story
فرشتهها آمدهاند پايين. همه جا پُر از فرشته است.از كنارت كه رد ميشوند، ميفهمي؟ اسمت را كه صدا ميزنند، ميشنوي؟ دستشان را كه روي شانهات ميگذارند، حس می کنی؟
ميكني؟راستي، حياط خلوت دلت را آب و جارو كردهاي؟دعاهايت را آماده گذاشتهاي؟ آرزوهايت را مرور كردهاي؟ميداني كه امشب به تو هم سر ميزنند؟ميآيند و برايت سوغاتي ميآورند، پيرهن تازهات را.خدا كند يك هوا بزرگ شده باشي. ميآيند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب ميپاشند.
ميآيند و توي دستشان دعاي مستجاب شده و عشق است.
مبادا بيايند و تو نباشي. مبادا درِ دلت را بسته باشي.
مبادا در بزنند و تو نفهمي. مبادا...
كوچه دلت را چراغاني كن. دمِ در بنشين و منتظر باش.
فرشتهها ميآيند. فرشتهها حتماً ميآيند.
خدا آن سوتر منتظر است. مبادا كه فرشتههايت دست خالي برگردند.
عرفان نظرآهاري
جمعه، 28 مردادماه 1384
Comments
ادرس میل من عوض شده.لطفا پست های نارونور را به ادرس جدید بفرستید .ممنون
maryam
مرا درياب چون آب
مرا بنويس در قلب
مرا چون يك بغل نور
بازتابانم تا مرگ
در ابن راه و در اين سنگر
بيا تا عشق ، تا باور
خيالم را نبر از سر
خيالم را نبر از سر ...
شبگرد تنها
حق با شماست ، چشم در راه بايد بود.
دست خداوند كريم و ودود همواره ياري رسان شماباد....
غزل
خوب بود
wndri
پنجشنبه، 1 بهمنماه 1383
1 بهمن 1383 0:18 قֽظֽ