|
سعدی آموزگار اخلاق |
سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده |
|
هفت سینی از سروش و سیمرغ و سرو و سیاوش
story
عموی من زنجیرباف بود. او همه زمستان برف ها را به هم بافت و سرما را به سرما، گره زد و یخ را به یخ دوخت. و هی درختان را به زنجیر کشید و پرنده ها را به بند و آدم ها را اسیر کرد. جهان را غل و زنجیر و بند و طناب او گرفت. ما گفتیم: ای عموی زنجیرباف! زنجیرهایت را پاره کن که زنجیر، سزاوار دیوان است، نه آدمیان که آزادی، سرود فرشتگان است و رهایی، آرزوی انسان. پرنده آزاد شد و درخت آزاد شد و بابا آمد، با صدای بابونه و باران با صدای جویبار و قناری. و با خود شکوفه آورد و لبخند. *** *** اولین سین سفره ما سیبی سرخ است که مادر آن را از شاخه های دورِ آفرینش چیده است، آن روز که از بهشت بیرون می آمد. ما آن را در سفره می گذاریم تا به یاد بیاوریم که جهان با سیبی سرخ شروع شد؛ همرنگ عشق. مادر سکه هایی را در ظرف می چیند، سکه هایی از عهد سلیمان را، سکه هایی که به نام خدا ضرب خورده است و می گوید: باشد که به یاد آوریم که تنها خدا پادشاه جهان است و تنها نام اوست که هرگز از سکه نمی افتد و تنها پیام آوران اویند که بر هستی حکومت می کنند و سکه آنان است که از ازل تا ابد، رونق بازار جهان است. مادر به جای سنبل و به جای سوسن، گیاه سیاووشان را بر سفره می گذارد، که از خون سیاوش روییده است. این سومین سین هفت سین ماست. تا به یادآوریم که باید پاک بود و دلیر و از آتش گذشت. و بدانیم که پاکان و عاشقان را پروای آتش نیست. مادر می گوید: ما عاشقی می کنیم و پاکی، آنقدر تا سوگ سیاووش را به شور سیاووش بدل کنیم. مادر، تنگ بلور را از آب جیحون پر می کند و ماهی، بی تاب می شود. زیرا که ماهیان بوی جوی مولیان را می شناسند. و ما دعا می کنیم که آن ماهی از جوی مولیان تا دریای بیکران، عشق را یکریز شنا کند. مادر می گوید: ما همه ماهیانیم بی تاب دریای دوست. مادر، پری از سیمرغ بر سفره می گذارد تا به یادمان بیاورد که سفری هست و سیمرغی و کوه قافی و ما همه مرغانیم در پی هدهد. باشد که پست و بلند این سفر را تاب بیاوریم که هر پرنده سزاوار سیمرغ است. مبادا که گنجشکی کنیم و زاغی و طاووسی، که سیمرغ ما را می طلبد. مادرم، شاخه ای سرو بر سفره می نشاند که نشان سربلندی است و می گوید: تعلق بار است، خموده و خمیده تان می کند. و بی تعلقی سرافرازی. و سرو این چنین است، بی تعلق و سرفراز و آزاد. باشد که در خاک جهان سرو آزاد باشیم. سین هفتم هفت سین مان، سرمه ای است از خاک وطن که مادر آن را توتیای چشمش کرده است. ما نیز آن را بر چشم می کشیم و از توتیای این خاک است که بینا می شویم و چشم مان روشن. *** مادر آب می آورد و آیینه و قرآن، و سپند را در آتشدان می ریزد و گرداگرد این سرزمین عرفان نظرآهاری
چهارشنبه، 23 اسفندماه 1385
23 اسفند 1385 8:46 قֽظֽ
| TrackBack
Comments
اولین بار است که عید نیامده عیدی می گیرم. salam,man bahar 14saleh hastam va mikham begam neveshtehatoon fogholadas,hichvaght hich neveshteii be andazeie neveshtehaye shoma mano jazbe erfan nakard va tanha neveshtehaye shoma baes shod nazaram nesbat be kheyly az mozooat avaz besheh,man chand ta az neveshtehatoono ba zekre manbaa gozashtam to weblogam age iradi dare begin ta baresh daram. سلام سلام . . .
مثل دوباره هميشه زيبا بود . . . از جوانمرد و هشتمي چه خبر . . . من تصوير جلدشو ديدم . . . و بي قرار شدم . . .
خدا خوبه . . . فعلا . . . Posted by: رسول at 25 اسفند 1385 7:12 بֽظֽاز دیو ودد ملولم و انسانم؟ آرزوست ! .. Posted by: امین at 26 اسفند 1385 3:18 بֽظֽخدا میخواهم که هفت سین سلام و سرور و سادگی و سلامت وسعادت و سرزندگی و سلوک با مردم رادر سفره صداقتمان بچیندو جانمان را با صفای قرآن وچشم دلمان رابه روشنی آب و آینه بگرداندو ماهی خیالمان رادر کاسه اندیشه بچرخاندو دستمان را آنی از دامن معرفت آموختگان عشق و عرفان کوتاه نگرداند بدان امید که هر روزمان نوروزی دگر باشد Posted by: maryam at 26 اسفند 1385 6:52 بֽظֽ اين كه مدام به سينه ات مي كوبد قلبت نيست.ماهي كوچكي است كه دارد نهنگ مي شود... كيست كه باور كنددر سينه اش نهنگي مي تپد! سال نو مبارك Posted by: yasi at 27 اسفند 1385 3:49 بֽظֽسلام مثل هميشه مهربان و عميق اميد كه هماره قلمتان ماندگار باشد.يا حق Posted by: niusha at 27 اسفند 1385 11:01 بֽظֽسركار خانم نظرآهاري سلام
سلام چه قدر خوشحالم که سایت شما رو پیدا کردم. نوشته های زیادی از شما مخصوصا در چلچراغ خواندم. و از خواندن بعضی لذت بردم. شاید از خواننده های قدیمی باشم. در هر صورت خوشحال شدم.
نوروزتان مبارک! سالی سرشار از موفقیت برایتان آرزومندم! امید که هفت سین عاشقی هایتان پیوسته گسترده باشد... Posted by: Shima at 5 فروردین 1386 11:33 قֽظֽسلام گاهی شانسکی یادم می افته که بیام و به وبلاگ یک آشنای قدیمی سر بزنم. دوستی که یادش میره توی دنیای عشق و عرفان و احساس و سایبر چیزی به اسم پینگ کردن هم وجود داره. با تبریک سال نو امیدوارم در سال جدید هم با نوشته های خوب و زیبا همچنان قدرتمندانه رو به جلو بروید. Posted by: لیلا باباخانی at 7 فروردین 1386 7:14 بֽظֽسلام به عرفان عزیز نوشته هاتو خیلی دوست دارم خیلی صمیمی اند.من چلچراغو می خونم فقط به خاطر نوشته های شما.خیلی دوست دارم موفق باشید. امیر Posted by: amir at 14 فروردین 1386 3:16 قֽظֽسلام . . .
ما منتظر نوشته های جدیدیم . . . شاید این دفعه از یه جوانمرد تاجیکستانی بگید . . .
بدون شک قلب های مهربان به خداوندنزدیکترندومن نیزشمارادوست دارم چون قلبی بامحبت وقلمی سرشارازعشق خدایی دارید. Posted by: هوشنگ ص ر at 14 فروردین 1386 8:31 بֽظֽسلام و تبریک سال نو سلام salam khanom NAZAR AHARI gerami sale no mobarak DONYA RA BARAYETAN SHADE SHAD VA SHADI RA BARAYETAN DONYAYE DONYA AZ KHODAYE MEHRBAN AREZOMANDAM SHAD VA SARBOLAND BASHID Posted by: neda at 18 فروردین 1386 1:37 بֽظֽسلام خانم نظر آهاری ... سال نو هم مبارک ! همیشه از خوندن نوشته هاتون لذت می برم ...همیشه ... امید وارم همیشه موفق سربلند باشید ... سلام چه خوب که نام مادرت بهار است و دوازده فرزندید .چه خوب که پدرت بازگشته است پیروز و نام عمویت نوروز است . چه خوب که عمو زنجیر باف زنجیرها را پاره کرد و پرنده آزاد شد و درخت .وبابا آمد با بوی بابونه و بهار و با این همه دنیا باید جای قشنگی باشد . Posted by: ژیلا at 27 اردیبهشت 1386 8:08 قֽظֽبسيار ساده و زيبا مي نويسيد. از خواندن نوشته هاي شما واقعا لذت مي برم. Posted by: منا at 25 اسفند 1386 0:33 بֽظֽعرفانم خواندن حرفای دلت باعث شده منم بنویسم با قلم آسمانی و ای کاش میشد برات بفرستم Posted by: ناهید at 13 تیر 1387 11:03 بֽظֽسلام ارسال نظرها
|
