سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173

سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173


هفت سینی از سروش و سیمرغ و سرو و سیاوش

story  

عموی من زنجیرباف بود. او همه زمستان برف ها را به هم بافت و سرما را به سرما، گره زد و یخ را به یخ دوخت. و هی درختان را به زنجیر کشید و پرنده ها را به بند و آدم ها را اسیر کرد. جهان را غل و زنجیر و بند و طناب او گرفت.

b15.jpg

ما گفتیم: ای عموی زنجیرباف! زنجیرهایت را پاره کن که زنجیر، سزاوار دیوان است، نه آدمیان که آزادی، سرود فرشتگان است و رهایی، آرزوی انسان.
او نمی شنید، زیرا گرفتار بندهای خود بود و هیچ زنجیربافی نیست که خود در زنجیر نباشد.
فصلی گذشت و سرانجام او دانست تنها آنکه سرود رهایی دیگران را سرمی دهد، خود نیز طعم رهایی را خواهد چشید. پس زنجیرهای خود را پاره کرد و زنجیرهای دیگران را هم. و آنها را پشت کوه های دور انداخت.

پرنده آزاد شد و درخت آزاد شد و بابا آمد، با صدای بابونه و باران با صدای جویبار و قناری. و با خود شکوفه آورد و لبخند.

***
عموی زنجیرباف، زنجیرهای پوسیده و خودِ کهنه اش را دور انداخت؛ و از جهان نام تازه ای طلب کرد و از آن پس ما او را نوروز صدا کردیم.

***
نام مادرم ، بهار است. و ما دوازده فرزندیم. خواهر بزرگم، فروردین و برادر کوچکم، اسفند است. پدرم، بازگشته است، پیروز و عمویم نوروز، پیش ماست. و مادر به شکرانه این شادمانی، سفره ای می چیند و جشنی می گیرد.

اولین سین سفره ما سیبی سرخ است که مادر آن را از شاخه های دورِ آفرینش چیده است، آن روز که از بهشت بیرون می آمد. ما آن را در سفره می گذاریم تا به یاد بیاوریم که جهان با سیبی سرخ شروع شد؛ همرنگ عشق.

مادر سکه هایی را در ظرف می چیند، سکه هایی از عهد سلیمان را، سکه هایی که به نام خدا ضرب خورده است و می گوید: باشد که به یاد آوریم که تنها خدا پادشاه جهان است و تنها نام اوست که هرگز از سکه نمی افتد و تنها پیام آوران اویند که بر هستی حکومت می کنند و سکه آنان است که از ازل تا ابد، رونق بازار جهان است.

مادر به جای سنبل و به جای سوسن، گیاه سیاووشان را بر سفره می گذارد، که از خون سیاوش روییده است. این سومین سین هفت سین ماست. تا به یادآوریم که باید پاک بود و دلیر و از آتش گذشت. و بدانیم که پاکان و عاشقان را پروای آتش نیست.

مادر می گوید: ما عاشقی می کنیم و پاکی، آنقدر تا سوگ سیاووش را به شور سیاووش بدل کنیم.
و سین چهارممان، سرود سروش است تا از سبزپوشان آسمان یادی کنیم و یاری بخواهیم که جهان اگر سبز است، از سبزی آنان است و هر سبزه که هر جا می روید از ردّّّّّ پای فرشته ای است که پا بر خاک نهاده است.

مادر، تنگ بلور را از آب جیحون پر می کند و ماهی، بی تاب می شود. زیرا که ماهیان بوی جوی مولیان را می شناسند. و ما دعا می کنیم که آن ماهی از جوی مولیان تا دریای بیکران، عشق را یکریز شنا کند.

مادر می گوید: ما همه ماهیانیم بی تاب دریای دوست.

مادر، پری از سیمرغ بر سفره می گذارد تا به یادمان بیاورد که سفری هست و سیمرغی و کوه قافی و ما همه مرغانیم در پی هدهد. باشد که پست و بلند این سفر را تاب بیاوریم که هر پرنده سزاوار سیمرغ است. مبادا که گنجشکی کنیم و زاغی و طاووسی، که سیمرغ ما را می طلبد.

مادرم، شاخه ای سرو بر سفره می نشاند که نشان سربلندی است و می گوید: تعلق بار است، خموده و خمیده تان می کند. و بی تعلقی سرافرازی. و سرو این چنین است، بی تعلق و سرفراز و آزاد. باشد که در خاک جهان سرو آزاد باشیم.

سین هفتم هفت سین مان، سرمه ای است از خاک وطن که مادر آن را توتیای چشمش کرده است. ما نیز آن را بر چشم می کشیم و از توتیای این خاک است که بینا می شویم و چشم مان روشن.

***

مادر آب می آورد و آیینه و قرآن، و سپند را در آتشدان می ریزد و گرداگرد این سرزمین
می چرخاند، سپندی برای دفع چشم زخم آنکه شور و شادی و شکوه این سرزمین را نتواند دید.

عرفان نظرآهاری

چهارشنبه، 23 اسفندماه 1385
23 اسفند 1385 8:46 قֽظֽ | TrackBack
Comments

اولین بار است که عید نیامده عیدی می گیرم.
مهربانی تان را سپاس !

Posted by: حجت عزیزی(محراب) at 24 اسفند 1385 1:54 قֽظֽ

salam,man bahar 14saleh hastam va mikham begam neveshtehatoon fogholadas,hichvaght hich neveshteii be andazeie neveshtehaye shoma mano jazbe erfan nakard va tanha neveshtehaye shoma baes shod nazaram nesbat be kheyly az mozooat avaz besheh,man chand ta az neveshtehatoono ba zekre manbaa gozashtam to weblogam age iradi dare begin ta baresh daram.
movaffagh bashid.
bahar

Posted by: bahar at 24 اسفند 1385 3:30 بֽظֽ

سلام
بهارتان مبارک... باشد که همیشه بهاری باشید و پر شکوفه ...
***
ره نزديک است ولی خيالم دور
آنسوتر انگشتی است به نشان تعجب
او مات و مبهوت
من گنگ و نامفهوم
سرو قد افراشته بر لب جو
جويبار از آرام و قرار تهی
لاله با گل رز هم اغوش
بلبلکان آواز خوان و بی قرار و مدهوش
صحرا ديگر خالی نيست
زينت آسمانها الوانها
ماه نور افشان تر
خورشيد پر فروغ و مهربان
تبسم مفهومی به وسعت دريا دارد
ديگر اشکها جاری نيست
شبنم بوسه زنان بر ميخک
ماهی ها رقصان و بی هوشند
تحويل سال نزديک است
پس عيد بر تو هم مبارک

Posted by: شکوفه یاس at 24 اسفند 1385 8:18 بֽظֽ

سلام . . .


چه نوشته پر سيني . . .

مثل دوباره هميشه زيبا بود . . .

از جوانمرد و هشتمي چه خبر . . .

من تصوير جلدشو ديدم . . .

و بي قرار شدم . . .


خدا كنه ببينمش زودتر . .

خدا خوبه . . .

فعلا . . .

Posted by: رسول at 25 اسفند 1385 7:12 بֽظֽ

از دیو ودد ملولم و انسانم؟ آرزوست ! ..

Posted by: امین at 26 اسفند 1385 3:18 بֽظֽ

خدا میخواهم که هفت سین سلام و سرور و سادگی و سلامت وسعادت و سرزندگی و سلوک با مردم رادر سفره صداقتمان بچیندو جانمان را با صفای قرآن وچشم دلمان رابه روشنی آب و آینه بگرداندو ماهی خیالمان رادر کاسه اندیشه بچرخاندو دستمان را آنی از دامن معرفت آموختگان عشق و عرفان کوتاه نگرداند

بدان امید که هر روزمان نوروزی دگر باشد

Posted by: maryam at 26 اسفند 1385 6:52 بֽظֽ

اين كه مدام به سينه ات مي كوبد قلبت نيست.ماهي كوچكي است كه دارد نهنگ مي شود... كيست كه باور كنددر سينه اش نهنگي مي تپد!
...
ماهي كوچك قلبم نوشته هايت را دوست دارد...

سال نو مبارك

Posted by: yasi at 27 اسفند 1385 3:49 بֽظֽ

سلام مثل هميشه مهربان و عميق اميد كه هماره قلمتان ماندگار باشد.يا حق

Posted by: niusha at 27 اسفند 1385 11:01 بֽظֽ

سركار خانم نظرآهاري
باسلام
فرارسيدن سال نو و بهاري ديگر را خدمت شما استاد گرانقدر تبريك گفته و آرزوي سلامتي و موفقيت روزافزون شما را از پروردگار متعال خواستارم .
ارادتمند شما نسرين دخت صدرالسادات

Posted by: نسرين دخت صدرالسادات ( نسيم صدر ) at 29 اسفند 1385 11:32 بֽظֽ

سلام
سال نو مبارک.


http://i13.tinypic.com/4049504.jpg

Posted by: بانوی اردیبهشت at 1 فروردین 1386 1:38 قֽظֽ

سلام

چه قدر خوشحالم که سایت شما رو پیدا کردم.

نوشته های زیادی از شما مخصوصا در چلچراغ خواندم.

و از خواندن بعضی لذت بردم. شاید از خواننده های قدیمی باشم.

در هر صورت خوشحال شدم.


شاد باشید.

Posted by: راد at 2 فروردین 1386 7:07 قֽظֽ

نوروزتان مبارک!

سالی سرشار از موفقیت برایتان آرزومندم!

امید که هفت سین عاشقی هایتان پیوسته گسترده باشد...

Posted by: Shima at 5 فروردین 1386 11:33 قֽظֽ

سلام گاهی شانسکی یادم می افته که بیام و به وبلاگ یک آشنای قدیمی سر بزنم. دوستی که یادش میره توی دنیای عشق و عرفان و احساس و سایبر چیزی به اسم پینگ کردن هم وجود داره.
پینگ نمی کنه تا همسایه ها یادشون بیفته و به خودش نهیب بزنه که بابا برو سر بزن. برو عید رو تبریک بگو. برو به یک بزرگتر، به یک دوست بگو عیدت مبارک.
سال نو مبارک

Posted by: آدم at 6 فروردین 1386 8:32 بֽظֽ

با تبریک سال نو امیدوارم در سال جدید هم با نوشته های خوب و زیبا همچنان قدرتمندانه رو به جلو بروید.

Posted by: لیلا باباخانی at 7 فروردین 1386 7:14 بֽظֽ

سلام به عرفان عزیز نوشته هاتو خیلی دوست دارم خیلی صمیمی اند.من چلچراغو می خونم فقط به خاطر نوشته های شما.خیلی دوست دارم موفق باشید. امیر

Posted by: amir at 14 فروردین 1386 3:16 قֽظֽ

سلام . . .


بابا نیستید . . . کجایید . . . ؟

ما منتظر نوشته های جدیدیم . . .

شاید این دفعه از یه جوانمرد تاجیکستانی بگید . . .


نمی دانم . . .


ولی در کل


خدا خوبه . . .

Posted by: رسول at 14 فروردین 1386 8:23 بֽظֽ

بدون شک قلب های مهربان به خداوندنزدیکترندومن نیزشمارادوست دارم چون قلبی بامحبت وقلمی سرشارازعشق خدایی دارید.

Posted by: هوشنگ ص ر at 14 فروردین 1386 8:31 بֽظֽ

سلام و تبریک سال نو
خیلی خوش حالم که با سایت تون آشنا شدم،عمیقن نوشته هاتونو دوست می دارم،و خنکای آرامشی رو باهاش لمس می کنم که برام در عین لطافت عمیقه...
براتون آروزی به روزی و توفق دارم
دست حق یارتان

Posted by: پیچک سر به هوا at 14 فروردین 1386 8:50 بֽظֽ

سلام
فو ق العاده عالی می نویسید .

Posted by: میترا اقدسی at 15 فروردین 1386 1:25 بֽظֽ

salam khanom NAZAR AHARI gerami sale no mobarak DONYA RA BARAYETAN SHADE SHAD VA SHADI RA BARAYETAN DONYAYE DONYA AZ KHODAYE MEHRBAN AREZOMANDAM SHAD VA SARBOLAND BASHID

Posted by: neda at 18 فروردین 1386 1:37 بֽظֽ

سلام خانم نظر آهاری ...

سال نو هم مبارک !

همیشه از خوندن نوشته هاتون لذت می برم ...همیشه ...

امید وارم همیشه موفق سربلند باشید ...

Posted by: roohebaran at 23 فروردین 1386 8:10 بֽظֽ

سلام
شبتون بخیر
نمیدونم بایدچی بگم.خانم اهاری نوشته هاتون انقدردلنشینه که شبهاتانخونمشون خوابم نمیبره.تموم اثارتونودارم.وهمش هدیه ی مادرم بوده.یادمه یه روزمامانم باگریه صدام کردوکتاب درسینه ات نهنگی میتپدتونوبهم داد.خودش خونده بودش وگریش گرفته بود.
تبریک میگم که بااین سن وسال به اون مرتبه ی بالارسیده اید.

Posted by: میترا at 17 اردیبهشت 1386 7:41 بֽظֽ

چه خوب که نام مادرت بهار است و دوازده فرزندید .چه خوب که پدرت بازگشته است پیروز و نام عمویت نوروز است . چه خوب که عمو زنجیر باف زنجیرها را پاره کرد و پرنده آزاد شد و درخت .وبابا آمد با بوی بابونه و بهار و با این همه دنیا باید جای قشنگی باشد .

Posted by: ژیلا at 27 اردیبهشت 1386 8:08 قֽظֽ

بسيار ساده و زيبا مي نويسيد. از خواندن نوشته هاي شما واقعا لذت مي برم.

Posted by: منا at 25 اسفند 1386 0:33 بֽظֽ

عرفانم خواندن حرفای دلت باعث شده منم بنویسم با قلم آسمانی و ای کاش میشد برات بفرستم

Posted by: ناهید at 13 تیر 1387 11:03 بֽظֽ

سلام
نوشته هاتون معرکست
من با اجازه شما بعضیاشونا تو وبلاگم میذارم تا بقیه هم بخونن
برنامه اردیبهشت را دیدم و با جوانمرد اشنا شدم
موفق باشید
خداوند شما را حفظ کنند

Posted by: مستانه عباسی at 15 مرداد 1387 10:01 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com