نشستهای مثنوی خوانی با عرفان نظرآهاری،دوشنبه ها از ساعت 16،تلفن ثبت نام:09124193951

خانم عرفان نظرآهاری در حال حاضر در مسافرت خارج کشور می باشند


شمشیربازی با خدا

story  

عاشق شد و خدا شمشیری به او داد، که عشق شمشیربازی است. شمشیری نه برای آن که بزند و نه برای آن که بکشد و نه برای آن که زخم بگذارد و خون بریزد. شمشیری تنها برای آن که بداند عشق، بازی است. بازی ای بسیار سخت و بسیار ظریف و بسیار خطیر.

20jilp1.jpg

خدا شمشیری به او داد تا بداند دیگر نه نشستن جایز است و نه خوابیدن و نه آسودن. زیرا آن که شمشیری دارد باید در معرکه باشد؛ هشیار در میانه میدان.
اما آن شمشیر که خدا در آغاز به عاشقان می دهد، شمشیر چوبین است. زیرا که عشق در ابتدا به این و آن است و به کسان و ناکسان است. اما نه زخم شمشیرهای چوبی، چندان کاری است و نه درد شمشیرهای چوبی، چندان عمیق و نه مرگ با شمشیرهای چوبی، چندان مرگ. جهان اما میدان شمشیربازان چوبینی است. و بسیاری به زخم شمشیرهای چوبی از پا می نشینند. بسیاری به شکستن شمشیرهای چوبی شان دست از بازی می کشند. و بعضی چنان فریفته این بازی اند و چنان سرگرم، که گمان نمی برند بازی ای بزرگ تر نیز هست و حریفی قَدرتر و شمشیری بُراتر.
و این زمین آکنده است از شمشیرهای چوبی شکسته و شمشیرهای موریانه خورده و شمشیرهای زینتی بی کار آویخته بر دیوار.
هرچند بازی با شمشیرهای چوبی را هم لذتی است و شوری و شادی ای؛ اما چه شکوه ناچیزی دارد این بازی که شمشیرش چوبی است و حریفش این و آن میدانش به این کوچکی.
اما گریزی نیست که عاشقان، بازی را به شمشیری چوبی آزموده می شوند و آماده.
و آن کس که به نیکویی از عهده بازی با شمشیرهای چوبی برآید، کم کم سزاوار آن می شود که خدا شمشیری راستین به او بدهد؛ بُرنده و برهنه. و آن گاه است که خدا خود به میدان می آید تا حریف، عاشق شود و همبازی اش. و آن که با خدا شمشیربازی می کند، می داند که هرگز نخواهد برد. او برای باختن آمده است. اما چه لذتی دارد این بازی؛ بازی با خداوند. و چه شورانگیز است زخم این شمشیر و چه شیرین است درد این شمشیر و چه خوش است مرگ، زیر چکاچک رقص این شمشیر.
و عاشقان می دانند که زندگی چیزی نیست جز فرصت شمشیربازی با خدا.

* برداشتی از این بیت مثنوی
عشقی که بر انسان بُوَد، شمشیر چوبین آن بُوَد
آن عشق با رحمان شود چون آخر آید ابتلا

عرفان نظرآهاری

دوشنبه، 17 خردادماه 1389
17 خرداد 1389 5:49 بֽظֽ | TrackBack
Comments

سلام...
یه چیزی رو میدونستید؟؟؟؟؟

این که......

متن هاتون فـــــوق الــعادســت.....

یاعلی . التماس دعا

Posted by: yas_abi at 18 خرداد 1389 1:13 قֽظֽ

مرسی خیلی عالی بود موفق باشیدو همواره آثارتان سراسر از آگاهی های مثبت باشد

Posted by: نیلوفر at 18 خرداد 1389 9:31 بֽظֽ

كم مي نويسي
دير به دير
كوتاه
اما من از اين كلمه ها مي توانم ببينم در كجاي جاده هستي
دعايت مي كنم
و از تو مي خواهم مرا نيز دعا كني چون هنوز با چراغ تو راه مي روم

Posted by: يك سكوت at 22 خرداد 1389 2:17 قֽظֽ

سلام .

و عشق بزرگترین ازمون انسان است

و هرکه آزموده تر پیروزتر

Posted by: بانوی اردیبهشت at 22 خرداد 1389 9:32 قֽظֽ

سلام
متن هاي شما فوق العاده ست ادم رو توي هر حالتي كه باشه به وجد مياره برداشت من از وجود خدا با خوندن مطالب شما خيلي تغيير كرده شما بي نظيريد

Posted by: نرگس at 30 خرداد 1389 11:39 قֽظֽ

سلام
نمیدونم به نشونه های خدا اعتقاد دارید یا نه؟
من زمانی با نوشته های شما آشنا شدم که در اوج ناامیدی بودم .
ممنونم که مینویسید برای افرادی مثل من
دوستدار شما

Posted by: ملی at 1 تیر 1389 7:57 بֽظֽ

سلام خانوم نظرآهاري !‌
كاش يكي بود اين حرفا رو به گوشش برسونه !

Posted by: هكر كوچولو at 17 تیر 1389 8:24 بֽظֽ

سلام.خواستم بگم متن هاتون عالی اند.من خیلی دوسشون دارم.منم گاهی چیزهایی می نویسم اما نمی دونم خوبن یا نه!

Posted by: سنا at 25 تیر 1389 9:34 بֽظֽ

سلام
شما با خدا شمشیر بازی کردین؟! فکر کنم همبازی خدا بودین و هستین. برای ما هم دعا کنید که لیاقت همبازی شدن با خدا را پیدا کنیم.

Posted by: هاجر at 31 تیر 1389 10:59 بֽظֽ

عاليه واقعا چه فكري پشت اين نوشته هاست؟؟؟؟

Posted by: hasti at 7 مرداد 1389 2:27 بֽظֽ

مثل همیشه عالی و زیبا خوش به حالتون که اینقدر زیبا کلمات رو کنار هم قرار می دین و روح خیلی ها رو جلا می دین

Posted by: زهرا مولوی at 13 مرداد 1389 10:28 قֽظֽ

چقدر زیبا و بی نقص یک برداشت تمامو کمال

Posted by: گمشده at 20 مرداد 1389 2:34 قֽظֽ

سلام
متن ها تون انسان رو به فکر وادار می کنه و برای دقایقی از ورطه ی این دنیای دنی بیرون می کشه. بی نهایت عالی بود.
مدت کمی هست که با شما آشنا شدم اما متن هاتون بسیار برام مفید واقع شد. امیدوارم تفکری که این متن ها ما رو به اون وادار می کنن به این چند دقیقه ختم نشه. که شاگرد خودش میزان فیض و بهره اش رو از استاد تعیین می کنه.

Posted by: sahar at 20 مرداد 1389 1:13 بֽظֽ

من از خدا خواستم که مسیر هدایت رو برای من باز کنه. و خدا مسیر رو باز کرده اگه ما هم لحظه ای چشمامون رو باز کنیم.

Posted by: sahar at 20 مرداد 1389 1:15 بֽظֽ

سلام.من واقعا با نوشته هاتون اوج میگیرم.واقعا زیباست.

Posted by: غزاله at 14 شهریور 1389 4:35 بֽظֽ
ارسال نظرها









Remember personal info?






Powered by Linkdoni.com