|
سعدی آموزگار اخلاق |
سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده |
|
عقابی پرید
poem
به گنجشک گفتند، بنویس: / عقابی پرید. عقابی فقط دانه از دست خورشید چید. عقابی دلش، آسمان، بالش از باد، / به خاک و زمین تن نداد. / و گنجشک هر روز / همین جملهها را نوشت / و هی صفحه، صفحه / و هی سطر، سطر / چه خوش خط و خوانا نوشت/ به گنجشک گفتند، بنویس: * * * * * عرفان نظرآهاری
پنجشنبه، 6 دیماه 1386
6 دی 1386 0:55 قֽظֽ
| TrackBack
Comments
عالي مثل هميشه سلام خيلي زيبا بود Posted by: ش at 25 آذر 1386 8:14 بֽظֽمرسی . خیلی عالی. Posted by: نیکا at 25 آذر 1386 8:26 بֽظֽآروم ميشم وقتي شعراتون رو ميخونم ولي هنوز پيدا نكردم مراحل عاشق شدنتون رو Posted by: ترانه at 26 آذر 1386 0:33 قֽظֽللحق سلام سلام خانم نظرآهاري. من شما را خيلي دوست دارم. عاشق نوشته يتان هستم. حتي وقتي از خونه مان دور هستم اگر كتابي از شما در دسترسم نباشد، سراغ سايتتان مي روم. ممنون كه به فكر يچه هاي اي مملكت هستين. راستش نمي دونم دارين اين نوشته ها را مي خونين يا نه اما به خدا هزار بار برايتان كنار خونه خدا ،كعبه، وقتي نشسته بودم تا دلي صاف كنم، نماز خوندم و دعا كردم.مي گفتم خدا خانم نظرآهاري را براي همه حفظ كن. من خيلي از روزها نمي تونم به شما فكر نكنم اما اينجا قدري هم بايد به حساب و كتاب خودت برسي و الا ... مرسی.مثل همیشه عالی بود.من همیشه عاشق شعر ها و داستان های شما مخصوصا کتاب های با گچ نور بنویس و پبامبری از کنار خانه ی ما رد شد. Posted by: سوگند at 27 آذر 1386 4:34 بֽظֽsalam عالي و بسيار خوش احساس بيان شده است. bazam salam, khastam begam baz ham khundamesh, va harfam ro pas migiram :P chon in GHORUR ba un GHORUR fargh dare..in ghorur , KHODkhahie..(yaani hamun Gohare Vojudi ro talab kardan..ba GHorur be manaye Am fargh mikone... و شاید ما گنجشکن کوچک هم salam Erfae aziz...az matne zibaye shoma lezat bordim bazham baraye dele ma benevisid. زیبا بود سلام...اولین باره که شعراتون رو میخونم...قشنگه راستی...عکس اون کوه عقاب خیلی تامل برانگیز بود... Posted by: مینا جعفریان at 11 دی 1386 1:04 بֽظֽسلام عاشق لیلی نام همه ی دختران زمین هستم سبز باشید Posted by: taha at 11 دی 1386 3:49 بֽظֽخوشحالم اینجاروپیداکردم.به قول یه کوچولویی:باددونه ی منوبدجایی ننداخت.غریبه نیستم باکاراتون.ازاون مجموعه ی کوچک قدیمی تااین آخریارودیدم ومشتاق خوندم.ربطی هم نداره که من سنم سن نوجوانی نیست یاجوانی یاشایدم...نه ولی خوبن.ازاون چهارپاره ی: کوله پشتی ...بچه هاخدا...لذت زیادی بردم.همون کتاب کوچولوئه که گفتم.خب من مثلاچیزی نمی خواستم بگم ولی چقدرحرف بی ربط وباربط زدم.هیچی دیگه.تابعد. Posted by: رضاکاظمی at 12 دی 1386 5:13 قֽظֽسلام عالي تر هز اين هم مي شه؟ Posted by: شيما at 12 دی 1386 7:29 بֽظֽعالی بود مثل همیشه!!!!!!!ممنووووووووووون Posted by: فاطمه at 16 دی 1386 4:28 بֽظֽعاشق نوشته هاتم من آرزودارم که یه روزی مثل شما بنویسم . Posted by: fateme at 19 دی 1386 6:54 بֽظֽمن عاشق نوشته هاي شما هستم و اين يكي هم عالي بود. پايدار باشي. Posted by: اعظم at 23 دی 1386 1:26 بֽظֽمن همیشه از مطالب عرفان نظر اهاری لذت می برم. با سلام گرم در اين زمستان سرد، خانم نظرآهاری نوشته هاتون رنگینه! محشره به خدا همین با سلام خدمت شما درود خانم نظر آهاری ! Posted by: علی هوشمند at 4 بهمن 1386 4:19 بֽظֽسلام به راستی که نوشته ها براندازه اسم شماست. دوست دارم دوست دارم دوست دارم .....دوست دارم برای یه روز هم که شده روح شما رو در آغوش بگیرم یعنی بشم شما،اما هیچ وقت نمی خوام شما بشین من.من هیج ندارم هیچ...فقط من بیام اونجا اون بالا؛این پائین هیچ خبری نیست هیچ خبری ....هر وقت کتاباتونو میخونم دیوونه میشم،دیوونه ی دیوونه.حتی اگر درک نکنمشون!راستی منم ادبیات می خونم وعاشقشم.یه عاشق واقعی. Posted by: ناهید at 13 بهمن 1386 9:11 بֽظֽوای که چقدر مثل همه ی نوشته هاتون زیبا بود ... kheili ziba bood, Posted by: mahtaban at 19 بهمن 1386 1:18 قֽظֽسلام خانم نظرآهاری نوشته هاتون فوق العاده است .بهتون تبریک می گم خدا خیلی با شما مهربونه که ای استعداد رو به شما داده .این شعرتون هم خیلی قشنگ بود Posted by: ساغر صالحی at 1 اسفند 1386 11:51 بֽظֽوای این یکی که دیگه خود خودشه.واقعا زیباست Posted by: . at 4 اسفند 1386 7:49 قֽظֽسلام. پاینده باشید. Posted by: محمد مشایخی at 11 اسفند 1386 2:12 قֽظֽخیلی ممنون از نوشته های زیباتون. آدم وقتی این نوشته ها را میخونه عاشق میشه وای چه قدر بد نه خیلی ممنون واقعا که یه ذهن فعال می خواد که بتونه این نوشته هارا بخونه دوستت دارم. Posted by: at 14 اسفند 1386 4:39 بֽظֽسلام .نمی دونین چقدر دلم براتون تنگ شده بود. Posted by: الهه at 16 اسفند 1386 0:18 بֽظֽسلام از روزی که شما اومدین مدرسه ی ما تقریبا 1 سال می گذره................ البته گنجشک قصه ی ما اول نوشت بعد تکرار کرد ودوم فهمبد بعد قکر کردسوم آغاز کرد بعد عمل کرد. Posted by: رها at 22 اسفند 1386 2:07 بֽظֽسلام... نوشته های شما با همه فرق دارند... و چقدر پرواز لذت بخشه... خیلی ها عشق رو انگار چیز بدی می دونند، در حلی که من عاشق پرواز شده م. کاش می شد مثل شعر شما بقیه گنجشک ها رو آزاد بگذارن و آسمون رو خط خطی نکنند. توی یک آسمون خط خطی گاهی وقتا گنجشکای کوچولو اونو با دفترشون اشتباه می گیرن و فکر می کنن اشتباهی اومده ن. کاش آسمون آبی بود و صاف. می خوام پر بکشم. Posted by: دل شکسته at 10 تیر 1387 0:00 بֽظֽسلام ارسال نظرها
|
