نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

برای ارتباط با عرفان نظرآهاری پیامک های خود را به این شماره ارسال کنید
09351042476


ابر و ابريشم‌ و عشق‌

story  

هزار و يك‌ اسم‌ داري‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ «لطيف» را دوست‌تر دارم‌ كه‌ ياد ابر و ابريشم‌ و عشق‌ مي‌افتم. خوب‌ يادم‌ هست‌ از بهشت‌ كه‌ آمدم، تنم‌ از نور بود و پَر و بالم‌ از نسيم. بس‌ كه‌ لطيف‌ بودم، توي‌ مشت‌ دنيا جا نمي‌شدم. اما ...
زمين‌ تيره‌ بود. كدر بود، سفت‌ بود و سخت. دامنم‌ به‌ سختي‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تيرگي‌اش‌ آغشته‌ شد. و من‌ هر روز قطره‌قطره‌ تيره‌تر شدم‌ و ذره‌ذره‌ سخت‌تر.
من‌ سنگ‌ شدم‌ و سد‌ و ديوار ديگر نور از من‌ نمي‌گذرد، ديگر آب‌ از من‌ عبور نمي‌كند، روح‌ در من‌ روان‌ نيست‌ و جان‌ جريان‌ ندارد.
حالا تنها يادگاري‌ام‌ از بهشت‌ و از لطافتش، چند قطره‌ اشك‌ است‌ كه‌ گوشه‌ دلم‌ پنهانش‌ كرده‌ام، گريه‌ نمي‌كنم‌ تا تمام‌ نشود، مي‌ترسم‌ بعد از آن‌ از چشم‌هايم‌ سنگ‌ريزه‌ ببارد.
يا لطيف! اين‌ رسم‌ دنياست‌ كه‌ اشك‌ سنگ‌ريزه‌ شود و روح‌ سنگ‌ و صخره؟ اين‌ رسم‌ دنياست‌ كه‌ شيشه‌ها بشكند و دل‌هاي‌ نازك‌ شرحه‌شرحه‌ شود؟
وقتي‌ تيره‌ايم، وقتي‌ سراپا كدريم، به‌ چشم‌ مي‌آييم‌ و ديده‌ مي‌شويم، اما لطافت‌ كه‌ از حد بگذرد، ناپديد مي‌شود.
يا لطيف! كاشكي‌ دوباره‌ مشتي، تنها مشتي‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ مي‌بخشيدي‌ يا مي‌چكيدم‌ و مي‌وزيدم‌ و ناپديد مي‌شدم، مثل‌ هوا كه‌ ناپديد است، مثل‌ خودت‌ كه‌ ناپيدايي... يا لطيف! مشتي، تنها مشتي‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ ببخش.

‌عرفان‌ نظرآهاري‌
سه شنبه، 24 آذرماه 1383

Comments
سلام ... امیدوارم حالتان خوب باشه ... من چند وقتی هست که متن های قشنگ شما رو یه تعدادی اش رو خونده بودم و خیلی علاقه مند بودم که دیگر متنهای شما رو بخونم ... باید بگم حس عجیبی رو با خوندن متنهای قشنگتون پیدا کردم ... حس یه آرامش ... در ضمن باید اعتراف کنم که نوشته های قشنگتون ایده ای بود که من هم بنویسم از اون احساس خوبی که دارم ... بسیار خوشحال می شم اگر از وبلاگ من دیدن کنی و متنهای من رو بخونی و در موردش نظر بدی ... در ضمن من یه ایمیل از شما دوست خوبم می خوام که بیشتر با شما در ارتباط باشم ... من تازه امروز متوجه شدم این نوشته ها رو یه خانم ( همجنس خودم ! ) نوشته ...
از دوست خوبی که با ایمیل خودش من رو با اینجا آشنا کرد بی نهایت سپاسگزارم ...

شنبه، 27 دیماه 1382
27 دی 1382 0:28 قֽظֽ
Comments

سلام
سلام
سلام
دوست دارم، چون یه بار خدا جون با کلمات تو بامن حرف زد . و مثل همیشه اون موقعی که نیاز داشتم که بهم بگه...
" قلبم کاروانسرای قدیمی است "

Posted by: سمانه at 20 اردیبهشت 1388 11:12 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com