سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173

سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173


پیش از آنکه قلبت را بدزدند

story  

قلبت کتیبه ای باستانی است، از هزاره ای دور. سنگ نبشته ای که حروفی ناخوانا را بر آن حکاکی کرده اند.الفبای قومی ناشناخته را شاید. و تو آن کوهی که نمی توانی واژه هایی را که بر سینه ات کنده اند، بخوانی.

قرن ها پشت قرن می گذرد و غبارها روی غبار می نشیند و تو هنوز منتظری تا کسی بیاید و خاک روی این کتیبه را بروبد، کسی که رمز الفباهای منسوخ را بلد است. کسی که می تواند از شکل های درهم و برهم ، واژه ه کشف کند و از واژه های بی معنا ، منشور و فرمان و قانون به در بکشد.
گشودن رمزها ، رنج است و کسی برای رمزگشایی این کتیبه مهجور رنج نخواهد برد.
کسی برای خواندن این حروف نامفهوم ، ثانیه هایش را هدر نخواهد داد. کسی سراغ این لوح دشوار نخواهد آمد.
اما چرا همیشه کسانی هستند، دزدان الواح باستانی و سارقان عتیقه های قیمتی. کتیبه قلبت را می دزدند بی آنکه بتوانند حرفی از آن را بخوانند. کتیبه قلبت را می دزدند زیرا شیطان خریدار است.
او سهامدار موزه آتش است. و آرزویش آن است که لوح قلبت را بر دیوار جهنم بیاویزد.

***
پیش از آنکه قلبت را بدزدند، پیش از آنکه دلت را به سرقت برند، کاری بکن. آن قلم تراش نازک ایمان را بردار که باید هر شب و هر روز، که باید هر روز و هر شب، برویی و بزدایی و بکاوی.شاید روزی معنای این حروف را بفهمی، حروفی را که به رمز و به راز بر سینه ات نگاشته اند و قدر زندگی هر کس به قدر رنجی است که در کند و در کاو و در کشف این لوح می برد.

*
زیرا که این لوح ، همان لوح محفوظ است ، همان کتیبه مقدسی که خداوند تمام رازهایش را بر آن نوشته است.

عرفان نظر آهاری

چهارشنبه، 4 خردادماه 1384


Comments
خيلي عالي . مثل هميشه . موفق باشيد

نازنين جمشيدي

salam...kheyli ghashang...ya hagh...

papati

به نظر من این چیزهایی که می نویسید با خلوت درونتان تفاوت دارد.من در مورد روحیات شما می نویسم.بیشتر نویسندها اینچوری می باشند.

دانا

kheyli ali bood
siamak

سلام . بر كتيبه‌ي قلب من نوشته بود سلام .
كتيبه‌ي قلبم را به من بازگردانيد و اين حجم عضلاني صنوبر شكل را از من بستانيد كه خودش را بجاي قلب من زده‌است .
قلب من اينهمه درهم‌وبرهم نبود و بجاي خون احساس مي‌پراكند و هيچگاه خسته نمي‌شد .
و تنها بود و مي‌خواست بگويد بر كتيبه‌ي همهه‌ي ما يك چيز نوشته‌اند .
كتبه‌ي قلب من هر روز در چشمه‌ي چشمانم شنا مي‌كرد و غباري نداشت و دست دزدها هم به‌او نمي‌رسيد .
الفباي كتبه‌ي قلب مرا نيازي به رمز‌گشايي نبود اگر رمزي بر آن نمي‌نهادند .
رمزي نيست و رنجي نمي‌خواهد كتيبه‌ي من زبان هرروزه‌ي ماست .
كاش كتيبه‌ام راكسي مي‌فهميد .
قلبم را به نشانه‌ي عاشقي به معشوقم هديه مي‌كنم.
او بهترين امانتدار عالم است و گاهي از دريچه‌ي آسمان به نيايشي، نجوايي،اشكي و آهي به او و قلبم سلام مي‌دهم .
سلام . سلام اسم خداي زيباييهاست .

مصطفي

چهارشنبه، 30 دیماه 1383
30 دی 1383 8:12 بֽظֽ
Comments
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com