوه نیستی ستاره ای / از درخت آسمان جدا نمی شوی...

   یکشنبه، 15 آبانماه 1384 |  poem

روی تخته سیاه جهان

زنگ خورد / ناظم صبح آمد سر صف / توی برنامه صبحگاهی / رو به خورشید گفت: / باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد / و کتاب شب پیش را / ماه / با خودش برد.

   چهارشنبه، 30 شهریورماه 1384 |  poem

میو ه های آرزو، رسیدنی ست

تو چه ساده ای و من ، چه سخت / تو پرنده ای و من ، درخت./ آسمان همیشه مال توست / ابر، زیر بال توست / من ، ولی همیشه گیر کرده ام. / تو به موقع می رسی و من، / سال هاست دیر کرده ام. / خوش به حال تو که می پری! / راستی چرا / دوست قدیمی ات _ درخت را _ / با خودت نمی بری؟

   جمعه، 7 مردادماه 1384 |  poem

امشب این پلنگ

چشم هایش از سکوت / خط و خالش از غرور / قلب سرخ و وحشی اش / مثل شر و مثل شور / توی سینه ام نشسته است / یک پلنگ سر به تو / سرزمین او کجاست؟ / کوه و جنگل و درخت ، کو؟

   دوشنبه، 2 خردادماه 1384 |  poem

با من تماس بگير‏‏‏‏، خدايا

آن روزها / مكالمه با خورشيد / دفترچه هاي ذهن كوچك من را / سرشار خاطره مي كرد / امروز پاره است
/ آن سيم ها / كه دلم را / تا آسمان مخابره مي كرد. / با من تماس بگير ، خدايا / حتي هزار بار / وقتي كه نيستم / لطفا پيام خودت را ...

   جمعه، 9 اردیبهشتماه 1384 |  poem

اين فرشته راستش خود تويي

اين فرشته ساده است و خط خطي ست / سر به زير و يك كمي خجالتي ست / بوي سيب مي دهد ‏‏، لباس او / دامنش حرير سبز و صورتي ست / گوشواره هايش از ستاره است / تاجش از شهاب سنگ قيمتي ست / سرمه هاي نقطه چين چشم هاش / ريزه هايي از طلاست‏‏‏ ، زينتي ست

   چهارشنبه، 31 فروردینماه 1384 |  poem

تا حیات خلوت خدا

می روی سفر ! برو، ولی/ زود برنگرد / مثل آن پرنده باش / آن پرنده اي كه رو به نور كرد / می روی، ولی به ما بگو / راه این سفر چه جوری است؟ / از دم حیاط خانه ات / تا حیاط خلوت خدا / چند سال نوری است؟ / راستی چرا مسیر این سفر / روی نقشه نیست؟ / شاید اسم این سفر که می روی / زندگی ست!

   چهارشنبه، 7 بهمنماه 1383 |  poem

بازی خدا و يک عروسک گلی

زير گنبد کبود / جز من و خدا / کسی نبود / روزگار / رو به راه بود / هيچ چيز / نه سفيد و نه سياه بود / با وجود اين / مثل اينکه چيزی اشتباه بود / زير گنبد کبود / بازی خدا / نيمه کاره مانده بود...

poem

میو ه های آرزو، رسیدنی ست

   چهارشنبه، 30 دیماه 1383 |  poem

با من تماس بگير‏‏‏‏، خدايا

   سه شنبه، 29 دیماه 1383 |  poem

اين فرشته راستش خود تويي

   دوشنبه، 28 دیماه 1383 |  poem

آن فرشته کو؟

يک فرشــــــــته داشت می دويد
توی کوچــــــــه های آســــــمان
روی سنگـــــفرش کهکـــــــشان
می دويد و هرکجا که می رسيد
با گچ ستاره ها
عکس يک شـــــــهاب می کشيد

   یکشنبه، 1 آذرماه 1383 |  poem

عکس های یادگاری

خانه های تنگ و نقلی
کوچه های مهربانی
پنجره سرشار از گل
بوی خوب شمعدانی

   چهارشنبه، 27 آبانماه 1383 |  poem

جوجه تیغی دلم

قلب تو كبوتر است
بال هايت از نسيم
قلب من سياه و سنگ
قلب من شبيه ...
بگذريم
دور قلب

   شنبه، 23 آبانماه 1383 |  poem

بیا پشت آن پنجره

خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم

   چهارشنبه، 13 آبانماه 1383 |  poem

آخرين پله آسمان

سال‌ها پيش از اين
زير يك سنگ
در گوشه‌اي از زمين
من فقط يك كمي خاك بودم
همين.

   یکشنبه، 10 آبانماه 1383 |  poem

معرکه است

دنگ دنگ
آی بيا پهلوان، وارد ميدان بشو
نوبتت آخر رسيد...
معرکه کشتی تو با خداست

   سه شنبه، 28 مهرماه 1383 |  poem

معرکه است

دنگ دنگ / آی بيا پهلوان، وارد ميدان بشو / نوبتت آخر رسيد... / معرکه کشتی تو با خداست / اين طرف گود منم يک تنه، / آن طرف گود خدا با همه / زور خدا از همه کس بيشتر / زور من از مورچه هم کمتر است / آخرش او می برد /او که خودش داور است...

1054-20051025-12.jpg
   دوشنبه، 15 دیماه 1382 |  poem

Powered by Tapesh