سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173

سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173


غیرت و غرور و عشق

story  

فرشته کنار بسترش آمد و قرصی نان برایش آورد و گفت: چیزی بخور! پهلوان رنجور. سال هاست که چیزی نخورده ای. گرسنگی از پای درت می آورد. ما چیزی نمی خوریم چون فرشته ایم و نور می خوریم.

تو اما آدمی ، و آدم ها بسته نان و آبند.
پهلوان رنجور لبخند زد، تلخ و گفت: تو فرشته ای و نور می خوری، ما هم آدمیم و گاهی به جای نان و آب، غیرت می خوریم. تو اما نمی دانی غیرت چیست، زیرا آن روز که خدای غیور غیرت را قسمت می کرد تو نبودی و ما همه غیرت آسمان را با خود به زمین آوردیم.
فرشته گفت: من نمی دانم اینکه می گویی چیست، اما هر چه که باشد ضروری نیست، چون گفته اند که آدم ها بی آب و بی نان می میرند. اما نگفته اند که برای زندگی بر زمین ، غیرت لازم است.
پهلوان گفت: نگفته اند تا آدم ها خود کشفش کنند. نگفته اند تا آدم ها روزی بپرسند چرا آب هست و نان هست و زندگی نیست؟
نگفته اند تا آدم ها بفهمند آب را از چشمه می گیرند و نان را از گندم. اما غیرت را از خون می گیرند و از عشق و غرور.
فرشته چیزی نگفت چون نه از عشق چیزی می دانست و نه از خون و نه از غرور.
فرشته تنها نگاه می کرد.
پهلوان به فرشته گفت : بیا این نان را با خودت ببر. هیچ نانی دیگر ما را سیر نخواهد کرد. ما به غیرت خود سیریم.
فرشته رفت. فرشته نان را با خود به آسمان برد و آن را بین فرشته ها قسمت کرد و گفت: این نان را ببویید.این نان متبرک است. این نان به بوی غیرت یک انسان آغشته است.
عرفان نظر آهاری

سه شنبه، 15 شهریورماه 1384
15 شهریور 1384 8:46 قֽظֽ
Comments

سلام.......خوبین؟؟من واقعا عاشق نوشته های شما هستم...40چراغ می خرم فقط به خاطر صفحه ی اولش...موفق باشین...من دوست دارم با شما بیشتر آشنا بشم..id من talaa_balaa2002 هست و22 سالمه خوشحال می شم در تماس باشین....خدا نگهدار قلب پروانه ایت باشه

Posted by: مرضیه at 23 شهریور 1384 2:38 بֽظֽ

واقعا زیبا و با احساس می نویسید. موفق و سربلند باشید

Posted by: رامین خواجه زاده at 15 مهر 1384 11:25 قֽظֽ

Dear friend

Hi
It is a great story.

Thanks

Posted by: Sarah at 16 آبان 1384 1:41 قֽظֽ

با سلام :
راستسش من چند روز پيش بطور كاملاً اتفاقي با نوشته هاي شما آشنا شدم و از سبك نگارش و احساسات پاك و متعالي شمادر نوشته هايتان بسيار بهره مند شدم. اميدوارم توفيق آشنايي و بهره مندي از قلم شيواوكلام بليغ شما براي همه ميسر شده و شاهد موفقيتهاي بيشتر شمادر تمامي مراحل زندگي باشيم .

Posted by: علي at 26 آبان 1384 9:28 قֽظֽ

(:
لبخند بزن مادر مهربان

Posted by: نل at 30 آبان 1384 1:55 بֽظֽ

سلام به خانم نظراهاری من از اشعار شما خیلی لذت می برم امید وارم موفق باشید.

Posted by: نیلوفر السادات عبدالهی at 12 آذر 1384 4:23 بֽظֽ

سلام
ما که کلی حال کردیم...
اما واقعا نون غیرت پیدا میشه؟
شاد باشی

Posted by: رامین at 14 آذر 1384 2:27 بֽظֽ

به نام حضرت دوست


خيلي خيلي زيبا بود

قلمتان توانمند
و غيرتتان آسماني باد


در پناه حضرت دوست

Posted by: ٍيد محسن شوريده at 15 آذر 1384 2:43 بֽظֽ

kheily karato dost daram,eno jedi migam,avalin bar ke toie 40cheragh neveshtehato khondam madrese miraftam,nemidoni chehali kardam
movafagh bashi erfan jan

Posted by: gomnam at 22 آذر 1384 9:38 بֽظֽ

مرد غیرت ندهد آبروی فقر به باد
روزه نیت کند آنروز که نانش نرسد
ارادت دارم بانو
علی علی

Posted by: نسیم at 12 بهمن 1386 0:46 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com