نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

برای ارتباط با عرفان نظرآهاری پیامک های خود را به این شماره ارسال کنید
09351042476


ماه مرشد

story  

نیمه شبی است از هزاره دوم عشق؛ و ما مرشدی نداریم، جز ماه . او هر شب بر منبر آسمان بالا می رود و هزار ستاره مریدش است. ماه مرشد سخن نمی گوید، می تابد؛ و کدام مرشد جز اوست که جای گفتن، بتابد!؟...
خاموشی، پند ماه مرشد ماست و نور، نور ذکر اوست. خوابیدن پای صحبت ماه مرشد حرام است. ماه مرشد اما می گوید: خوابتان مباح ترین کار جهان خواهد بود، اگر در آغوش جهان بخوابید. آن گاه بر شما چنان خواهم تابید که خوابتان ، بیداری شود و شب تان، روز.
ماه مرشد می گوید: خدا هر شب شما را در آغوش می گیرد. اما کاش شبی نیز شما او را در آغوش می گرفتید تا آغوشتان گشاده می شد آن قدر که ستارگان به جای آنکه در سینه آسمان بتپند، در سینه شما می تپیدند.
دیشب ستاره ای می گفت: اگر به مجلس ماه مرشد آمدید، هدیه، آهی بیاورید. آه شما عطر و عود مجلس ماه مرشد است.
ستاره می گفت: اگر به خانه ماه مرشد آمدید، دعایی بیاورید. زیرا که هر دعا چراغی است و این همه چراغ که در آسمان روشن است، دعای بندگان خداست.
امشب نیز مجلس ماه مرشد برپاست. آسمان صاف است و نه غریبه ای و نه ابری. همه محرم اند، هم تو و هم درخت و هم دریا. وعظ ماه مرشد تا سحر ادامه خواهد داشت تا صبح که او آسمان را به شیخ آفتاب خواهد بسپارد.
به مجلس ماه مرشد بیا، مجلس ماه مرشد را عشق است.

عرفان نظرآهاری


دوشنبه، 29 خردادماه 1385

Comments
اصلا زندگی را عشق است . . .
خدا خوبه . . .
رسول . . .

سلام !
با عرض معذرت که از طریق این صفحه مزاحمتون شدم ولی هر چی به آدرس info سایت mail میزنم نمیرسه !
من شدیدا باید با خانم نظر آهاری مکاتبه کنم !
لطفا رسیدگی کنید !
فرزانه

سلام خانم نظر آهاری
همانطوری که فر مودید کتاب کوله پشتی ات کجاست را خریدم یه بار هم خوندم . ولی فکر می کنم باید چندین بار بخونم تا بتونم حرف شما رو دریافت کنم احساستون رو گرفتم خیلی عالی
ولی به خوندن مجدد نیاز دارم.
یه شعر جدید میفرستم خوشحال میشم نظر بدید و کمکم کنید.
جوان افغانستانی
محمد کاظم محقی

آسمان صاف است
ابر دلگیر است
خاک خشکیده
تشنه ای پیر است

تشنگی سخت است
خوب می دانم
کاش می بارید
بارشی نم نم

سبز می شد کاش
دشت های ما
خنده می کردتد
ساز چوپان ها

باز هم ای کاش
گوسفندان را
شاد می دیدیم
توی صحراها
محمد کاظم


خانم نظر آهاری شما چقدر خوبید
به همین زودی جوابم رو دادید یه دنیا ممنون که به وبلاگم سر زدید
من هر چند روز سعی می کنم یه شعر جدید برای تمرین بگم. حتما براتون میفرستم
یه دنیا سپاس
محمد کاظم محقی

سلام استاد
ببخشید کمی تاخیر شد
یه شعر تازه براتون میفرستم نقد یادتون نره. از اینکه پاسخ نامه هام رو میدید یه دنیا سپاس
یه وبلاگ مخصوص شعر کودک باز کردم که اگر سری بزنید و پیغامی و نقدی کنید ممنون میشم
salam85.blogfa.com
زیباتر از پرستو
زیباتر از چنار است
مردی که در نگاهش
یک آسمان بهار است

بود آشنای دیرین
با کاج با صنوبر
مردی که خواب می رفت
با نغمه ی کبوتر

همبال با کبوتر
یک روز رفت ار این
دیگر کسی ندیدش
وما شدیم تنها

مردی که مهربان بود
از پشت جنگل دور
یک روز خواهد آمد
با کوله باری از نور

محمد کاظم

خوانده بودیم که زمانی، آدم شدن را، خانقاهی بوده است و دل آگاهی که ارباب رجوع کسب فیض می کرده اند. خوانده بودیم، آدم گری را، راه و رسمی بوده است با مرشدانی و مریدانی و تعالی امت همه به همت ایشان بوده است.

و ما که در این زمان، به جای خانقاه، ماشین خانه و به عوض مرید و مرشد، آمر و مأمور می دیدیم، به حسرت می شدیم و می گفتیم، زمانۀ ما چه بی مایه است و سفله. می گفتیم،همه ارباب معرفت پیش از ما رفته اند و ما در عصری بی رمق آمده ایم. از بی تابی زمانه می نالیدیم، از بی خانقاهی گلایه می کردیم و از اینکه کسی نبود ارشاد مان کند، مأیوس بودیم.

یک وقتی، صاحبدلی فرازآمد؛ کلید همه زمانه ها ما را داد، و آن فقط یک ثانیه بود؛ او گفت کار شما در یک ثانیه ساخته است"بلند شو و برو..."
از خانقاه که پرسیدیم، به آسانی نشانی آنرا در جغرافیای سینه ی مان داد.
از مرشد که گفتیم، دانه کوچکی را نشان مان داد که قصه اش را باد با خود برده بود. و به آن سیاه کرکی، لای برگهای درخت توت اشاره کرد. باز درخت را نشان مان داد و اینک ماه مرشد را.
ما که از بی بصری، عمری به نالش و گلایه و یأس گزرانده ایم و خود حجاب گمشدگان خویش بوده ایم. صحبت آن صاحبدل را حیات خویش می دانیم و درود و سلام او را داریم.

کابل- افغانستان
شجاع مستقل

دوشنبه، 10 بهمنماه 1384
10 بهمن 1384 11:30 بֽظֽ
Comments

سلام راهنماي عزيز
نوشته هاي شما واقعاً راهنماي فكر ، ذهن و احساس خوانندگان آن است بسيار زيبا و دلنشين تا حالا نديدم كسي انقدر زيبا بنويسه ؛ من گاهي وقتها چيزهايي مي نويسم و دوست دارم بتونم بهتر بنويسم ولي تا حالا كسي رو پيدا نكردم كه بتونه كمكم كنه چون فكر ميكنم بايد بنويسم و ادامه بدم و بهترش كنم، مي تونم از شما بخوام كه اونها رو بخونيد و راهنماييم كنيد ؛ چطور ميتونم به دست خودتون برسونم تا راهنماييم كنيد .
متشكرم از اينكه توجه كرديد
عشق براي همه عشق براي خدا

Posted by: فاطمه at 13 شهریور 1386 11:03 قֽظֽ

... و اشک نیمشبی من هديه ای برای ماه مرشد!

Posted by: فرح at 14 اسفند 1386 10:34 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com