|
سعدی آموزگار اخلاق |
سلسله نشست های مثنوی خوانی شنبه ها از 17 الی 19 فرهنگسرای خانواده |
|
"من هشتمين آن هفت نفرم"
works, news
داستانهاي تاريخي و قصههاي اسطورهاي در كتاب "من هشتمين آن هفت نفرم" بهگونهاي ديگر مطرح و از زواياي تازهاي به آنها نگريسته شده است. ماجراهاي اين كتاب بهانهاي است براي پرداختن به انسان و دغدغههايش در پست و بلند زندگي. ادبيات، سرزمين ناممكنهاست و فرصتي براي محال. در ادبيات است كه ميتوان از حصار زمان گذشت و پا را از محدودههاي مكاني فراتر گذاشت. قهرمانهاي ادبيات در بند تاريخ نيستند و اسير تلقي و برداشتهايي كه قرنهاي قرن از آنها شده است، نميمانند. ادبيات در حقيقت آرزوي تغيير و دگرگوني است؛ آرزوي بهتر شدن. اين كتاب در واقع امكان تحقق اين آرزوهاست. در اين كتاب پسر نوح كه عمري با بدان نشسته بود، در جستجوي تطهير است و ضحاك كه نماد پليدي است از درگاه خدا آمرزش ميخواهد و مارهاي رسته بر شانهاش ديري است مردهاند. سگ اصحاب كهف از غارش بيرون ميآيد و با مردم از انسان شدن ميگويد. "رابعه" زني عارف بود كه هرگز به عقد كسي درنيامد. اما در اينجا (اين كتاب) او شوهر ميكند و مادر ميشود و خدا را در زندگي ميجويد. و در اين قصهها بتي است كه از خدا، ابراهيم را ميخواهد و وقتي ابراهيم نميآيد، او خود، خويشتن را ميشكند. و دقيانوس، نه آن حاكم است كه در بيرون بر اريكه ظلم نشسته است، بلكه او فرمانرواي پنهان در قلب ماست. و آنكه درپي جاودانگي و آب حيات است. سرانجام ميفهمد: «اكنون» بزرگترين موهبتهاست. و زيستن در اكنون را قدر ميداند. و اگر آرش تيرش مرزها را مينوردد و تا دورها ميرود، بدين خاطر است كه كمانش عشق است و تيري جز خود ندارد. در اين كتاب حوا، نام مادر ماست و ميراث پدر، زخمي است بر گردههايمان كه بايد پاساش بداريم و درپي نوشدارو نباشيم زيرا آن زخم عشق است. و عشق، يادگار خداوند. "من هشتمين آن هفت نفرم"
سه شنبه، 4 اردیبهشتماه 1386
4 اردیبهشت 1386 7:32 بֽظֽ
| TrackBack
Comments
harfat un ghadr be del mishine ke gahi oghat be khodam migam kah jaye to budam,un ghadr unchizaii ke minevisi malmusan hade aghal be nazare man ke adam vaghean be fekr in miyofte ke man kojamo........................(man hamuniyam ke 3shanbe bat tamas gereft barate soal darmprede un kelasi ke mikhastim ba bachehaye daneshkadeye eghtesade allame tababatabaii bezarim dar morede khodshenasi va khoda shenasi) Posted by: samira at 5 اردیبهشت 1386 10:43 قֽظֽmer30 az neveshtehaye zibaye dostdashtanit Posted by: tabasom at 7 اردیبهشت 1386 1:07 بֽظֽانگار همه اینا رو شنیده باشی، انگار می خواستی همینا رو بگی اما واژه یاری نکرده... چقدر نزدیک... Posted by: سرمه at 7 اردیبهشت 1386 11:02 بֽظֽواي ديدي آخرش دعام مستجاب شد . . . خيييييييييييييييلللللللللللللللللييييييييييييييي خوشحالم . . .
راستي اين خبرو تو وب خدا خوبه بخش تازه هاي كتاب زدم . . . Posted by: رسول at 9 اردیبهشت 1386 0:34 بֽظֽsalam.bad az modati omadam sari be sitet bezanam jaaleb bood baram ke enteshaare jadidet ro didam ,ama nemidoonam chi mano vasl karde be ketaabe namehehaye khatkhatii ba inke 2maah dige kokoor daram amma sare roozesh ke shod bayad beram dast be neveshtan mikonam .az in babat azat mamnoon Posted by: عطیه at 11 اردیبهشت 1386 10:48 بֽظֽچقدر قشنگ سلام خيلي كتاب خوبي بود دستتون درد نكنه Posted by: at 15 اردیبهشت 1386 9:26 بֽظֽسلام شاعر وقتی چای با طعم خدا را دیدم دلم سوخت
سلام سلام. کتاب جدیدتونو خوندم... فوق العاده زیبا بود... سلام همبازي خوبم ! سلام . از زحمات بي دريغ شما متـشكرم . ای عشق ... من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر. من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی، در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد. من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای کوچک، برایش یک خاطره باشد Posted by: at 5 خرداد 1386 3:21 بֽظֽسلام ارسال نظرها
|
