دور جدید نشستهای مولوی خوانی،3شنبه هابعدازظهر ،تلفن تماس:88317755-09384344676

تقویم 1391 نورونار منتشر شد.این تقویم دیواری گزیده ای است از شعرهای عرفان نظرآهاری با نقاشی های آلبرتو دنیس به همراه دوکارت پستال هدیه به دسخط شاعر.تلفن سفارشات:77704313-09121547540-پخش ققنوس:66408640


می دود به های و می دود به هو

poem  

باد می دود /
بهار می دود /
رود بی قرار می دود / ابر می دود / درخت می دود

کوه استوار می دود / هرچه ساده هرچه سخت می دود
کرم خاکی از میان خاک / بی صدا می دود
پیچکی شکسته با عصا / می دود
سنگریزه ای بدون دست و پا / می دود
می دود ولی چرا ؟ می دود ولی به مقصد کجا ؟
غنچه های نوجوان / درخت های پیر
آسمان سرفراز و خاک سربه زیر
روزهای زود و سالهای دیر
هرچه بود و هرچه می شود / هرچه رفت و هرچه می رود
می دود به سمت پس کجاست ؟ کو ؟
می دود به پای جستجو
می دود به های و می دود به هو
می دود فقط به سوی او
عرفان نظر آهاری

شنبه، 22 فروردینماه 1388
22 فروردین 1388 8:27 بֽظֽ | TrackBack
Comments

وای بر ما که از بس سنگینی، حال پا برداشتن نداریم.
***
به پای عجز می باید به اوج کبریا رفتن
ز ذره می توان آموختن بالا خرامی را

Posted by: شجاع مستقل at 9 اردیبهشت 1388 10:56 قֽظֽ

فقط به سوي او!! زيبا بود

Posted by: آفتاب at 15 اردیبهشت 1388 5:20 بֽظֽ

گاهی بعضی کلمات اینقدر زیبان که چیزی یا حرفی پیدا نمی شه در وصف زیبایش بگه....
به سوی او....
مرسی

Posted by: سپیده رضایی at 20 اردیبهشت 1388 8:28 بֽظֽ

سلام خانوم نظر اهاری
واقعا فوق العاده هستین
هر وقت می خوام توصیفتون کنم کلمات از دستم لیز می خورند نمی دونم چی بګم اخه قابل توصیف نیستید شما
موفق باشید

Posted by: ساغر at 28 اردیبهشت 1388 0:15 بֽظֽ

man hamishe ba neveshtehaye shoma khanoone erfane nazar ahari lahazate khobi daram.

Posted by: azadeh at 30 اردیبهشت 1388 10:37 قֽظֽ

سبز باشی و سربلند...ایام به کام...بختت رام.

Posted by: گندم at 30 اردیبهشت 1388 10:36 بֽظֽ

گویا چند وقته فعل دویدن تو ذهنتون هی صرف می شه. یکی دو تاپست اخیرتون اینو می گه.
چند سال پیش یه حاج آقایی توی اتوبوس وقتی از مشهد میومدم کنارم نشسته بود. بی مقدمه رو کرد به منو گفت: باید کار کنی، همه دارن کار می کنن، کسی بیکار نیست. بدون کار توقع داری چه اتفاقی بیفته؟
داشت حکمت می گفت. همون موقع فهمیدم، اما بعدتر بیشتر!
جالبه که تو فیلم یک تکه نان مکالمه ی مشابهی اتفاق می افته.
دویدن هم گمونم از همون جنسه
ممنون هم سایه
:))

Posted by: at 3 خرداد 1388 6:21 بֽظֽ

قطره ای کز جویباری میرود / لاجرم از بهر کاری میرود

مثل همیشه بی نظیر

Posted by: سودابه پارسا at 3 خرداد 1388 11:46 بֽظֽ

خانم نظر آهاری نوشته های لطیفتون دوستی میاره!من دوستمو مثل هر روز دوباره اینجا پیدا کردم.سلام....

Posted by: سیمیا at 20 تیر 1388 11:48 قֽظֽ

سلام
باز هم مثل همیشه زیبا و بسیار دل نشین بود.
خانم دکتر من یکی از مشتری های همیشگی کتاب های شما هستم.خواستم به عنوان یکی از هواداراتون هم که شده کمکم کنید .من هم دلم می خواد بنویسم اما علمش رو ندارم و فن نوشتن رو هم بلد نیستم...ازتون خواهش می کنم کمکم کنید...
منتظر جوابتون هستم...
فاطمه...

Posted by: at 1 مرداد 1388 0:27 بֽظֽ

سلام
رفتن رسيدن است ...
هيچكس نمي رسد .
ولي من موندم كه با كوله بار پر برم يا خالي ؟؟؟
خسته نباشيد خانوم عرفان .
خيلي وقته كه با كلمه ها بازي ميكنم اما ...
دلم جمله نه نوشتن مي خواد .
من هنوزم توي ايستگاه استجابت دعا منتظرم .
اما ديگه بيكار نمي شينم .
گاهي وقتا پا ميشم و در و پنجره هاي اين ايستگاه رو گرد گيري ميكنم.
وقتايي هم كه تازه وارد ها ميان چنتافنجون چاي با طعم خدا براشون ميارم تا نفسي تازه كنن.
هيچ وقت ازشون نمي پرسم كوله پشتي شون رو كجا گذاشتن فقط مي پرسم كه آيا سكي كوچولو رو توي كوچه ي جوانمرد ها ديدن يا نه ؟؟؟
وقتي كه ديدم پاهاي دخترك پيله ي كفش رو پاره كرد تا بتونه تند تر به سمت قا صدي كه پيامبر بود بدوه هيجان زده شدم و نا خدا گاه اون رو ليلي ناميدم .
توي نوشته هاي تك تك اونا چيزي ديدم كه حتي از فاصله ي بين دو كلمه هم بيشتر بهشون نزديك بود .
((و ادمي تا بوده شتابزده بوده )) اين جمله غريب و تنها توي يه كتاب خط خطي بود كتابي كه بوي دوست
مي داد.
حالا ديگه يه چيز باقي مونده بود . چيزي كه گرچه قابل شمارش بود اما از ديدگاه شازده مانعي نداشت .
بله من ...
من تنها ترين عدد بين هشت مليون جعيت حاظر در ايستگاه بودم.
و اين كوچك براي من بسيار غرور افرين است .

Posted by: خنده رو at 5 مرداد 1388 4:26 بֽظֽ

سلام چقدر زيبا من کارهاي شمارو به دوستام پيشنهاد دادم و همه خوششون اومده.در پناه حق

Posted by: at 15 مرداد 1388 10:46 قֽظֽ

سلام
من تازگی با کتاباتون آشنا شدم.بدون اغراق میگم کتابای شما آخر عرفانه دیدی که شما نسبت به موجودات و طبیعت دارین به نظرم اصل وجودی اونهاست که شما درک کردین.کتاب بالهایت را کجا جا گذاشتی وارد رگهای من شد.فوق العاده بود.
اگه یه میل از شما دریافت کنم خیلی خیلی افتخار میکنم.
دوستتون دارم.خدانگهدار

Posted by: مرضیه at 29 مرداد 1388 0:56 قֽظֽ

عااااااااااااااالی...

Posted by: ویدا at 14 شهریور 1388 4:46 بֽظֽ

سلام
چه بگویم که تو آن را گفتی !
شعر های زیبای شما چون قند شکلاتی زیر دندان کودکان آب می شود . و مزه آن دیر از یادشان خواهد رفت .

Posted by: مجید سعدآبادی at 23 شهریور 1388 6:13 بֽظֽ

سلام
چه بگویم که تو آن را گفتی !
شعر های زیبای شما چون شکلاتی زیر دندان کودکان آب می شود . و مزه آن دیر از یادشان خواهد رفت .

Posted by: مجید سعدآبادی at 23 شهریور 1388 6:14 بֽظֽ

salam
mesle hamishe ziba bud va mesle hamishe pur mani!!
omidvaram movafagh tar bashid.

Posted by: ameneh arian at 2 مهر 1388 2:00 بֽظֽ

خيلي زيبابود.

Posted by: همرنگ آب at 19 مهر 1388 0:20 قֽظֽ

سلام
خانم نظرآهاري واقعا عالي مينويسد
من شما رو خخخخخخخخخخيلي دوست دارم

Posted by: نسيم جعفري at 19 مهر 1388 11:07 قֽظֽ

سلام
من واقعا به وجود شما افتخار میکنم . سروده های جالبی دارین . مخصوصا کتاب در سینه ات نهنگی می تپد خیلی قشنگه

Posted by: نگار at 3 آبان 1388 10:39 بֽظֽ

مرسی!
زیبا بود

Posted by: sanawz at 4 آذر 1388 2:20 بֽظֽ

" دارکوب زمان !"
منتظر بودم
منتظر دارکوب زمان
تا اين بار
تلنگرش را
بر سرم بکوبد
غافل از اينکه
سالهاست
دارکوب زمان
تلنگر می زند و من غافلم !

Posted by: مجید at 8 آذر 1388 10:16 قֽظֽ

خیلی قشنگ.
کسی با خانم نظر اهاری کار داشته باشه باید چیکار بکنه؟! :|

Posted by: آبی at 11 آذر 1388 10:45 بֽظֽ

باسلام
نوشته هایتان زیباست
درود

Posted by: افسانه at 20 آذر 1388 0:45 قֽظֽ

به نام خدا
بسيار عالي بي نظير خانم نظراهارري من يك دختر14 ساله هستم وان روزي كه مدير مدرسه ما كتاب زيباي درسينه ات نهگ مي تپدرابه من هديه كرد هرگز ازياد نمي برم انروز از وقتي ان كتاب را گرفتم شروع به خواندنش كردم و فكر مي كنم تا وقتي به خانه رسيدم بيست بارداستان هايش را خواندم من عاشق داستان زيبا با چراغ گرد شهر شما هستم البته خانم نظر اهاري بايد اين راهم بگويم كه بنده ادم اهل مطالعه اي نيستم وديدن فيلم هاي زيبا را ترجيه مي دهم وعاشق هنر هفتم هستم والبته يك چيز هايي مي نويسم كه البته نمي توان اسمشان را نمايشنامه گذاشت
امااينها را گفتم كه بگويم با اينكه اهل مطالعه نيستم كتاب هاي شما را با جان و دل مي خوانم
ياعلي

Posted by: زهرابني علي at 29 آذر 1388 8:17 بֽظֽ

سلام
وقتي سايت شما رو پيدا كردم ديدم جايي براي آرامشه
متشكرم

Posted by: سارا at 28 دی 1388 7:46 بֽظֽ

آخ من جان دادم برای آن پیچک شکسته با عصا و سنگریزه اي بی دست پا که تند تند می دوند!
خیلی انیمیشنی است شعرات... دوستت دارم نظر آهاری

Posted by: نفیسه at 21 بهمن 1388 4:10 قֽظֽ

سلام شعراتون خيلي خشكله اميدارم موفق باشيد

Posted by: سالي.15 at 17 اردیبهشت 1389 9:01 بֽظֽ

چه قدر زیبا به هستی نگاه میکنین
امیدوارم بهترین ها مال شماباشه
مائده

Posted by: at 22 اردیبهشت 1389 10:42 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Tapesh