دور جدید نشستهای مولوی خوانی،3شنبه هابعدازظهر ،تلفن تماس:88317755-09384344676

تقویم 1391 نورونار منتشر شد.این تقویم دیواری گزیده ای است از شعرهای عرفان نظرآهاری با نقاشی های آلبرتو دنیس به همراه دوکارت پستال هدیه به دسخط شاعر.تلفن سفارشات:77704313-09121547540-پخش ققنوس:66408640


آنكه عاشق مي شود خدائي دارد

story  

بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی پشمی به تن داشت و چای می نوشید ؛ بی خیال . فنجان چای اما از خاطره پر بود و انگار حکایت می کرد از مزرعه چای و دختر چایکار و حکایت می کرد از لبخندش ، که چه نمکین بود و چشم هایش که چه برقی می زد

96418761.jpg

و دستهایش که چه خسته بود و دامنش که چه قدر گل داشت . چای خوش طعم بود . پس حتما آن دختر چایکار عاشق بوده و آن که عاشق است ، دلشوره دارد و آن که دلشوره دارد دعا می کند و آنکه دعا می کند حتما خدایی دارد پس دختر چایکار خدایی داشت .
ژاکت پشمی گرم بود و او از گرمای ژاکت تا گرمای آغل رفت و تا گوسفندان و آن روستای دور و آن چوپان که هر گرگ و میش و هر خروس خوان راهی می شد . و تنها بود و چشم می دوخت به دور دست ها و نی می زد و سوز دل داشت .
و آن که سوز دل دارد و نی می زند و چشم می دوزد و تنهاست ، حتما عاشق است و آن که عاشق است ، دعا می کند و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد پس چوپان خدایی داشت .
دست بر دسته صندلی اش گذاشت . دست بر حافظه چوب و وچوب ، نجار را به یاد آورد و نجار ، درخت را و درخت دهقان را و دهقان همان بود که سالهای سال نهال کوچک را آب داد و کود داد و هرس کرد و پیوند زد . و دل به هر جوانه بست و دل به هر برگ کوچک .
و آنکه می کارد و دل می بندد و پیوند می زند ، امیدوار است و آن که امید دارد ، حتما عاشق است و آن که عاشق است ، ، دعا می کند و آن که دعا می کند حتما خدایی دارد پس دهقان خدایی داشت .
و او که برصندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی به تن داشت و چای می نوشید ، با خود گفت : حال که دختر چایکار و چوپان جوان و دهقان پیر خدایی دارند ، پس برای من هم خدایی است .
و چه لحظه ای بود آن لحظه که دانست از صندلی چوبی و ژاکت پشمی و فنجان چای هم به خدا راهی است .
عرفان نظرآهاري

دوشنبه، 10 اسفندماه 1388
10 اسفند 1388 1:55 بֽظֽ | TrackBack
Comments

خوب که اینطور!
راه را باید از سر گیری شجاع.

Posted by: شجاع مستقل at 11 اسفند 1388 9:17 بֽظֽ

سلام
خانم نظرآهاري من نوشته هاي شما رو خيلي دوست دارم.

اين داستانتون هم فوق العاده بود.
ممنون.

Posted by: منيره at 12 اسفند 1388 10:09 بֽظֽ

باسلام
وتبریک

Posted by: افسانه at 13 اسفند 1388 1:45 قֽظֽ

سلام خیلی عالی بود منتظر نوشته های جدیدتون هستم

Posted by: مهتاب at 14 اسفند 1388 2:54 بֽظֽ

سلام ماه‌بانوی عشق‌نویسِ بزرگ‌وار
با خوندنِ این متن من به شما اقتدا کردم...

Posted by: محمد مهدوی‌اشرف at 15 اسفند 1388 2:29 بֽظֽ

براي رسيدن به خدا اين همه راه هست و ما هنوز حتي راه نيفتاده ايم !

Posted by: زهرا at 20 اسفند 1388 10:22 بֽظֽ

سلام بر سراینده ی عشق
شما رو در وبلاگم با افتخار لینک کردم
یا حق

Posted by: vqh at 21 اسفند 1388 1:06 بֽظֽ

سلام عرفان عزيز...

نوشته هات اهورايييييييييييييه...من عاشق نوشته هاتونم، كاش بتونم جايي از نزديك ببينمتون و ازتون راهنمايي بگيرم....

با اون شماره كه اون بالا درج شده بايد باهاتون ارتباط برقرار كرد؟

Posted by: زهرا مرادي at 22 اسفند 1388 11:54 قֽظֽ

سلام
نوشته هاتون واسه من خیلی بیشتر از یه نوشتس ...
نوشته هایی که کم گیر میاد،
لطفا بنویسید .

Posted by: voyager at 3 فروردین 1389 5:07 قֽظֽ

به نام خداییکه همین نزدیکیهاست....
سلام
ماهها بود که دلم میخواست با شما ارتباط برقرار کرده وبگویم که:
عاشق دلنوشته هایتان شده ام طوری که هر صبح باید قسمتی از کتاب من هشتمین ان هفت نفرتان رابخوانم
امیدوارم که بی جواب نمونم
با تشکر

بهنام جهانخش_دبیر زبان انگلیسی ودانشجوی ترم3رشته شنوایی سنجی

Posted by: behnam jahanbakhsh at 3 فروردین 1389 2:14 بֽظֽ

سلام
سال نو بر شما گرامی باد
سال خوبی داشته باشید و سلامت باشید.
از نوشته های شما استفاده میکنیم

Posted by: saeed at 3 فروردین 1389 6:46 بֽظֽ

سلام
داستان استدالالي و عاشقانه ايي بود
خدا يارت باشد

Posted by: فرزاد at 9 فروردین 1389 8:36 قֽظֽ

خانم نظر اهاري
چراغي كه در دست تو هست خيلي پرنور هست
ما تا اينجا با چراغ تو آمديم
اكنون راه دشوار تر و آسمان تاريكتر هست
چراغت را پر نور تر از هميشه مي خواهيم
عرفان بهار آمد
بهار هر ساله مي آيد
و تو هم بيا

Posted by: يك سكوت at 11 فروردین 1389 10:37 بֽظֽ

سلام خانم نظر آهاری نوشته های شما خیلی عالیه یه آدم ارامش میده من همه ی کتاب های شمارو می خرم در بین این همه کتاب کتاب های شما تنها کتابی است که میشه بهش گفت کتاب از جلد اون گرفته تا صصفحه آرایی و تصویرسازی آن که کاملا با متن کتاب هماهنگی دارد
خسته نباشید

Posted by: الهه at 13 فروردین 1389 3:28 قֽظֽ

سلام تنها چيزي كه مي تونم بگم اينه كه واقامحشر كرديد

Posted by: محبويه at 3 اردیبهشت 1389 0:56 قֽظֽ

به نام ایده آل....
سلام خانم نظرآهاری
من فقط کتاب جوانمرد شمارو خوندم کارباارزشی بود!وخیلی اتفاقی با سایت2ن آشناشدم امیدوارم نوشته ها2ن بازم به دست امثال من بر3 نوشته ها2ن حرف دله جوانمردان زیادیه
میگن خدا تنها معشوقیه که عاشقاش به هم حسادت نمیکنن! راستش منم همین حس رو دارم ولی به خدا2ن وعشق2ن غبطه میخورم و منتظر دلنوشته ها2ن هستم!
از ته دل برا2ن خودش رو آرزو میکنم...

Posted by: شباهنگ at 15 اردیبهشت 1389 11:47 قֽظֽ

سلام بر بانوي بي نظير عشق
دوستتون دارم خانم نظرآهاري.
مثل هميشه زيبا و دلنشين بود.
كتاباي شما واسط دوستي من و خدام شده،هروقت كه روي برگشت به سمتشو ندارم كتاباو متنهاي زيباي شما باعث دلگرميم ميشه و اميدوارم مي كنه به بازگشت و قبول توبه.
بازم ممنون
به دستان قدر قدرتش مي سپارمتون

Posted by: آمنه at 15 اردیبهشت 1389 11:06 بֽظֽ

سلام خانم نظر آهاری. نوشته هاتون فوق العاده س من از طریق یکی از دوستام با کتابای شما آشنا شدم. واقعا خوندن نوشته هاتون آرومم می کنه. با تمام وجودم احساستونو دوس دارم. در پناه یکتای مهربان باشید.

Posted by: سمیه at 17 اردیبهشت 1389 2:26 بֽظֽ

سلام.با خوندن این متن مثل خیلی از متنهای دیگتون اشک توی چشمم حلقه زد.باز هم کمکمون کنین که راه درست بریم.برات آرزوی سلامتی میکنم

Posted by: فاطمه at 26 اردیبهشت 1389 1:15 بֽظֽ

دلم گرفته بود. فکر کردم دعاهایم مستجاب نمی شود. اما این نوشته مرا یاد عشقی که در دلم نهفته ام انداخت. به یادم آوردید که با همین دلشوره ها هم یاد خدا می کنم. به یادم آوردید عهدی که برای پرواز بستم تا سی مرغ ، سیمرغ شود.

Posted by: زینب at 26 اردیبهشت 1389 7:23 بֽظֽ

سلام.من با خوندن خیلی از متنهای شما مثل این متن اشک توی چشمام جمع میشه.امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشین و چراغ راه ما برای تشخیص راه راست

Posted by: فاطمه at 31 اردیبهشت 1389 11:41 قֽظֽ

متن فوقلاده ای بود واقا خسته نباشید

Posted by: sam at 1 خرداد 1389 11:18 قֽظֽ

خیلی دوستون دارم . شما معرکه اید . تو نوشته هاتون صداقت وجود داره . صداقتی ک این روزا کم پیدا که چه عرض کنم نا پیداست . شما عالی هستین

Posted by: at 12 خرداد 1389 7:52 بֽظֽ

سلام بر سراينده ي عشق و عرفان
کسي که سخني با اين شيوايي و به اين زيبايي از خدا ميزند حتما خود خدا را حس کرده.
خيلي دوست دارم سال آينده توي دانشگاه صنعتي اصفهان شما را از نزديک ببينم و به عنوان يک سراينده ي عشق به همه ي بچه هاي دانشگاهمون معرفي کنم

Posted by: حقيقت at 16 خرداد 1389 6:38 بֽظֽ

آنکه عاشق میشود لایق هم میتواند باشد؟ لایق شدن سخت است...

Posted by: نوید شفیعی at 12 تیر 1389 8:02 بֽظֽ

خانم نظر آهاری تبریک میگم به این قلم توانا و لطیفی که دارید.و دست نوشته های شما رو که میخونم انگار ازاعماق وجود خودم کشیده میشه و وجودمو گرم میکنه.همیشه پاینده باشید.

Posted by: مهشید at 9 آذر 1389 1:32 بֽظֽ

سلام
واقعا قشنگ می نویسید
اگه اشکالی نداره من مطالب شما رو البته با ذکر نام برای دوستانم هم میفرستم تا اونا هم لذت ببرن
اگه اشکالی داره بگید

Posted by: حنان at 19 اسفند 1389 2:32 بֽظֽ

نوشته ها تون به من ایده میده

Posted by: فاطمه خورزاده at 16 فروردین 1390 3:55 بֽظֽ

خدا واقعا برای عاشقا یه جور دیگه خدایی میکنه

Posted by: بهنوش at 13 آذر 1390 9:56 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Tapesh