نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

خانم عرفان نظرآهاری در حال حاضر در مسافرت خارج کشور می باشند


آدم‌ لبخند زد

story  

ماهي‌ كوچك‌ دچار آبي‌ بيكران‌ بود.آرزويش‌ همه‌ اين‌ بود كه‌ روزي‌ به‌ دريا برسد.و هزار و يك‌ گره‌ آن‌ را باز كند و چه‌ سخت‌ است‌ وقتي‌ كه‌ ماهي‌ كوچك‌ عاشق‌ شود.عاشق‌ درياي‌ بزرگ.ماهي‌ هميشه‌ و همه‌ جا دنبال‌ دريا مي‌گشت، اما پيدايش‌ نمي‌كرد.هر روز و هر شب‌ مي‌رفت، اما به‌ دريا نمي‌رسيد. كجا بود اين‌ درياي‌ مرموز گمشده‌ پنهان‌ كه‌ هر چه‌ پيش‌تر مي‌گشت، گم‌تر مي‌شد و هر چه‌ كه‌ مي‌رفت، دورتر.

ماهي‌ مدام‌ مي‌گريست، از دوري‌ و از دلتنگي. و در اشك‌ و دلتنگي‌اش‌ غوطه‌ مي‌خورد. هميشه‌ با خود مي‌گفت: اينجا سرزمين‌ اشك‌هاست. اشك‌ عاشقاني‌ كه‌ پيش‌ از من‌ گريسته‌اند، چون‌ هيچ‌ وقت‌ دريا را نديدند؛ و فكر مي‌كرد شايد جايي‌ دور از اين‌ قطره‌هاي‌ شور حزن‌انگيز دريا منتظر است.
ماهي‌ يك‌ عمر گريست‌ و در اشك‌هاي‌ خود غرق‌ شد و مُرد، اما هيچ‌ وقت‌ نفهميد كه‌ دريا همان‌ بود كه‌ عمري‌ در آن‌ غوطه‌ مي‌خورد.
قصه‌ كه‌ به‌ اينجا رسيد، آدم‌ گفت: ماهي‌ در آب‌ بود و نمي‌دانست، شايد آدمي‌ هم‌ با خداست‌ و نمي‌داند.و شايد آن‌ دوري‌ كه‌ عمري‌ از آن‌ دم‌ زديم، تنها يك‌ اشتباه‌ باشد.
آن‌ وقت‌ لبخند زد. خوشبختي‌ از راه‌ رسيد و بهشت‌ همان‌ دم‌ برپا شد.

پنجشنبه، 14 آبانماه 1383


عرفان‌ نظرآهاري‌

جمعه، 25 دیماه 1383
25 دی 1383 0:36 قֽظֽ
Comments
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com