|
سعدی آموزگار اخلاق |
سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده |
|
قلبش ترك خورد
poem
يك دانه كور / بي آنكه دنيا را ببيند / در لاي آجرهاي يك ديوار، گم بود / در آن جهان تنگ و تاريك / با باد و با باران غريبه / دور از بهار و نور و مردم بود / اما مدام احساس مي كرد / بيرون از اين بن بست / آن سوي اين ديوار، چيزي هست / اما نمي دانست، آن چيست / با اين وجود او مطمئن بود / اين گونه بودن زندگي نيست * * عرفان نظرآهاري
جمعه، 4 خردادماه 1386
4 خرداد 1386 11:17 قֽظֽ
| TrackBack
Comments
من دانه ای کورم ! استاد سلام ali bod! Posted by: fateme at 31 اردیبهشت 1386 8:26 بֽظֽsalam mese hamishe aly va ziba rozegaretan shirin bad Posted by: neda at 1 خرداد 1386 7:22 قֽظֽخوش به حال دانه که بالاخره فهمید زندگی یعنی چه. Posted by: ژیلا at 1 خرداد 1386 7:54 قֽظֽبه پندار تو ، جهانم زیباست ..... سلام ... نوشتن شما واقعا تحسین بر انگیزه و من واقعا عاشق نوشته های شما هستم و کتاب جوانمرد رو دهها بار خوندم . سلام.مثل همیشه عالی بود.لطفا فهرست آثارتون رو در سایت بگذارید و شما که میگید از کتاب فروشی ها تهیه کنید،مثلا بگید ما در همدان باید از کدام مغازه کتابفروشی کتابهای زیبایتان را تهیه کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟با تشکر عالی بود سلام گاهي اوقات موقع خوندن نوشته هاتون اين حس رو دارم ! ممنون ! Posted by: امين at 10 خرداد 1386 0:56 بֽظֽلب های تشنه زمین تو را جستجو میکنند. سلام سلام سلام وای اینقدر خوشحالم که تونستم بالاخره هم سایتتونو کامل باز کنم و هم نظر بذارم که حرفام یادم رفت . از29 مرداد پارسال که برای اولین بار دیدمتون خیلی اینجا اومدم اما پیام می ذاشتم ثبت نمی شد . روز اختتامیه شعر خوانی مربیان هم دیدمتون اما اینقدر فضا رسمی بود که نتونستم بیام سلام کنم . سلام بر جوانزن!! كه نام ديگر توست. (يك درخواست): درود خانم نظر آهاری ! مثل همیشه خوب بود و عالی ...شاد باشید همچنان Posted by: علي هوشمند at 25 خرداد 1386 9:12 بֽظֽسلام سالها پیش گوشه ی ستون کوچک یک روزنامه بارها منو وادار کرد تا باهاش برم و با او حرف بزنم .... جغدی که روی یک خرابه به آدما نگاه می کرد و با خدا حرف می زد ....... از همون وقت عرفان نظر آهاری برام یه انسان بود و تا حال که اینجا تو این صفحه ها پیداش کردم یه بار دیگه ..... خوشحالم Posted by: یاس رها at 27 خرداد 1386 10:20 بֽظֽسلام سلام فانوس سلام من دیوونه ی نوشته ها و شعرای شمام خیلی ،خیلی زیاد کاش می شد... Posted by: مرضیه at 6 مرداد 1386 0:50 قֽظֽباخواند شعرهای شما به زندگی امیدوار می شوم Posted by: at 17 آبان 1386 7:31 بֽظֽمیشه در مورد نوشته های من هم نظر بدید ومن فکر می کنم که چه قدر می توان نوشت با دستانی از جنس نور بر روی صفحه ای از جنس نور و چقدر زیباست لحظه های همیشگی بودن با خدا Posted by: فرزانه مهر اذین at 22 اردیبهشت 1387 4:04 بֽظֽسلام! ارسال نظرها
|
