story
آرش گفت: زمين كوچك است. تير و كماني مي خواهم تا جهان را بزرگ كنم. بهْآفريد گفت: بيا عاشق شويم. جهان بزرگ خواهد شد، بي تير و بي كمان. بهْآفريد كماني به قامت رنگين كمان داشت و تيري به بلنداي ستاره.
كمانش دلش بود و تيرش عشق.
بهْآفريد گفت: از اين كمان تيري بينداز، اين تير ملكوت را به زمين مي دوزد.
آرش اما كمانش غيرتش بود و جز خود تيري نداشت.
آرش مي گفت: جهان به عياران محتاج تر است تا به عاشقان. وقتي كه عاشقي تنها تيري براي خودت مي اندازي و جهان خودت را مي گستري. اما وقتي عياري، خودت تيري؛ پرتاب مي شوي؛ تا جهان براي ديگران وسعت يابد.
بهْآفريد گفت: كاش عاشقان همان عياران بودند و عياران همان عاشقان.
آن گاه كمان دل و تير عشقش را به آرش داد.
و چنين شد كه كمان آرش رنگين شد و قامتش به بلنداي ستاره.
و تيري انداخت. تيري كه هزاران سال است مي رود.
هيچ كس اما نمي داند كه اگر بهْآفريد نبود، تير آرش اين همه دور نمي رفت!
عرفان نظرآهاری
جمعه، 4 آذرماه 1384
Comments
بسیار زیبا.اما افسوس که مردانگی و غیرت آرشان از بین رفته!
parsa
اینک من از راه دور افتادم.
به دنبال عیاری میگردم تا راه را بر من روشن کند.
محمد امين امامي
مگر آیه کریمه را نشنیده ای که :
الله نور السموات والارض ... والله یهدی لنوره من یشاء .... (سوره نور-آیه 35)
اگر دنباله روی نور کنی، یقین بدان که او ، خود، هدایتت خواهد کرد.
وحید
hi
tanks alot for your email
your site is very good
i wish a good position neear the god for you.
best regard
M.fathi
M.Fathi
سلام ای رویای خوب نویس اسمانی درون نویس خوب ذهن ادمی افرین بر تو با نوشته های قشنگت که بر دل می نشیند به من هم سربزن ای خوب نویس برای مادران مهربان هم بنویس ای نامه نویس.
لرستانی
چهارشنبه، 7 بهمنماه 1383
7 بهمن 1383 1:11 قֽظֽ