نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

برای ارتباط با عرفان نظرآهاری پیامک های خود را به این شماره ارسال کنید
09351042476


خوش خيال كاغذي

poem  

دستمال كاغذي به اشك گفت: / قطره قطره‌ات طلاست / يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟ / عاشقم / با من ازدواج مي‌كني؟ / اشك گفت: / ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي! / تو چقدر ساده‌اي / خوش خيال كاغذي! / توي ازدواج ما / تو مچاله مي‌شوي / چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي...

images.jpg

دستمال كاغذي به اشك گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟
عاشقم
با من ازدواج مي‌كني؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!
تو چقدر ساده‌اي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله مي‌شوي
چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي
پس برو و بي‌خيال باش
عاشقي كجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذي، دلش شكست
گوشه‌اي كنار جعبه‌اش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
در تن سفيد و نازكش دويد
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكه‌اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال‌هاي كاغذي
فرق داشت
چون كه در ميان قلب خود
دانه‌هاي اشك كاشت.

عرفان نظرآهاری

سه شنبه، 12 دیماه 1385
12 دی 1385 10:43 بֽظֽ
Comments

سلام . . .
باباايول . . .

به چه چيزايي توجه مي كنيد . . .

راستش منم ديشب سير سير با خدا گريه كردم . . .

تو هواي سرد . . .

من و دستمال كاغذي و خدا خوبه . . .

حالا ديگه نمي دانم باهم ازدواج كردن يا نه . . .

ولي گريه حال داد . . .

گريه كردم . . .عصباني بودم از آدما اما كفر نكردم . . .

خدا خوبه . . .

Posted by: رسول عظيمي at 15 دی 1385 7:18 بֽظֽ

salam.kheily vaght bood saram garme ketaabo dars bood hatta man ke ba khodam ahd karde boodam har hafte be ketaabe namehaye khat khati sar bezanam yek maah aghab oftaad .pishe khodam goftam vel kon va omadam sari be site bezanam va bebinam che khaba hast va goftam ye email ham baratoon befrestam .ghorbane shoma doostetoon daram va beyadeton hastam ,doam konid

Posted by: atieh at 19 دی 1385 10:16 بֽظֽ

سلاممممممم...
خوبین؟
عالی بود...اینجا فوق العاده ست...مثه خودتون..مثه کتاباتون.
خوشحالم که اینجام ....
دلم میخواد از اینجا علی هم تشکر کنم که منو با شما و نوشته هاتون آشنا کرد.
دوستون دارم.زیاد.خداحافظ.

Posted by: هدی at 20 دی 1385 1:05 قֽظֽ

ارزش اشكها به جايي است كه مي ريزند
اشك نمي دانست كه اگر دستمال نباشد قطره قطرهاش روي زمين ميريزد و فراموش مي شود

Posted by: ميچكا at 20 دی 1385 1:45 قֽظֽ

سلام
مرسی از متنها و داستانهای قشنگت

(عشق برای تو)

Posted by: عباس at 21 دی 1385 9:12 بֽظֽ

زیبا مثل همیشه.
در پناه خدا

Posted by: آمینا at 22 دی 1385 1:17 قֽظֽ

من با همه هواس و احساساتم می خواهم با اين سايت باشم و عطشم را فرو نشانم.

Posted by: سمیع امین نواب at 26 دی 1385 2:16 بֽظֽ

ْسلام بانو

چه زیبا بود رقص قلمت ...

باید که همیشه عاشق بود و زلال

در پناه حق

Posted by: شکوفه یاس at 29 دی 1385 0:42 بֽظֽ

به نام زيباي زيبايي آفرين درجايي خوانده بودم كه از خود بطلب هرآنچه هستي كه
تويي واشك نيز راه وطلب خود راخوب وزود يافت كاش همه اينچنين باشيم

Posted by: نوا at 8 اردیبهشت 1386 8:44 بֽظֽ

سلام عرفان جان !
يعني بهتر بگم استاد !

منو حتما ديگه يادتون نيست !
نمي دونم اين كامنت ها رو ميبينيد يا نه ولي ميخوام بدوني حواسم بهتون هست ! كاراتون رو كه هر روز بيشتر از ديروز استقبال ميشه رو ميبينم !

من با نيك و جيحون توي انقلاب قرارداد بستم بسكي رفتم اونجا !

آدرس ميلم رو ميدم خوشحال ميشم جواب بديد !
شاد باشيد

Posted by: م. اصغري at 1 مرداد 1386 5:26 بֽظֽ

مثل همیشه معرکه مینویسید . واقعا هیچ کلمه ای نمیتونم برای وصف زیبای نوشته های شما پیدا کنم .
متشکرم .

Posted by: سارا صلاحی at 5 مرداد 1386 10:50 بֽظֽ

این نوشته هم مثل تمام نوشته های شما معرکه است . واقعا نمیتونم کلمه ای برای وصف نوشته های زیبای شما پیدا کنم . ممنونم .

Posted by: سارا صلاحی at 5 مرداد 1386 10:52 بֽظֽ

آدم از حس سکوت غرق دریا می شود
تا به خود نظر کند،محو رؤیا می شود
آدمی چرا به خود، بغض غم را می دهد
از خدا چرا به غم،راه را گم می کند
شاید این بار گریه ام بوی اخلاص می دهد
یا که نه از ذوق خود فکر فردا می کند
بارها از این نسیم بوی باران آمده
از هزاران بوی سیب بوی ماندن آمده
از دلت تا کوی او چند روزی باقی است
از رهت تا روی او چند مهلت باقی است

Posted by: بنده at 15 مرداد 1386 6:17 بֽظֽ

مثل همیشه بی نظیر

Posted by: محسن at 27 دی 1386 3:15 بֽظֽ

bi nazir bud kheili baestedado ba ehsas hastid.omidvaram hamishe be in khubi benevisi. salma

Posted by: sheida at 22 اسفند 1386 5:53 بֽظֽ

خدایا ... شما چقدر شعر و داستانهاتون قشنگه .
آدم هیچ وقت نمی تونه بدون فکر لطیف و پاک اینجوری بنویسه . حسادت می ورزم به افکارتون .به طرز نوشته هاتون با موضوع هایی که کمتر کسی می تونه نوشته های زیاد و و با موضوع های جالب و متفاوت بنویسه . تبریک میگم بهتون . قدر ذهن خودتون رو بدونید .
همیشه شاد باشی و سلامت .

Posted by: صالحه at 8 فروردین 1387 9:57 قֽظֽ

با سلام فراوان


نوشته هاتون واقعا عالیه 4 - 5 ماهی هست با نوشته هاتون آشنا شدم

نامه های خط خطی محشره

منم شروع کردم به نامه نوشتن به خدا

ممنون از اینکه حس قشنگی بهم دادین


خیلی خیلی ممنون

Posted by: کاتالیا at 9 اردیبهشت 1387 9:27 بֽظֽ

لطیف ...
مثه همیشه!
نه شاید بیشتر از همیشه!
:)

Posted by: آزادو at 1 خرداد 1387 8:32 قֽظֽ

چه زيبا بود

Posted by: آرمين at 18 خرداد 1387 11:51 بֽظֽ

عالی بود، بسیار عالی

Posted by: at 26 شهریور 1387 2:08 قֽظֽ

عالی بود.عالی ی ی ی ی ی

Posted by: at 16 آذر 1387 2:01 قֽظֽ

بيش از 40 بار است كه اين شعر زيبا را خوانده ام ولي از خواندن آن هرگز سير نمي شود و هر باري كه مي خوانمش اشتياقم براي دوباره خواندن بيشتر مي شود !!!!

Posted by: saba at 21 دی 1387 9:02 بֽظֽ

خانم نظر آهاری من فاطمه شاعر 15 ساله ای هستم که خیلی دوستون دارم همیشه شعراتون به من حس میده و میرم تو عالم شاعری حتی شعری که گفتم تو استان اصفهان رتبه ی اول رو آورد . همیشه روز های شنبه تو برنامه ی تازه ها منتظر تون هستم اگه می شه یکم از حس و حال شاعری و اینکه چه جوری شعر می گید صحبت کنید
خیلی خیلی خیلی دوستتون دارم .
شاعری کوچک از اصفهان : متشکرم فاطمه

Posted by: at 5 خرداد 1388 10:09 قֽظֽ

Fantastic!
you are a geart poet.

Posted by: yasamin at 9 خرداد 1388 10:03 بֽظֽ

انقدر قشنگ حرف می زنید و بدیع که همیشه حس می کنم فقط یک قدم با خدا فاصله دارید یا شاید هیچ فاصله ای ندارید... و آن موقع است که به شما حسودی می کنم ...کاش منم مثل شما بودم آنوقت شاید هیچ وقت احساس تنهایی نمی کردم ...

Posted by: فروغ at 26 مرداد 1388 4:10 بֽظֽ

لذت بردم بسیار عالی بود.
امیدوارم همیشه ایام سرآمد باشید.

Posted by: مهدی at 16 مهر 1388 2:28 بֽظֽ

با سلام.
آیا جهت تولید نرم افزار می توان از مطالب این سایت استفاده کرد و یا به کسب اجازه کتبی نیاز است؟ در مورد کتاب های خانم نظرآهاری چه طور؟ از کجا و چگونه باید اجازه بگیریم؟

Posted by: شیدا at 15 دی 1388 11:46 قֽظֽ

ااا... این چقدر شکل اینه ... چه جالب!


ابر و خاک

خاک بودم
تکه خاکی خشک و محکم
دانه قلبی داشتم
خواب و بی غم
زیر آفتاب می لمیدم
آسمان را می چریدم
ولی ناگاه
ابرکی آمد
نرم بود اطوار تنش
خیس بود چین های پیراهنش
می بارید نم نم روی تنم
گفتم ای ابرخیال، من بی زنم
می شوی تو آسمانی همسرم؟
سایه ات را تو می اندازی
همیشه بر سرم؟
او رفت
در جوابم حرفهایی زد
همه حرف هایش را نفهمیدم
باد برد شاید ازیادم
فقط انگار گفت:من همسر بادم
و رفت
رفت و ماندم میان چاله ی اشکم
با دانه ی قلبم
بی خواب و پرغم
میان اشک هایم تنم خیسید
وبوی ناله های تاریک و نمناکم در هوا پیچید
ولی ناگاه
افتاب هم دید
دانه قلبم از میان سینه ام رویید
و اکنون اسم هم دارد: بید

Posted by: نفیسه at 22 بهمن 1388 5:06 قֽظֽ

واقا تعجب می کنم که شما به چه چیز هایی توجه می کنید من اولین کتابی که خواندم کتاب های شما بود که فکر کنم ان موقع 8یا 9 سال داشتم واقا دقت شما بسیار زیاد است !!!!

Posted by: ریحانه at 28 اسفند 1388 8:57 بֽظֽ

با سلام

نوروز این تجلی و شکوه اراده خداوند بر شما نیک اندیشان مبارک باد.

و سعادت و سلامتی در این سال ارمغان شما باد

انجمن فرزانگان کویر

Posted by: انجمن فرزانگان کویر at 8 فروردین 1389 11:22 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com