سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173

سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173


برای شما جا نداریم

poem  

دلم را سپردم به بنگاه دنیا / و هی آگهی دادم اینجا و آنجا / و هر روز / برای دلم / مشتری آمد و رفت / و هی این و آن / سرسری آمد و رفت / ولی هیچ کس واقعا / اتاق دلم را تماشا نکرد / دلم قفل بود / کسی قفل قلب مرا وا نکرد...

10001651A.jpg

متن کامل شعر:


دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست

*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.


عرفان نظرآهاری

جمعه، 10 آذرماه 1385
10 آذر 1385 11:57 بֽظֽ
Comments

بنام خدايي که تنهادر قلب ما جا مي شود و جا مي گيرد

با عرض سلام و ارادت خدمت هنرمند عزيز سرکار خانم نظر آهاري . بعد از مدتها توفيقي هست که سايت باز مي شود و بخشي از مطالب را مي توان ديد .

شعر زيبايي که مثل بقيه آثارتان عميق و امروزي و دلنشين است / زبان حال و نشاندهنده داروي امروز دلمشغولي هاي بيهوده خيلي هاست . اوضاع دلها مثل دنياي امروز ما آشفته شده ... راه چاره؟ کنار گذاشتن سرگرداني ها به شکلي که شما فرموديد ...
پايدار و شاد و مثل گلها معطر بمانيد

Posted by: علي at 12 آذر 1385 0:44 قֽظֽ

سلام . . .

دقیقا درسته . . .

گاهی وقتا از هرچی آدمه دلم خراب میشه . . .

خیلی خوبه که خدا هست . . .

و فرشته های خدا . . .

حالم گرفته از هر چی آدمه . . . دوست دارم به آدما

حرفای بد بزنم . . . (...)

خدا هم مقصره . . . بنده هاشه لوس بار آورده . . .

درست عین مادره من . . . که گاهی داداشامه لوس مکنه . . .

اه . . . اه . . . گاهی از خدا و مامان . . .

بگذریم . . .

ممنون از نوشته قشنگتان . . .

خدا خوبه (مامانم . . .)

Posted by: رسول عظیمی at 12 آذر 1385 7:44 بֽظֽ

با سایت نور و نار از طریق دوست عزیزم، دکنر متشافی آشنا شدم،
بداهه ای که بعد از شعر خانم آهاری به ذهن رسید. کم مایه ولی شاید گویای احساس
تقدیم به کسانی که در راهند یا مشتاقند برآن و التماس دعا...

برای رسیدن به شور و جلال
برای سپردن به یک تن، نگاه
برای شنیدن ، همه رمز و راز
برای بریدن به غیر از نماز

برای سراپا ز او پر شدن
برای همیشه درسِحر عشق گم شدن
برای شمردن - همه کائنات ،
برای سپردن به صهبای نور

همانند یک قاصدک، همرهی ،
باد را، که هر جا برد در نشاط فزاینده هو هو زند....
همانند یک شاپرک، بی کسی ،
آتشی ، و خود را برای رسیدن به نور،
گدازد و سوزد در اندوه دور....

تو مشتاق جان باش و عشق را بخوان
پذیرا و آرام، چون شیشه باش....
بشوی چشم ، نور پیدا کنی
بشوی قلب، سبز بر پا کنی
تمام جهان ، به فرمان تو است ، چو زیبنده گشتی به فرماندهی

راه طولانی است و زمانم قلیل
عشق والا است و زبانم علیل
سخن کوتاه سازم که تا این زمان
نکردم هیچ کاری برای مغان

Posted by: امین at 14 آذر 1385 11:49 قֽظֽ

مثل هميشه نوشته هايتان را دوست دارم . فقط مي گويم زماني كه خدا در قلبم وارد شد از من خواست در را به روي هيچ بنده اي نبندم اما هرگز فراموش نكنم صاحب اين خانه كيست

Posted by: ميچكا at 25 آذر 1385 6:10 بֽظֽ

مثل هميشه نوشته هايتان را دوست دارم . فقط مي گويم زماني كه خدا در قلبم وارد شد از من خواست در را به روي هيچ بنده اي نبندم اما هرگز فراموش نكنم صاحب اين خانه كيست

Posted by: ميچكا at 25 آذر 1385 6:11 بֽظֽ

سركار خانم عرفان نظر آهاري
با سلام، خواندن آثار شما لذتي معنوي و شوري عرفاني در دل راكد و انديشه خمود من ايجاد مي‌كند. آثار شما خدا را به گونه نو و دوسـت داشتني معرفي مي‌نماد. بي‌شك ارائه مفهومي نو از "او" در وراي تعاريف و معاني روزمره و مخدوش لذت بخش است. به خاطر اين انديشه پاك و ذهن باريك‌بين به شما تبريك مي‌گويم. انديشيدن لذت بخش است.
ممنون

Posted by: هومن حيدريان at 26 آذر 1385 8:19 بֽظֽ

سلام
اومدم فقط بگم دل من هنوزم جا داره ، جای حرفای تازه و نو .
چند وقتی بود باهاش آشنا شده بودم با لیلی با پیامبری که مبعوث شده بود برای عبور با نهنگی که در سینه ی لیلی می تپید با چایی که وقتی لیلی خواست اونو بخوره حس کرد طعم خدارو میده با نامه هایی که همیشه لیلی برای خدا می نوشت ولی آخرش همه رو خط خطی میکرد با....
هر چی بیشتر اشنا می شدم بیشتر می خواستم.
تا اینکه یه روز به خودم گفتم پسر باید بلند شی ، اون الان پیش تو ، پس برو و ببینش ، برو و ببین لیلی خودش چه شکلی ، برو و ببین سر سفره ش چی پیدا می شه ؟ نان یا نورو عشق؟ تا اینکه رفتم رفتم و تا دیدم ، دیدم که فاصله ایست بس دراز میان مجنون هایمان، مجنون من دم دستی بود و ساده ولی مجنون او سخت و دست نیافتنی پس به خودم گفتم گفتم : خموش آرام بنشینو بی صدا تر بسوز و هر فقط بخوان بخوان که خواندن هیزم آتش توست پس بسوز عاشقانه بسوز....

Posted by: سوخته دل at 5 دی 1385 11:45 بֽظֽ

سلام
از آثار بي همتاي شما همواره لذت مي برم
غريب شاه

Posted by: غريب at 10 دی 1385 1:09 قֽظֽ

دلم گرفته.احساس ميكنم اين شعر وصف حال منه.به هر چيزي دل بستم با اينكه ميدونستم فقط خداست كه مي تونه قلبم رو پر كنه....

آثارتون واقعا زيباست.
خسته نباشيد.

Posted by: ستاره at 16 دی 1385 4:06 بֽظֽ

سلام
شعرتون عالي بود

Posted by: پرهام at 16 دی 1385 4:32 بֽظֽ

چند نکته:
1. در آگهی قید نکرده بودید اجاره است یا فروش
2. نفرموده اید دل در بسته شما را دیگران از کدام دریچه دیده اند
3. به ظاهر انتقادی به اظهار نظرهای دیگران نداشته اید
4. بعید است خدا جنس بی مشتری را بخرد بخصوص اگر قبلا به دیگران عرضه شده باشد
5. ...(در این مجال نمی گنجد)

Posted by: ق.م. آشنا at 18 دی 1385 11:02 بֽظֽ

...شاید هم گاهی خود خدا پایش را لای در می گذارد تا نتوانیم آنرا کامل ببندیم...دل او مثل دل ما کوچک نیست...بنده ۀای دیگرش را دوست دارد و می خواهد به آنها نیز فرصت دیدن دلی که از خدا پر شده را بدهد...نه؟

Posted by: يه مرد اميدوار at 23 دی 1385 9:27 قֽظֽ

خیلی دوسِت دارم.باورت نمیشه
خدا حفظت کنه برای ما

Posted by: غزاله at 9 بهمن 1385 9:57 بֽظֽ

سلام! از خوندن شعراتون هم مثل كتاباتون لذت بردم آخره حرفاتون هميشه با زيركي وباهوشي به آخر ميرسونيد و من عاشق اين شيوه كارتونم.با ساده ترين حرفا به عميق ترين نقاط قلب سر ميزنيد.موفق باشيد

Posted by: مريم at 16 تیر 1386 0:49 قֽظֽ

فکر میکنم وقتی قفل قلب آدم به دست تنها کسی که میتونه، باز شد .وقتی تمام قلب آدم رو پر کرد ،دیگه با خیال راحت بدون نیاز به هیچ مشتری قلب آدم حالا دیگه برای دوست داشتن همه دوست داشتنی ها جا داره

Posted by: باران at 16 دی 1386 8:50 قֽظֽ

che ziba,che sade,che jarf.dele man koja ast hodaya

Posted by: mahtaban at 19 بهمن 1386 1:27 قֽظֽ

نوشته هاتون از قشنگي عجيبن

Posted by: رضا at 19 بهمن 1386 2:36 بֽظֽ

خیلی اتفاقی امشب برای اولین بار اومدم به سایتتون و این شعر رو که حال و هوای الان خودمه خوندم باورتون نمیشه چه حالیم چون خط به خطشو لمس کردم و دارم به آخراش میرسم !
با آرزوی مووفقیت بشتر شما

Posted by: at 17 اسفند 1386 0:44 قֽظֽ

کاش خدا بیاید دل من را هم بخرد.
بارانیم کردید.
زهرا.

Posted by: زهرا at 17 اسفند 1386 1:42 قֽظֽ

واییییییییییییییییییی
خیــــــــــــــــــــــــــلی خوشگل بود...

Posted by: sara at 31 شهریور 1387 11:05 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com