سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173

سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173


زمین ایمان آورد و جهان سبز شد

story  

زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود. خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.
خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم. اما...
من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟
تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی.
اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است
پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !
و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.
نام ایمان تازه زمین، بهار بود.

عرفان نظرآهاری


یکشنبه، 6 فروردینماه 1385

Comments

سلام به عرفان عزيز
در تابستان معرفت
در خزان تامل
در زمستان صبوري

ودر بهار جامه ي نوي ايمانت مبارك.
امين


نوشته های شمه را خیلی دوست دارم هر جمله و هر نوشته دارای عشق و گرمای خاصیست ...امیدوارم که همیشه نوشتهتایتان مثل روحتان گرم باشد...
نایری

بهار تو و ایمان تازه ات مبارک !

در تلالو خورشید آموختیم گرمای ایمان سردی نا امیدی و بلورهای شک را گرم خواهد کرد و رود یقین از دل آدمی سرازیر خواهد شد تا به دریای معرفت الهی بریزد.
و شکوفه ها جوانه زدن و شکوفایی ایمان را به زیباترین شکل ممکن به ما می آموزد .
و پرستوهای مهاجری که شادمانه به کاشانه خویش باز می گردند زمزمه می کنند که روزی ما نیز به دیار خود باز خواهیم گشت .
و عطر گلها درومان را مست می کند تا فراموش نکنیم لذت زندگی را ...
و عشق به ایمانمان لبخند می زند
و ما هستیم که باید بیاموزیم دلمان را بهاری کنیم
و برای رستن از سرمای و کرختی زمستان باید ایمانمان را محکم تر از پیش کنیم تا تبلور ایمان سرشته درونمان را تازه گرداند.
و ایمان بهار زندگی است و عشق زیبایی ایمان !
باشد که در سال جدید ایمانمان راسخ تر و نورانی تر باشد و دلمان را مهربان تر سازد و وجودمان را بهاری تر .
خیلی زیبا بود
برایتان بهاری سراسر مملو از عشق آرزومندم
در پناه خدا
شکوفه یاس


salam! faghat mikham azatoon tashakor konam! mamnoon!kheili mamnoon!
sara

سلام
خیلی خیلی زیبا می نویسید
سعادت از آن تو باد
باشد که شادی های تو به روشنی صبح بدرخشند
و غمهای تو فقط سایه هایی باشند که در پرتو نور عشق رنگ ببازند.
باشد که آنقدر شاد باشی تا شاداب بمانی،
هدفمند چندان که نیرومند پیش روی،
غصه دار تا آنجا که انسان بودن را فراموش نکنی،
امیدوار چندان که شادمان بمانی،
روبرو شوی با شکست تا فروتنی بیاموزی،
کامیابی چندان که مشتاق بمانی،
دوستان در کنار تا آسوده زندگی کنی،
ایمان به خود و شجاع تا غم بزدایی
ثروتمند تا آنجا که بی نیاز باشی
و سر آخر این که:
پر اراده و مصمم تا هر روزت را با شکوه تر از دیروز آغاز کنی.
نیایشی ایرلندی
امیرحسین


کوچکتر از کوچک با بزرگترين
کجا هستي؟
جوابم را چرا نمی دهی ؟
به خدا می گفتم
***
خوابيده بودم
خدا گفت
***
مگر تو هم می خوابي؟
همانگونه که تو
مگر نمی دانستی
....
.....
مگر نمی دانستی
من تو را از روی خودم خلق کرده ام
خدا می گفت
***
تکرار کرد
گاه آفريدنت
آينه را روبرويم گذاشته بودم
می دانستم که شيطان سعی می کند در روانت رسوخ کند
به اختيار خودت گذاشتم
تقابل يا تسليم
***
مگر تو مثل مني؟
مگر تو هم هر شب مثل من می خوابي؟
مثل تو هستم من
نمی دانم چرا اينقدر سئوال می کنی
چرا نمی گذاری برای لختی بخوابم؟
***
چقدر می خوابي؟
بيشتر از هزار سال به وقت شما
به وقت خودم
امشب تا فردا
***
تازه فهميدم سرچشمه ی اينهمه ظلم و ظلمت از کجاست؟
خدا به معيار خودش خوابيده
من به معيار خودم
بيدارم
و
درد می کشم
ج ش

salam.............neveshtehatoon foholadast.......payambari az kenare khaneye ma rad shod........marekast
ziba booddddddddd
makhsoosane az hame bishtar khanoome erfan ghesmat (tanhaee tanha daraee adamha)kheyli doost daram
hamishe movafagh bashin
va be khatere ehsase ghashangetoon behetoon tabrik migam
.......tanhaeeam ra be bahaye eshgh mifooroosham.....
imana

شادی یی از نوروز و شادی یی از "نامه های خط خطی"، "لیلی نام تمام دختران.. و پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد؛ من دو بار شاد شدم. آری، در پی زمستانی سرد، بهاری از راه رسید و ما سبز شدیم و در بی قراری معرفتی دیگر، سه کتاب از راه رسید و ما ایمان آوردیم.
... من دو بار شاد شدم.
سپاسگذاریم،
شجاع مستقل

کتاب نامه های خط خطی بهترین کتابیه که تا حالا خوندم.

عباس بخشی

دوشنبه، 10 بهمنماه 1384
10 بهمن 1384 9:14 بֽظֽ
Comments

من کتاب های شما را تهیه می کنم و می خوانم و می دانم چه تصویر گری زیبایی در ان به کار رفته لطفا از ان عکس ها(که در کتاب است) در سایت بگذارید.من در مجله دانش اموزی از مطالب و عکس های شما(با اجازه!؟) با نا م خودتان استفاده خواهم کرد.ممنون

Posted by: مریم at 3 مهر 1387 3:28 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com