|
نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951 |
برای ارتباط با عرفان نظرآهاری پیامک های خود را به این شماره ارسال کنید |
|
پيامبري از كنار خانه ما رد شد
story
پيامبري از كنار خانه ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت: چه باراني ميآيد. پدرم گفت: بهار است. و ما نميدانستيم باران و بهار نام ديگر آن پيامبر است.آسمان حياط ما پر از عادت و دود بود. پيامبر، كنارشان زد. خورشيد را نشانمان داد... پيامبري از كنار خانه ما رد شد. لباسهاي ما خاكي بود. او خاك روي لباسهايمان را به اشارتي تكانيد. لباس ما از جنس ابريشم و نور شد و ما قلبمان را از زير لباسمان ديديم.
شنبه، 18 تیرماه 1384
18 تیر 1384 0:49 قֽظֽ
Comments
nice... بازم مثل هميشه چيزايي كه ما ديديم و نمي تونيم و يا نمي خواهيم بگيم از قلم شما مي خونيم Posted by: mehdi at 18 تیر 1384 8:51 قֽظֽسلام!مثل همیشه عالی بود...امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشید و مارو مهمون نوشته های قشنگتون کنید...خدانگهدار... بهار Posted by: بهار at 18 تیر 1384 11:28 قֽظֽسلام سلام،مثل همیشه زیبا و پرمعنا نوشتید ... سلام چقدر زيباااااااااااااا ارسال نظرها
|
