|
سعدی آموزگار اخلاق |
سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده |
|
خدا سلام رساند و گفت
story
مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان.مادرم شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت. فردای آن روز، خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم... متن كامل: مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان. و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز. او گفت: هر کس اما به نوعی می دود. آسمان به گونه ای می دود و کوه به گونه ای و درخت به نوعی. و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را. وقتی دیگران خسته بودند، ما می دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُر می گرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. هیچ کس اما دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی بیند. و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد. من از این رسیدن شاد بودم، تاکِ همسایه اما شاد نبود و به من گفت: تو نمی رسی مگر اینکه از این میوه های رسیده ات، بگذری. و به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی. و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه داروندار تابستان مان را. *** عرفان نظرآهاری
سه شنبه، 9 مردادماه 1386
9 مرداد 1386 10:54 بֽظֽ
| TrackBack
Comments
سلام این بار که آمدم ، سلام سلام. درخت تاك عزيز! خواب صادق مادرت را و حكايت دويدنت را برای رسيدن چهقدر قشنگ بازگفتهای. ما تعبير خواب مادرت هستيم. از شاخههای آويزانت، خوشههای سرخ را میچينيم و مینوشيم و اين فرحناكی ما و سرمستی ما راز خواب مادر توست. منتظريم تا بار تازه بياوری و آن را به ما ببخشی. Posted by: بهروز at 13 مرداد 1386 5:30 قֽظֽسلام نمي دانم چرا اينجا نشسته ام و مي نويسم.امروز فهميدم كه زمانمان چقدر اندك است.من نياز به وسيله اي براي دويدن دارم با پاي پياده خيلي خيلي دير خواهم رسيد حتي اگر بدوم... Posted by: الهه at 13 مرداد 1386 6:10 بֽظֽسلام! فوق العاده زیبا نوشته اید - لبریز از احساس شدم . دستهایم را باغچه می کارم، سبز خواهد شد می دانم(فروغ) سلام نامه های خط خطی را اخيراً خواندهام ، خب راستش از اون بيشتر خوشم آمد تا اين نوشتهتان . ميبخشيد اهل تملق و ريا نيستم ! در پناه حقّ Posted by: مسافر حـــقّ at 22 مرداد 1386 3:09 بֽظֽآرامش. روشني و نور....و زيبايي Posted by: ه.ر at 28 مرداد 1386 11:54 قֽظֽسلام ، بسيار زيبا بود من خيلي وقته با نوشته هاي شما آشنام و بسيار شيفته اونها هستم اوه راستي هديه تولدم يكي از كتابهاي شما بود. به شما به خاطر داشتن قلم زيبا و حس پاكي كه داريد تبريك ميگم Posted by: يگانه at 29 مرداد 1386 3:33 بֽظֽlمن خواستم بهترین زمانم را با سایت شما بگذرانم . سلام. اگه اینبار خدا رو دیدیت سلام منو بهش برسونید بگید بازم منو رفوزه کردی ولی با این حال خوب خدایی هستی خووووب. من هم بروزم Posted by: محمد پای بست at 30 مرداد 1386 4:00 بֽظֽسلام من همين الان برايتان ايميل زدم نميدانستم اين سايت را هم داريد از شما به خاطر نوشتهاي زيبا كه ريشه در فطرت انسان دارد و هر خواننده ايي را جذب ميكند متشكرم Posted by: شهرزاد at 31 مرداد 1386 2:06 بֽظֽكسي مي تواند به اين خوبي بنويسد كه از اعماق وجودش و با دلش بنويسد و خيلي چيزها را درك كرده باشد خيلي زيبا بود انسان ياد اين شعر مي افتد زيبا بود اما به نظر من هر قسمتش يادآور يك داشتان يا ماجرايي بود كه قبلاً هم در مورد آن شنيده بوديم. اين را هم بگويم كه اصطلاح شولاي عرياني ابتكار استاد اخوان ثالث است و به جاست كه از او ياد شود... مثل همیشه هالی تر از عالی . براتون آرزوی موفقیت روز افزون رو دارم. Posted by: فیروزه at 4 شهریور 1386 10:32 بֽظֽسلام بسيار زيبا بود اولین بار است نوشته ات را میخوانم بسیار زیباست مادرت خواب ديد و من هراسان شاخه هايم را تكان دادم تا مرا ببيني . !salam سلام مقصد جایی در انتهای مسیر نیست بلکه لذت بردن از قدم هایست که بر میداریم. برای بودنت از خدا تشکر میکنم.سبز و پایدار باشی. Posted by: فائزه at 21 بهمن 1386 2:27 بֽظֽباسلام سلام خانم نظر آهاری ارسال نظرها
|
