نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

خانم عرفان نظرآهاری در حال حاضر در مسافرت خارج کشور می باشند


درخت اسم خدا را زمزمه کرد

story  

سالهای سال ، درخت سیب اسم خدا را زمزمه کرد و با هر زمزمه ای سیبی سرخ بدنیا به آمد . سیب ها هر کدام یک کلمه بود . کلمه های خدا . مردم کلمه های خدا را می گرفتند و نمی دانستند که درخت اسم خدا را منتشر می کند . درخت اما می دانست ، خدا هم .

100936966430.jpg

درخت اسم خدا را به هرکس که می رسید می بخشید . آدم همه اسم خدا را دوست داشتند . بچه ها اما بیشتر . و وقتی سیب می خوردند ، خدا را مزمزه می کردند و دهانشان بوی خدا می گرفت .
درخت سیب زیادی پیر شده بود خسته بود . می خواست بمیرد ؛ اما اجازه خدا لازم بود . درخت رو به خدا کرد و گفت : "همه عمر اسم شیرینت را بخشیدم ؛ اسمی که طعم زندگی را یادآدم ها می داد . حس می کنم ماموریتم دیگر تمام شده بگذار زودتر به تو برسم "
خدا گفت : " عزیز سبزم ! تنها به قدر یک سیب دیگر صبر کن آخرین سیبت ، سهم کودکی است که هنوز دندانهایش جوانه نزده ، این آخرین هدیه را هم ببخش . صبر کن تا لبخندش را ببینی ."
و درخت یکسال دیگر هم زنده ماند . برای دیدن آخرین لبخند و وقتی که کودک اخرین سیب را از شاخه چید ، خدا لبخند زد و درخت ، آرام در آغوش خدا جان داد .

عرفان نظرآهاري

سه شنبه، 14 اردیبهشتماه 1389
14 اردیبهشت 1389 11:13 بֽظֽ | TrackBack
Comments

فوق العاده بود ...

Posted by: سحر at 15 اردیبهشت 1389 5:43 بֽظֽ

سلامي به گرماي سلام خورشيد خانم به راز آلودگي غنچه هاي نيمه باز بهاري...
سلامي به خورشيد نگاهت كه سطرهاي نا نوشته را با زيباترين كلمات جان مي بخشي...
سلامي به بلنداي صدايت كه تنها قلم آنرا مي شنود...
و سلام بر شمايي كه دوستانت قلم و كاغذند...
دوست دارم قدم هاي تان بر روي چشمان نوشته هايم بگذاريد... آنها به من خواهند گفت كه شما را ديده اند با نه!

Posted by: شراره قره باغي at 26 اردیبهشت 1389 10:47 قֽظֽ

فوقلاده است واقعا قشنگ بود ممنون

Posted by: sam at 1 خرداد 1389 11:06 قֽظֽ

سلام خانم نظراهاری خیلی قشنگه مرسی

Posted by: at 1 خرداد 1389 11:29 بֽظֽ

مثل همیشه علی بود.

Posted by: مطهره at 11 خرداد 1389 6:08 بֽظֽ

سلام
نوشته هاي شما هميشه قشنگه

Posted by: at 25 خرداد 1389 0:22 بֽظֽ

سلام خانم نظر آهاری چقد خوشحالم که سایتتون رو پیدا کردم
کارهای فرهنگی مدرسه ما و دکلمه هامون همه مدیون شماس

Posted by: at 26 خرداد 1389 8:59 بֽظֽ

سلام.فوق العاده بود..

Posted by: at 31 خرداد 1389 8:25 بֽظֽ

سلام.
یادمه همیشه این سوال فکر منو به خودش مشغول می کرد که خدا تو این زمونه مارو چطور هدایت می کنه؟
الان می فهمم دستم پیش خدا خالی خالیه، حرفی واسه گفتن ندارم. اگه برم پیشش میگه: من هیچ وقت تو رو بدون پیامبر نذاشتم... مگه نوشته های سهراب رو نخوندی؟
مگه اون تابلو رو نخوندی که میگفت: آیا خداوند برای بنده خویش کافی نیست؟ خلاصه... این که دستمون خیلی خالیه
از نوشته های خوبتون ممنون

Posted by: احمد at 31 خرداد 1389 8:48 بֽظֽ

سلام
براي بزرگ نوشتن ، دل بزرگ داشتن لازمه

Posted by: at 14 تیر 1389 1:53 بֽظֽ

خوش به حالتون كه ميتونيد دنيا رو اين طوري ببينيد

Posted by: at 31 تیر 1389 0:25 بֽظֽ

خیلی زیبا بود واقعا" خوشبحالتون که اینقدر روح زیبا و لطیفی دارید.

Posted by: مریم at 8 مرداد 1389 1:01 بֽظֽ

عالیه

Posted by: ساجده at 8 شهریور 1389 1:31 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com