story
طعمش تلخ بود. تلخياش را دوست نداشتيم. نميدانستيم كه دواست. دواي تلخترين دردها. نميدانستيم معجون است. معجونِ انسان شدن.گمش كرديم. شيطان از دستمان دزديد. بيطاقت شديم و ناآرام. دهانمان بوي شكايت گرفت و گلايه...
و تازه فهميديم نام آن اكسير مقدس، نام آنچه از دستش داديم، «صبر» بود.
***
ديگر عزم آهني و طاقت فولادي نداريم، ديگر پاي ماندن و شانه سنگي نداريم. انگار ما را از شيشه و مه ساختهاند. براي شكستنمان توفان لازم نيست. ما با هر نسيمي هزار تكه ميشويم. ترك ميخوريم. ميافتيم، ميشكنيم، ميريزيم و شيطان همين را ميخواست.
خدايا، ما را ببخش، اين تعريف انسان نيست. ما ديگر ايوب نيستيم.
از اينجا تا تو هزار راه فاصله است. ما اما چقدر بيحوصلهايم. ما پيش از آنكه راه بيفتيم، خستهايم. از ناهموار ميترسيم، از پست و بلند ميهراسيم، از هر چه ناموافق ميگريزيم.
شانههايمان درد ميكند، اندوههاي كوچكمان را نميتوانيم بر دوش كشيم، ما زير هر غصهاي آوار ميشويم، توي سينه ما جا براي هيچ غمي نيست.
خدايا، ما را ببخش. اين تعريف انسان نيست، ما ديگر ايوب نيستيم.
***
خدايا اما به ما برگردان، آن معجون تلخ، آن اكسير مقدس، آن صبر قشنگ را.
عرفان نظرآهاري
دوشنبه، 19 بهمنماه 1383
Comments
و چه نورانی اند دوستی ها وقتی این اکسیر مقدس ، نامهربانی ها را به مهربانی و کدورت ها را به لطف و دوری ها را به نزدیکی تبدیل می کند...... چندباری چشیده ام ، فوق العاده زیباست ، هرچند که تحمل تلخی ابتدایش سخت می نماید.
Posted by: مهدی
سلام خانم نظر آهاری - سال نو را به شما و خانواده تبریک می گویم . امیدوارم همواره پرکار باشید سلام به آقای بهروز برسانید . گاه از نظرگاه ها و دیدگاه های ادبی و تحلیلی خود ما را هم بهره مند فرمائید .
Posted by: honarjoo
باسلام
ميخواستم در صورت امكان اطلاعاتي را در موردسايت و
برنامحايتان برايم بفرستيد.
حسين خدامرادي
دوشنبه، 28 دیماه 1383
28 دی 1383 10:33 بֽظֽ