نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

خانم عرفان نظرآهاری در حال حاضر در مسافرت خارج کشور می باشند


هر وقت دلت را بتکانی عید است

story  

عروسي‌ عيد بود و عيد، عروسي‌ بود با دامني‌ از سبزه‌ و چارقدي‌ از شكوفه‌هاي‌ صورتي‌ سيب. دف‌ مي‌زد و مي‌خنديد و هلهله‌ مي‌كرد و مي‌آمد.ما گوشه‌اي‌ از دامن‌ عيد را گرفتيم‌ و پا كوبيديم‌ و دست‌ افشانديم‌ و نمي‌دانستيم‌ كه‌ هميشه‌ گوشه‌ ديگر را شيطان‌ گرفته‌ است.

08050201.jpg

او هم‌ دف‌ مي‌زد. او هم‌ مي‌خنديد و هلهله‌ مي‌كرد.
شيطان‌ خاطرخواه‌ شلوغي‌ است. دلباخته‌ هياهو. در سكوت‌ و در خلوت‌ او را خواهي‌ شناخت. در شلوغي‌ اما گم‌ مي‌شود. پشت‌ هياهو خود را پنهان‌ مي‌كند.
عروسي‌ عيد بود، شيطان‌ مي‌زد و مي‌رقصيد و نقل‌ و نبات‌ فراموشي‌ روي‌ سرمان‌ مي‌ريخت.
و همين‌ شد كه‌ يادمان‌ رفت...
آدم‌ها كه‌ غوغا مي‌كنند، فرشته‌ها ساكت‌ مي‌شوند. زمين‌ كه‌ پر هياهو شود، آسمان‌ سوت‌ و كور مي‌شود. خانه‌ها كه‌ پر از ازدحام‌ باشد، قلب‌ها خالي‌ خواهد شد.
عروسي‌ عيد بود. كوچه‌ها شلوغ، كوچه‌ها پر از رفت‌ و آمد. خانه‌ها شلوغ. خانه‌ها پر از بازديد.
رفتيم‌ و آمديم. هديه‌ داديم‌ و عيدي‌ گرفتيم. احوال‌ پرسيديم‌ و پيغام‌ فرستاديم.
اما هر جا كه‌ رفتيم‌ او هم‌ آمد. شيطان‌ را مي‌گويم؛ و شيريني‌ فراموشي‌ تعارفمان‌ كرد. و همين‌ شد كه‌ يادمان‌ رفت.
نوروز آمد و رفت. عيد هم‌ تمام‌ شد. و ما باز فراموشش‌ كرديم‌ و باز او را از قلم‌ انداختيم. به‌ ديدنش‌ نرفتيم. نامه‌اي‌ ننوشتيم. تبريكي‌ نگفتيم. سال‌ تحويل‌ شد و به‌ او سرنزديم، به‌ او كه‌ از همه‌ بزرگ‌تر بود. خط‌هاي‌ آسمان‌ اشغال‌ نبود. ما بوديم‌ كه‌ از ياد برده‌ بوديم.
هر وقت‌ كه‌ دلت‌ را بتكاني‌ عيد است و هر روز كه‌ تازه‌ شوي، نوروز.
بلند شو، بال‌هاي‌ تازه‌ات‌ را تنت‌ كن. بايد به‌ عيد ديدني‌اش‌ بروي. دلت‌ را تقديمش‌ كن‌ تا عيدي‌ات‌ را بگيري. دير است‌ اما دور نيست. همين‌جاست. بسم‌الله‌ بگو و در بزن‌ همين.
‌عرفان‌ نظرآهاري‌

یکشنبه، 15 فروردینماه 1389
15 فروردین 1389 9:57 بֽظֽ | TrackBack
Comments

عالي بود

Posted by: ارمين at 15 فروردین 1389 10:17 بֽظֽ

mamnoon.besayr aaliiiiiiii,hamishe jooyaye jadid tarin matalebe montasher shode az shoma hastam

Posted by: at 16 فروردین 1389 3:47 قֽظֽ

هر روزتان نوروز

Posted by: مهسا at 18 فروردین 1389 9:57 قֽظֽ

بسیار زیبا وتکان دهنده بود . سال خوبی داشته باشید

Posted by: محمد at 19 فروردین 1389 0:30 بֽظֽ

خیلی دوستتون دارم با نوشته هاتون خدامو پیدا کردم

Posted by: مریم at 20 فروردین 1389 10:44 بֽظֽ

2 تا آرزو دارم :

1- دكتر الهي قمشه اي مطلبي از يك سكوت واسم بنويسه تو وبلاگم بزارم

2-عرفان نظر آهاري مطلبي از يك سكوت واسم بنويسه تو وبلاگم بزارم

حرفهايي را كه نمي توان گفت را دوست دارم بگيد.

من هم قول مي دم چراغي را كه شما دونفر واسم روشن كرديد را نگذارم خاموش بشود.

نا اميدم نكنيد

Posted by: يك سكوت at 21 فروردین 1389 10:35 بֽظֽ

سلام.من دلارام هستم و یازده سالمه.راستش من خیلی وقته به وبلاگ شما سر میزنم اما نظر نمیدم.من از چند سال پیش کتاب های شما رو میخونم.من شما و نوشته هایتان را خیلی دوست دارم و حتی در کلاس ادبیات یک نشریه به نام شما که عکس روی جلد و کاغذ ها هم از شمابود طراحی و همراه با گروهم آن را درست کردم.راستش میخواستم بپرسم اشکالی ندارد با شما تماس بگیرم؟
خیلی خوشحالم که توانستم سایت شما را پیدا کنم

Posted by: delaram at 23 فروردین 1389 8:46 بֽظֽ

سلام خانم آهاری . من نوشته‌هاتون رو دوست دارم و خودم هم گاه گاهی‌ مینویسم.متأسفانه ایران نیستم ولی‌ خوشحال میشم اگر آدرس ایمیلتون رو به من بدین که بتونم باهاتون مکاتبه داشته باشم.

Posted by: گلاره at 27 فروردین 1389 11:45 بֽظֽ

سلام خانم آهاری.
از علاقمندان شما و نوشته هاتون هستم. نوشته ها و استدلال هایتان مرا به فکر وامی دارد، بسیار. به نظر من معلمی هستید که ضمن دیدن و بازگو کردن روتین ها ، اندیشیدن را می آموزید.

Posted by: آرزومند شکوفایی at 1 اردیبهشت 1389 11:01 قֽظֽ

سلام
بسيار بسيار باعث افتخار ماست فاميل شما كه آهاري را پرآوزه مي سازد. نوشته هايتان هم نام نامتان است و دريچه هاي شعر و شعور را بر زندگاني آدميان مي گشايد. بسيار عالي

Posted by: ناصر علي رمضاني at 12 خرداد 1389 3:41 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com