سعدی آموزگار اخلاق
چهارشنبه ها از ساعت 17 تا 19
فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173

سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده
تلفن: 09124193951 و 77815173


خاموشی درخت و کوه و سنجاقک

story  

سنجاقک راهبه ای کوچک بود که بر سرانگشت درختی به مراقبه نشسته بود. درخت، بودا بود و برابر این هر دو، کوهی بود بزرگ و برومند. کوه، حکیمی فروتن و خاموش بود. بودا دستانی سبز و سرافراز داشت در جستوی نور.

p8-2.jpg

حکیم سینه ای گشاده داشت پذیرای روشنی و راهبه، بال هایی ظریف و زلال داشت برای عبور آفتاب. دست درخت در جستجوی سوالی بود، سینه کوه و بال سنجاقک نیز. سنجاقک می خواست بداند این باغ از کی است و سرانجامش چیست؟سوال درخت هم همین بود و پرسش کوه نیز.

*
دست درخت در جستجوی سوالی بود، سینه کوه و بال سنجاقک نیز.
سنجاقک می خواست بداند این باغ از کی است و سرانجامش چیست؟سوال درخت هم همین بود و پرسش کوه نیز.
سنجاقک روزی تمام را به پرسش اش فکر کرد اما پاسخی نبود جز شگفتی، پس سکوت کرد.
درخت، قرنی به سوالش اندیشید اما جوابی نیافت جز بهت، پس خاموشی برگزید.
و کوه نیز هزاران سال پرسید و پرسید و پرسید اما پاسخی جز پژواک حیرت نیامد، پس او نیز صبورانه و خاموشانه حیرتش را تحمل کرد.
*
انسان از آن حوالی می گذشت، از کنار درخت و کوه وسنجاقک.
سوال انسان نیز همان بود اما سوالش را چنان بلند پرسید و چنان آن را به هیاهو و غوغا آغشت که خلوت سنجاقک را آشفت و ساحت کوه را شکست و حرمت بودای پیر را نگه نداشت.
خدا به درخت و سنجاقک و کوه گفت: همگی در جستجوی یک پرسشید اما تنها انسان است که سوالش را این گونه بلند و بی محابا می پرسد. او را ببخشید که جهان را این همه به پرسش می آشوبد.اما پرسیدن های او شور این جهان است. وهر چند پاسخی ز حیرت نیست اما جهان بی شور و خروش پرسش، چندان هم زیبا نیست. از او بگذرید شاید او نیز چون شما روزی مقام خاموشی را دریابد.
*
انسان گذشت و سکوت درخت و کوه سنجاقک را به خنده گرفت. آنها هیچ نگفتند و تنها نگاهش کردند.
نگریستن آموزگاری دانش آموزش را !

عرفان نظرآهاری

شنبه، 11 آذرماه 1385
11 آذر 1385 0:05 قֽظֽ
Comments

سلام . . . الان به خیر . . . فکر کنم من اولی ام که این نوشته رو خوانده . . .


خیلی جالبه اما حیف که اینجا اصلا نمی شه حس گرفت خواند . . . من کافی نتم


راستی دیشب نشستم اون نوشته نوشتم در مورد کویره . . . سر وقت ختما ایمیل می زنم . . .

بعد دیگه اینکه . . . همین . . . فعلا . . .

خدا خوبه . . .

Posted by: رسول عظیمی at 11 آذر 1385 0:46 بֽظֽ

خيلی زيبا بود...
خواهر من عاشق نوشته های شماست، اين اولين دفعه است که به سايت شما اومدم. حتماً آدرس سايت رو برای خواهرم ايميل می کنم.
موفق باشيد و سبز.

Posted by: انوشه باورساد at 12 آذر 1385 10:51 قֽظֽ

ظریفی از حکیمی پرسید، بعد از فردا چه می آید ؟
پاسخ شنید : بازتاب عملت
پرسید و بعد از آن ؟
پاسخ شنید بازتاب فکرت
پرسید و بعد از آن ؟
و شنید بازتاب روحت
و پرسید و بعد از ان ؟
حکیم لحظه ای تدبر کرد و گفت : خدا.

(فی البداهه)

Posted by: امین at 14 آذر 1385 0:02 بֽظֽ

به اسم حضرت دوست !

نوشته های شما رو که میخونم حس می کنم تو دامن طبیعتم!عبور نسیم رو ازرو گونه هام کاملاحس می کنم و صدای پرنده ها تو گوشم طنین میندازه!
ذرات آب آبشار،تو صورتم می خوره و حس میکنم که تمام ذهنم شده واسه زمانی کوتاه اما نوازش میشه !
و بعد هم خدا رو شکر میکنم که از نعمتهاش سرشارم میکنه! یاپنده و پر نور باشید ! عین عین ماه که امشب تمام بود!

Posted by: فرزانه at 15 آذر 1385 1:12 قֽظֽ

سلام عرفان عزیز
کمتر اینجا آمده ام ولی نوشته هایتان را در وبلاگ دوستان خوانده ام و بدون استثنا مورد پسند واقع شده است. این مطالب نشان دهنده روان پاک شماست . سپاسگزارم که با این نوشته های زیبا بذر عشق می پاشید . در زمانه ای که نفرت دارد جایگزین عشق می شود.
[گل][گل][گل]

Posted by: ج.ش. at 16 آذر 1385 1:43 بֽظֽ

Salam
man az web log naay site shoma ro peida kardam az neveshte haton khaili lezat mibaram .
link haie dige web site shoma kar nemikone be nazar mirese ke hack shode bashe ghablan .
age dar in mored va dar morede amniat siteton niaz be mashverat dashtin man mitonam komaketon konam .
KHODAHAFEZ

Posted by: Ali at 26 آذر 1385 4:57 قֽظֽ

برای شما جانداریم...بهتون لینک دادم.خوشحال می شم شعرامو بخونین

Posted by: ميناي آبي at 28 آذر 1385 3:57 بֽظֽ

سلام.خوبید؟اولا که من فکر میکردم که عرفان نظر آهاری یک نویسنده آقاست!!!بعدش که فهمیدم خدائیش خوشحال شدم.دنبال کتاباتون هستم اما تو کتابخونه پیدا نکردم:(
اگر تو اینترنت جایی هست که میشه خرید بهم معرفی کنید.من لینک سایت شما رو میذارم تو وبلاگم.ودعوتتون میکنم اگه وقت دارید به من سر بزنید.باعث افتخارمه. ممنون
امیدوارم همیشه موفق باشید ودر پناه حق

Posted by: گل دختر at 28 آذر 1385 6:03 بֽظֽ

از آنجایی که با شما در کتابهای زیبایتان آشنا شدم خوشحالم من به نوشته ها و کتابهایتان علاقه بسیاری دارم و چون من هم خودم دستی در نویسندگی دارم نظرات و نوشته هایم شبیه شماست علاقه ام نسبت به شما بسیار زیاد شده است سعی می کنم در اسرع وقت تعدادی از آنها را برایتان بفرستم امید است شما هم نظرتان را در مورد آنها بدهید و اینگونه خرسند خواهم شد.
موضوعات من شرحی از نامه های روح و جسم،عقل و دل و.. است.

Posted by: Akbar tavangar at 2 دی 1385 0:30 بֽظֽ

سلام عرفان جان
اگر یکی بخواهد خود کشی کند چی جوابش را می دهی به میلم بفرست

Posted by: اکبر at 8 دی 1385 8:54 بֽظֽ

جناب عرفان!

شما در نوشتن بی مثال هستيد. در نوشته های شما ظرافت هايی مشهود و ملموسی احساس می شود. اگر عنوانی بدهم می شود در مورد آن چند مصراعی سراييده ممنون سازيد؟

مراتب امتنان ام را از قبل بپذيريد.

سميع امين نواب

Posted by: سميع امين نواب at 26 دی 1385 2:24 بֽظֽ

سلام،نوشته های شما واقعا دوست داشتنی و بی نظیراند،میتونم از اونا تو بلاگم با قید منبع ونویسنده استفاده کنم؟

Posted by: نگار at 30 آبان 1386 10:00 قֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






نقل و برداشت مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است
powered by linkdoni.com