دور جدید نشستهای مولوی خوانی،3شنبه هابعدازظهر ،تلفن تماس:88317755-09384344676

تقویم 1391 نورونار منتشر شد.این تقویم دیواری گزیده ای است از شعرهای عرفان نظرآهاری با نقاشی های آلبرتو دنیس به همراه دوکارت پستال هدیه به دسخط شاعر.تلفن سفارشات:77704313-09121547540-پخش ققنوس:66408640


دو بال‌ كوچك‌ نارنجي‌

story  

هيچ‌ كس‌ وسوسه‌اش‌ نكرد، هيچ‌ كس‌ فريبش‌ نداد، او خودش‌ سيب‌ را از شاخه‌ چيد و گاز زد و نيم‌ خورده‌ دور انداخت.او خودش‌ از بهشت‌ بيرون‌ رفت‌ و وقتي‌ به‌ پشت‌ دروازه‌ بهشت‌ رسيد، ايستاد. انگار مي‌خواست‌ چيزي‌ بگويد. چيزي‌ اما نگفت.

خدا دستش‌ را گرفت‌ و مشتي‌ اختيار به‌ او داد و گفت: برو؛ زيرا كه‌ اشتباه‌ كردي. اما اينجا خانه‌ توست‌ هر وقت‌ كه‌ برگردي؛ و فراموش‌ نكن‌ كه‌ از اشتباه‌ به‌ آمرزش‌ راهي‌ هست.او رفت‌ و شيطان‌ مبهوت‌ نگاهش‌ مي‌كرد.

شيطان‌ كوچك‌تر از آن‌ بود كه‌ او را به‌ كاري‌ وادار كند. شيطان‌ موجود بيچاره‌اي‌ بود كه‌ در كيسه‌اش‌ جز مشتي‌ گناه‌ چيزي‌ نداشت.

او رفت‌ اما نه‌ مثل‌ شيطان‌ مغرورانه‌ تا گناه‌ كند، او رفت‌ تا كودكانه‌ اشتباه‌ كند.

او به‌ زمين‌ آمد و اشتباه‌ كرد، بارها و بارها. اشتباه‌ كرد مثل‌ فرشته‌ بازيگوشي‌ كه‌ گاهي‌ دري‌ را بي‌اجازه‌ باز مي‌كند، يا دستش‌ به‌ چيزي‌ مي‌خورد و آن‌ را مي‌اندازد. فرشته‌اي‌ سر به‌ هوا كه‌ گاهي‌ سُر مي‌خورد، مي‌افتد و دست‌ و بالش‌ مي‌شكند.

اشتباه‌هاي‌ كوچك‌ او مثل‌ لباسي‌ نامناسب‌ بود كه‌ گاهي‌ كسي‌ به‌ تن‌ مي‌كند. اما ما هميشه‌ تنها لباسش‌ را ديديم‌ و هرگز قلبش‌ را نديديم‌ كه‌ زير پيراهنش‌ بود. ما از هر اشتباه‌ او سنگي‌ ساختيم‌ و به‌ سمتش‌ پرت‌ كرديم. سنگ‌هاي‌ ما روحش‌ را خط خطي‌ كرد و ما نفهميديم.

اما يك‌ روز او بي‌آن‌ كه‌ چيزي‌ بگويد، لباس‌هاي‌ نامناسبش‌ را از تن‌ درآورد و اشتباه‌هاي‌ كوچكش‌ را دور انداخت‌ و ما ديديم‌ كه‌ او دو بال‌ كوچك‌ نارنجي‌ هم‌ دارد؛ دو بال‌ كوچك‌ كه‌ سال‌ها از ما پنهان‌ كرده‌ بود و پر زد مثل‌ پرنده‌اي‌ كه‌ به‌ آشيانه‌اش‌ بر مي‌گردد.

او به‌ بهشت‌ برگشت‌ و حالا هر صبح‌ وقتي‌ خورشيد طلوع‌ مي‌كند، صدايش‌ را مي‌شنوم؛ زيرا او قناري‌ كوچكي‌ است‌ كه‌ روي‌ انگشت‌ خدا آواز مي‌خواند.

‌عرفان‌ نظرآهاري‌

نظرات:

از لابلای غبار خاطره ای دیر و دور سلام. شاکرم از زیارت دوباره ی بانوی نور و نار. یا علی
مرتضی دلاوری

سه شنبه، 19 آبانماه 1383

دوشنبه، 15 دیماه 1382
15 دی 1382 10:38 بֽظֽ
Comments

از لابلای غبار خاطره ای دیر و دور سلام. شاکرم از زیارت دوباره ی بانوی نور و نار. یا علی

Posted by: مرتضی دلاوری at 29 آبان 1386 4:08 بֽظֽ

آیا می دانید نوشته های شما آیاتی هستند که از بهشت بر سر ما باریدن گرفته؟!

Posted by: فرح at 14 اسفند 1386 1:32 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Tapesh