سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173

سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173


خدايم لابه‌لاي توفان بود

story  

پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش كرد و گفت: نه، هرگز، همسري ام را سزاوار نيستي؛ تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد. تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي. خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را. به پدرت پشت كردي، به پيمان و پيامش نيز.
غرورت، غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندي كوه ها!
پسر نوح گفت: اما آن كه غرق مي شود، خدا را خالصانه تر صدا مي زند، تا آن كه بر كشتي سوار است. من خدايم را لابه‌لاي توفان يافتم، در دل مرگ و سهمگيني سيل.
دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي، هر كفري بدل به ايمان مي شود. آن چه تو به آن رسيدي، ايمان به اختيار نبود، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست.
پسر نوح گفت: آنها كه بر كشتي سوارند، امنند و خدايي كجدار و مريز دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود. من اما آن غريقم كه به چنان خداي مهيبي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم. خداي من چنان خطير است كه هيچ توفاني آن را از كفم نمي برد.
دختر هابيل گفت: باري، تو سركشي كردي و گناهكاري. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.
پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن كه جسارت عصيان دارد، شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا كه مجال سركشي داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد!
دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت:‌ شايد. شايد پرهيزكاري من به ترس و ترديد آغشته باشد، اما نام عصيان تو دليري نبود. دنيا كوتاه است و آدمي كوتاه‌تر. مجال آزمون و خطا نيست.
پسر نوح گفت:‌ به اين درخت نگاه كن. به شاخه‌هايش. پيش از آنكه دست هاي درخت به نور برسند. پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند. گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد. گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت...
من اين گونه به خدا رسيدم. راه من اما راه آسانی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو مطمئن تر، دختر هابيل!
پسر نوح اين را گفت و رفت: دختر هابيل تا دور دست ها تماشايش كرد و سالهاست كه منتظر است و سالهاست كه با خود مي گويد: آيا همسري اش را سزاوار بودم؟!

عرفان نظرآهاری

پنجشنبه، 17 آذرماه 1384

Comments

خيلي خوبه!!! فعلا تا كپي رايت نداريم ميتونيم كه نوشته هاي مردم را با امضاي خودمون بفرستيم بالا...
مهرو

دوست گرامی این مطلب نوشته خانم نظرآهاری است اما بعضی از دوستان امانتداری نمی کنند و بدون ذکر نام یا با نام خودشان از نوشته های ایشان در وبلاگشان استفاده می کنند.

امید نامداری

درود
نگاشتگان روح دارند.
روح هر نگاشته در بیان حس و شور و شعف نگارنده اش سخن میگوید.
هیچگاه شخصی نمی تواند نگاشته دیگران را به عنوان نگاشته خویش به کار برد.
همین و بس
خانم آ هاری عزیز مثل همیشه زیبا و کاملا آموزنده بود.
و باز مثل همیشه پاسخ سوالات ذهن من.
با عرض ارادت
محمد امين امامي

سلام و احترام
این حکایت زیبا می نماید، اما به ذهن من سنگینی کرد. نمیدانم... چسان پسر نوح توانسته قهرمان این حکایت باشد و چنان پاسخ های جذاب و آبدار به دختر هابیل بدهد که او را به حیرت اندر کند. نمی دانم-دارم سوء برداشت می کنم، خدا نکند، گمان کنم استاد در انتخاب نقش شخصیت اولی این داستان به خطا رفته است - خدا نکند. از یک ماه بدینسو که به وسیله ی جناب شجاع مستقل با نور و نار آشنا شدم، حکایات آنرا پیوسته خوانده ام و به دلم نشسته اند، دوستانی که در "صدای بامداد" از آن خامه می خوانند نیز این اندیشه ها را ستوده اند، بهر روی، در این یکی بالا، من دوتا چیزی می بینم که در سایر نوشته های آن جناب حد اقل تاهنوز من ندیده و نخوانده ام: یکی چهره ی حق بجانب و قهرمان مآب پسر نوح که او را مغضوب دانند و دیگری عکس نیمه عریان دختر هابیل که به ستاره های هالیوود ماند؛ کسانی که بی گفتگو سزاوار همسری کنعان اند. (( یاد آوری کنم که: من به جسارت ها و مزاق های عارفان نا بلدم، به عنوان یکی از کسانی که آن قلم را دوست دارد، نظرم را بی هیچ اغراضی پیرامون حکایت زیبای بالا نوشتم.
تشکر
زارع _ کابل - افغانستان

مطلب خواندنی، مثل همیشه.موفق باشید.
راستی یادم رفت بگویم که نمی دانم چرا ما ایرانی ها وقتی خودمان نمی توانیم بنویسیم، بی جهت دیگران را متهم می کنیم. نمیدانم خانم مهرو که مدعی هستند این مطلب را شخص دیگری نوشته ، آیا در سرویس جستجوی گوگل رفته اند و نام عرفان نظرآهاری را سرچ داده اند تا ببینند بیشتر وبلاگها مطالب ایشان را به نام خودشان می نویسند.
مجید اقبالی

سلام. آمدم و خواندمتان. این فرض که پسر نوح خدای محکمتری دارد، به این دنیا برمی‌گردد؛ دنیایی که در آن به خواستگاری می‌روند. در دنیای متن من هم با شما موافقم که پسر نوح ایمان محکمتری دارد؛ اما در دنیای بیرون از متن، امثال این پسر، صد بار هم نجات پیدا کنند ایمان نمی‌آورند. آنها تنها مومنان گردابند و واقعا خدایشان تنها لابه‌لای طوفان است.
tahuri

سلام علیکم... من تازه با این سایت آشنا شدم و بیشتر از دو سه تا مطلب نخوندم!! قسمت "درباره ما" سایتتون هم که کار نمی کنه!! لذا نتوانستم هیچ آشنائی با صاحبنظر این سایت ( گویا خانم آهاری باشند ) کسب کنم با این وجود پس از خواندن چند قسمت، از تمثیل های بکار برده شده خوشم آمد و آنها را منطبق بر اصول یافتم... اما به ناگاه با خواندن این مطلب یک مقدار جا خوردم و مردد شدم.. من آدمی نیستم که با مشاهده یک ایراد آنهم از نظر خودم قید همه چی رو از بیخ بزنم لذا تصمیم بر این شد تا اشکالاتی بر متن فوق وارد نمایم باشد که مؤثر افتد:
اول- بارز ترین نکته آن است که چه کسی گفته آنکه غرق می شود خدا را خالصانه تر صدا می زند؟ آیا شما می توانید تضمین کنید که در صورت نجات، جناب کنعان یا فرعون یا... به جمع صالحان بپیوندند؟ ایمان آوردن در آن لحظه نه از روی خلوص که از مشاهده بلاست و لذا صوری و ظاهریست ( شما مطمئن باشید که اگر ایمان آن لحظه خالص بود مطمئناً مورد پذیرش واقع گشته و امکان جبران داده می شد )
دوم- اینکه حرکت در خارج از موازین و اصول خارج از حکمت و عدل خداوندیست ( و البته که توانائی را نفی نمی کند... ) لذا آنجا که حرف از جسارت عصیان و شجاعت توبه به میان آورده شده نمی توان پذیرفت که پس از آنکه سنن خداوندی بنابر دلایلی بر هلاکت جاری گشتند مسیر به یکباره عوض شده و راه برای توبه هموار گردد!!! با توجه به این دلیل در باره مورد اول نیز می توان به صراحت گفت که چگونه ممکن ات فردی که سنت استدراج بر او جاری گشته به یکباره از درون دگرگون گشته و به جمع مخلَصین بپیوندد؟؟
سوم- این یک نظر شخصیست! من کلاً با کلمه "گاهی" مشکل دارم! اینکه ما یک مورد را با هزار ترفند سوار کنیم و آنگاه آنرا تعمیم هم بدهیم...! می پذیرم که گاهی رستگاری از مسیر گناه می گذرد، اما این گناه نه آن گناه است! اگر گناهی حاصل "لج" و "عناد" باشد در عین وضوح حق، این گناه هرگز مسیر مستقیم نخواهد بود، هرگز!
ممنونم از توجهتان... در ضمن به دختر هابیل بگوئید که زیاد هم غصه نخورد بالاخره یکی پیدا می شود که...! :)
محمد

سلام به همه،
مفهوم این داستان در عنوان آن خوش درخشیده است؛"خدایم لا به لای توفان بود"
آری، خدا در همه چیز ظاهر است. و اما، آنکو که خدای را در خویش دید،رستگار شد. این است شرط رستگاری.
کسی او را در هفت آسمان و هفت دریا و هفت اقلیم می می جوید و کسی لای ماه و روی ستاره ها.همه در جستجوی اویند. و اما پسر نوح که می بایست خدا را در خویش پیدا کند، به خطا رفت و او را در لا به لای توفان یافت.
باارادت
شجاع مستقل


به حق که زیبا بود ... مثل همیشه
بیان شیوا ، سراینده خانم نظر آهاری است
یا حق
مهیار


ostad aly bod mesle hamishe
fatemeh

چه بگویم. انگار رسم بر این است که هروقت که می آیم اینجا چیزی بخوانم و بعد کلی فکر که چه می توانم برای کامنت بنویسم.
این بار هم بهانه ای تبدیل به کامنت شد. خدا هم تا بار دیگر بزرگ است.
راستی چقدر به کسانی که برای شما پیغام میگذارند سر می زنید؟
حجت عزیزی (محراب )

هر جا خدا را بجوئي در آنجاست . . حتي در موج و طوفان و حتي در کنار کارتن خوابها
parviz

دوشنبه، 10 بهمنماه 1384
10 بهمن 1384 5:39 بֽظֽ
Comments

من مي خوام راجع به حكايت پسر نوح و دختر هابيل بگم .به نظر من فقط حكايت جالبي بود و فقط جنبه ي سر گرمي داشت. حرفهاي پسر نوح فقط قشنگ بود وگرنه حرفهايش اصلا منطقي نبود.به دختر هابيل بگيد منتظرش يك مرد چاپلوس نماند!!

Posted by: بهمن نوروززاده at 18 تیر 1386 5:36 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com